دانشنامه ایران - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٠٢٤ - اردو، ادبیات
اردو، ادبیات
نویسنده (ها) :
عارف نوشاهی
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ١٠ دی ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
اُرْدو، اَدَبیّات [adabiyyāt-e ordū]، تاریخ رشد و تطور ادبیات اردو از لحاظ خصوصیات لهجهای به ٣ حوزۀ جغرافیایی تقسیم میشود: پنجاب و اطراف دهلی در شمال شبه قاره، گجرات و دکن در نواحی مرکزی و جنوب. این زبان در آغاز در مراکز مذکور به «هندوی»، «گُجری»، «دَکنی»، «برج بهاشا» و غیره موسوم بوده است و زبانهای محلی در هر ٣ ناحیه از بدو ظهور در ویژگیهای زبانشناختی و در ادبیات مکتوب این زبان تأثیر تمام داشتهاند و همین خصوصیات چگونگی نظم و نثر اردو را در این ٣ ناحیه از یکدیگر متمایز میکند.
از سدۀ ٦ تا سدۀ ١٠ق زبان و ادبیات اردو بیشتر تحت تأثیر ادب هندی و قواعد و سنتهای آن بوده است و قدیمترین سرودههای اردو با قالبها و اوزان شعری هندی مطابقت دارند و حتى رنگ عرفان هندویی گرفتهاند، ولی از سدههای ١٠ و ١١ق به بعد، نظم و نثر اردو، هم از لحاظ زبان و بیان و هم از لحاظ فکر و مضمون، تحت تأثیر زبان و ادب فارسی قرار میگیرد.
نمونههای مکتوب از ادبیات اردو در شمال شبه قاره قبل از سدۀ ١٠ق بسیار اندک است. مسعود سعد سلمان لاهوری (٤٣٨- ٥١٥ق/ ١٠٤٦- ١١٢١م) نخستین کسی است که علاوه بر دو دیوان عربی و فارسی، دیوانی به «هندوی» نیز داشته است، اما امروز چیزی از اشعار هندوی او در دست نیست. برخی از سرایندگان و نویسندگان فارسی شبه قاره در سدههای ٧- ٩ق در اشعار و آثار خود کلمات و تعبیرات هندی را با برگردان فارسی به کار بردهاند. همچون منهاج سراج در طبقات ناصری نگاشتۀ ٦٥٨ق؛ امیرخسرو دهلوی در مثنوی قران السعدین سرودۀ ٦٦٨ق و خزاین الفتوح نگاشتۀ ٧١١ق؛ ضیاءالدین برنی در تاریخ فیروزشاهی؛ محمد بن مبارک کرمانی (د ٧٧٠ق) در سیر الاولیا؛ شمس سراج عفیف در تاریخ فیروزشاهی نگاشتۀ سدۀ ٨ق. همچنین مجموعههای ملفوظات عارفان شبه قاره اگرچه به زبان فارسی تألیف شدهاند، اما گاهی در میان عبارات و اقوال فارسی سخنی یا بیتی عیناً به زبان هندی ـ اردو نیز نقل شده است. نمونههایی از اینگونه سخنان و ابیات را میتوان در مجموعههای ملفوظات فریدالدین مسعود گنجشکر (د ٦٦٤ق)، ابوعلی قلندر پانی پتی، شرفالدین یحیى منیری (د ٧٨٢ق) مشاهده کرد. نخستین آثار موجود از ادبیات این زبان ملمعات فارسی و اردوی منسوب به امیرخسرو دهلوی (د ٧٢٥ق) است که بیشتر در منابع متأخر نقل شده است.
در گجرات نیز نمونههای ابتدایی ادب اردو به طور پراکنده در کتابهای ملفوظات و فرهنگنامهها و کتیبهها دیده میشود. نخستین نمونۀ مدون ادبیات اردو در این ناحیه سرودههای شیخ بهاءالدین باجن برهانپوری (٧٩٠-٩١٢ق/ ١٣٨٨-١٥٠٦م) است.
پایگاه دیگر زبان و ادب اردو منطقۀ دکن بوده است که با فتوحات علاءالدین خلجی و محمد بن تغلق در نیمۀ اول سدۀ ٨ق در این ناحیه رو به رواج و گسترش نهاد و با تأسیس حکومت بهمنیان به صورت زبان ادبی درآمد. از این زبان که «اردوی دکنی» نامیده میشد، ادبیاتی بسیار غنی برجای مانده است.
تا سدۀ ٩ق که زبان اردو به تدریج در دکن و گجرات و مالوه ریشه میگرفت، بیشتر شاعران عارفمشرب در این نواحی هنوز معارف دینی و مطالب اخلاقی و عرفانی را به زبان فارسی مینوشتند؛ اما از سدۀ ٩ق به بعد که اردو زبان مشترک عامۀ مردم شده بود، شاعران و نویسندگان نیز آن را در بیان مطالب مربوط به اخلاق و عرفان و احکام دینی به کار گرفتند.
در ٩٨٠ق/ ١٥٧٢م که اکبرشاه بابری گجرات را ضمیمۀ قلمرو حکومت خود کرد، در پی تحولات سیاسی در این ناحیه شاعران و نویسندگان زبان اردو از تشویق دربار محروم شدند و به دکن مهاجرت کردند. بدینسان، دکن پایگاه مهم ادبیات اردو شد و سنت و اسلوب «اردوی گجری» از آمیزش با «اردوی دکنی» گسترش یافت.
در طی ٣ قرنی که از آغاز شعر اردو میگذشت، چه در دکن و چه در گجرات و نواحی شمالی، تأثیرات زبان فارسی و قواعد و اشکال و صنایع شعری آن، از اوزان و بحور تا کنایات و استعارات و تعبیرات و حتى داستانها و افسانهها و موضوعات رایج در نظم این زبان در ساخت و بافت زبان اردو ریشه گرفته و چندین اثر منظوم فارسی همچون هشت بهشت امیرخسرو دهلوی و خاورنامۀ ابن حسام به اردوی دکنی برگردانده شده بود. این جریان در این دوران با دامنۀ گستردهتری ادامه داشت. ولیّ دکنی (د میان سالهای ١١٣٣- ١١٣٨ق/ ١٧٢١- ١٧٢٦م) که در این احوال پا به عرصۀ ادبیات اردو نهاده بود، سبک کلام خود را تابع قواعد و سنتهای شعر فارسی قرارداد و فارسی و اردو را چنان محکم، ولی نامرئی، به هم پیوند داد که جدا کردن آنها از یکدیگر پس از آن امکانپذیر نبود. امتیاز و اهمیت کار ولی دکنی در این بود که فارسی و دکنی و لهجۀ شمالی را در هم ریخت و به صورت زبان واحدی که آن را «ریخته» میگفتند، به کار برد. این امتزاج و ترکیب، نیروی محرکۀ زبان جدید شد و به همین سبب ولی را «پدر شعر اردو» خواندهاند.
در اواخر سدۀ ١١ق در شمال هند نخستینبار شعر طنزآمیز و هجویه به زبان اردو سروده شد. محمدجعفر، معروف به جعفر زَتَلّی (د ١١٢٥ق/ ١٧١٣م) کلمات اردو و فارسی را در هم میریخت و مضمونهای فکاهی و طنزآمیز میساخت.
در روزگار بابریان متأخر، مخصوصاً عهد محمدشاه (حک ١١٣١- ١١٦١ق)، در پی دو گونگی و تضادی که میان ظواهر زندگی اجتماعی و ارزشهای اخلاقی سنتی به وجود آمده بود، شاعران اردو به ایهامگویی روی آوردند و ایهامگویی چنان مقبول طبع مردم واقع شد که مهمترین نهضت ادبی اردو در آن دوران به شمار آمد. بعد از دوران پرتشویش و پرتزلزل محمد شاه و خرابیها و کشتارهای نادر شاه افشار در هند و پیآمدهای بعدی آن، حالت یأس و دلمردگی شدید در نواحی شمالی آن سرزمین پدید آمده بود که طبعاً بیان حالات افسردگی و غمزدگـی و توصیف مصیبتهـا و دردهای جامعـه با واژههای ذو وجهین و تعبیرات ایهامآمیز ممکن نبود و شاعران میخواستند که احساسات و عواطف درونی خود را صریح بیان کنند و سبک و شیوهای متناسب با این مقصود بیابند و این سبک، جز با ترک ایهام امکان نداشت. میرزا مظهر جانجانان دهلوی (١١١٠- ١١٩٥ق/ ١٦٩٨- ١٧٨١م) نخستین کسی است که ایهام را ترک گفت و به تقلید شاعران فارسی زبان ایرانی، کلام را از پیچیدگیهای لفظی و معنوی پاک کرد.
در نیمۀ دوم سدۀ ١٢ق ساختار نظام سیاسی هند از هم فروپاشید و در ایالتها حکومتهای مستقل تشکیل شد و از دهلی تنها وجودی اسمی و تشریفاتی برجای ماند. این فروپاشی مقارن با اقتدار یافتن بریتانیا در هند و توسعۀ اغراض استعماری آن بود. تحولات سیاسی و اقتصادی موجب انحطاط اخلاقی و اجتماعی شبه قاره شد و یأس و بدبینی و افسردگی بر روحیات جامعه غلبه یافت. ادبیات اردوی این دوره سخت تحت تأثیر این شرایط قرار گرفت.
نثر اردو در سدۀ ١٢ق بیشتر مربوط به آثار دینی است. مثلاً قاضی محمدمعظم سنبهلی کتابی در تفسیر قرآن کریم با عنوان تفسیر هندی تألیف کرد. از میان نثرهای ادبی سدۀ ١٢ق نوطرز مرصع، تألیف میرمحمدحسین عطاخان تحسین ــ که نقل قصۀ ٤ درویش است ــ شایستۀ ذکر است.
در سدۀ ١٢ق در میان شاعران دربار لکهنو نوعی شعر به وجود آمد که به نام «ریختی» معروف شد، و موضوع آن کلاً بیان احوال عاشقانه و توصیف مجالس عشرت و عیاشی بود که در آن اوقات بازار آن در دربار و محافل فرمانروایان و نوابان لکهنو بسیار گرم بود. افراد این طبقه شعرهای عامیانه و مبتذل را دوست میداشتند و شاعران نیز برای خشنودی آنان اشعار هیجانانگیز با کنایات و مضامین مبتذل میسرودند.
پس از حملۀ نادر شاه به دهلی و انقراض حکومت بابریان، چندگاهی مرکز شعر و شاعری از دهلی به لکهنو منتقل شد و مکتب ادبی خاصی در آنجا تشکیل یافت. ویژگی مکتب دهلی بیان احوال و احساسات به الفاظ ساده و مؤثر بود، اما در مکتب لکهنو تکلف در کلام و استفاده از صنایع لفظی و معنوی رواج تمام داشت. غزلیات امام بخش ناسخ (د ١٢٥٤ق/ ١٨٣٨م) پایهگذار مکتب لکهنو، مجموعهای است از تعبیرات و تشبیهات پر تصنع و پرشکوه، اما خالی از احساسات و عواطف. در همین دوران در لکهنو، پایتخت فرمانروایان شیعیمذهب اَوَدْه، دو شاعر شیعیمذهب ظهور کردند که هر دو تقریباً همزمان به دنیا آمدند و همزمان از دنیا رفتند و هر دو مرثیهسرا بودند. میر ببرعلی انیس (١٢١٧-١٢٩٢ق/ ١٨٠٢-١٨٧٤م) و میرزا سلامت علی دبیر (١٢١٨-١٢٩٢ق) وقایع کربلا و مراثی شهیدان را چندان مؤثر و استادانه سرودند که جای خالی حماسهسرایی در ادب اردو با آثار آنان پر شد. تصویرهایی را که انیس از صحنههای جنگ در کربلا ساخته است، میتوان با صحنههای اسکندرنامۀ نظامی و شاهنامۀ فردوسی مقایسه کرد.
از اوایل سدۀ ١٣ق مرکز شعر و ادب دوباره به دهلی منتقل شد و در آنجا چند شاعر توانا و معروف به عرصۀ ادب پا نهادند که از همه بلند آوازهتر و بزرگتر اسدالله خان غالب دهلوی (١٢١٢- ١٢٨٥ق) است. اگرچه او به شعر فارسی خود فخر میکند و اشعار اردوی خود را در برابر آن «بیرنگ» میداند، با این همه، شهرت و مقام والای او در ادب به سبب شعر اردوی اوست.
در این قرن شعر ملی و میهنی در ادبیات اردو پدید آمد که برجستهترین نمایندۀ این نوع شعر ولی محمدنظیر اکبرآبادی (د ١٢٤٦ق/ ١٨٣٠م) است.
در ١٢٧٢ق سلطنت اوده منقرض شد و در ١٢٧٣ق/ ١٨٥٧م امیران و لشکریان هندی بر حکومت انگلیس شورش کردند. حکمرانان انگلیس پس از فرونشاندن طغیان، واجد علیشاه اوده و بهادر شاه ظفر پادشاه دهلی را بازداشت کردند و در نتیجه لکهنو و دهلی که زمانی دراز دو مرکز بزرگ شعر، ادب و فرهنگ بودند، روی به ویرانی نهادند و شاعران و ادیبان به ایالتهای همجوار مهاجرت کردند.
خرابی دهلی، اضمحلال سلطنت اوده و شورش ١٢٧٣ق مردم شبه قاره را بیدار کرد و موجب شد که به مطامع قدرت استعماری و عمق نفوذ آن در کلیۀ شئون حیاتی خود واقف شوند. از سوی دیگر ترویج زبان انگلیسی در میان طبقات متوسط نیز باعث شده بود که شیوههای نوین زندگی و افکار و علوم جدید در زندگی مردم رسوخ نماید. این احوال در عالم شعر و ادب تأثیراتکلی و اساسی داشت و شاعران و نویسندگان را به سوی موضوعات سیاسی و مسائل اجتماعی و ملی سوق داد. الطاف حسین حالی پانی پتی (د ١٣٣٣ق) جهت و مسیر شعر اردو را تغییر داد. آشنایی با افکار اصلاح طلبانۀ سیداحمد خان (١٢٣٢- ١٣١٥ق/ ١٨١٧-١٨٩٧م)، الطاف حسین را به اندیشۀ اصلاح احوال جامعه و تجدید حیات مسلمانان متوجه ساخت. او به اشاره و تشویق سیداحمد خان مسدس معروف خود، مدّ و جزر اسلام را سرود و در آن عظمت و شوکت گذشتۀ مسلمانان و خواری و زبونی آنان در عصر استعمار را به تصویر کشید و مردم مسلمان را به سعی و مجاهدت برای بازیافتن شأن و شوکت گذشته ترغیب و دعوت کرد. این منظومه سرمشق شعر و شاعری ملی در ادبیات اردو قرار گرفت.
از اوایل سدۀ ١٣ق در نثر اردو نیز تحولاتی پدید آمده بود و تأسیس کالج فورت ویلیام در کلکته (١٢١٥ق) سهم مهمی در این تحول داشت. در دارالترجمۀ این کالج چندین متن فارسی به اردو ترجمه شد. در ١٢٦٠ق/ ١٨٤٤م انگلیسیان زبان فارسی را که تا آن زمان زبان رسمی و دولتی بود، از رسمیت انداختند و زبان انگلیسی را به جای آن قرار دادند. این اقدام اگرچه به تضعیف فارسی در شبه قاره انجامید، اما زمینهای برای ترویج وسیعتر اردو فراهم آورد. سیداحمد خان مسلمانان هند را به آشنایی با علوم جدید و هماهنگ شدن با شیوههای جدید زندگی ترغیب میکرد و از جملۀ اقدامات او تأسیس «آکادمی علوم» بود که ترجمۀ کتابهای انگلیسی به زبان اردو از برنامههای مهم آن به شمار میرفت. او خود پیچیدهترین مطالب علمی و موضوعات اجتماعی را با سادهترین جملات به بیانی روشن مینوشت و همین ویژگی سبک و انشاء باعث شد که برخی او را بنیانگذار نثر جدید اردو قلمداد کنند. از شبلی نعمانی (١٢٧٣-١٣٣٢ق/ ١٨٥٧-١٩١٤م) نیز نوشتههای فراوان در تحقیقات علمی و تاریخی و نقد ادبی برجای مانده که از لحاظ قوت بیان و سلاست و سادگی دارای ارزش بسیار است. شعر العجم شبلی از بهترین نمونههای نثر اردو و نقد ادبی به این زبان است.
در ادبیات اردو، سدۀ ١٤ق را باید عصر علامه محمد اقبال لاهوری (١٢٩٤- ١٣٥٧ق/ ١٨٧٧- ١٩٣٨م) دانست. اگرچه او دقیقترین افکار خود را به نظم فارسی بیان داشته است، اما ٣ مجموعۀ مستقل از کلام منظوم او، یعنی بال جبریل، بانگ درا و ضرب کلیم به زبان اردو ست و نمودار روشنی از شیوۀ شاعری و چگونگی مضامین شعر اردوی او ست. اقبال در آغاز، غزل را برای بیداری سیاسی و اجتماعی مردم هند به کار گرفت و به تعبیرات و کنایهها و استعارههای عشقی و عرفانی رایج در غزل معنا و مفهوم جدید اجتماعی و سیاسی بخشید.
مقارن با درگذشت اقبال، دو نهضت ادبی در شبه قاره پدیدار شد: نهضت ترقیخواه در ١٣٥٥ق شروع شد و ادیبان و شاعرانی که این نهضت را به راه انداخته بودند، افکار مارکسیستی داشتند و معتقد بودند که ادب باید بر پایههای «علوم» استوار شود. موضوع رایج و غالب در آثار ادیبان و شاعران این نهضت، بیان کشاکش سرمایهداری و کارگری و نزاع مالکان و زارعان بود. نهضت دیگر که عنوان «حلقۀ ارباب ذوق» داشت، داعی آزادی مطلق در آفرینشهای هنری و تحلیلهای ادبی و اجتماعی بود و از اشعار «ادب برای ادب» یا «هنر برای هنر» پیروی میکرد.
تجزیۀ هندوستان در ١٣٦٦ق موجب تحولات عظیم اجتماعی و فرهنگی و سیاسی در شبه قاره شد و تقسیم هند به دو حوزۀ اسلامی و غیر اسلامی بر زبان اردو و سرنوشت آن هم تأثیر گذاشت. پاکستان کشور اسلامی تازه استقلال یافته، اردو را زبان رسمی و ملی خود قرار داد و امکانات وسیع و مؤثر برای تقویت و تکامل این زبان فراهم آورد. در هند نیز این زبان رسماً یکـی از زبانهای محلـی محسوب مـیشود و ادیبان و شاعران اردوزبان هند که غالباً از مسلماناناند، پاسداران این زبان در آن کشور به شمار میروند و به زبان و ادب اردو خدمات شایسته کردهاند. اعتبار علمی و ادبی آثار شاعران و نویسندگان اردو در هند از آثار ادیبان و ناقدان پاکستانی به هیچ روی کمتر نیست.*
مآخذ
احمدخان، خورشید، «نوشه گنجبخش سی منسوب اردو کلام کی اصل حقیقت»، اورینتل کالج میگزین، لاهـور،١٩٨٢م،ج ٥٨، شم ١- ٢؛
آزاد، محمدحسین، آب حیـات، لاهـور، ١٩٠٧م؛
انـصـارالله، مـحـمـد، «اردو غـزل کی ابـتـدا»، اردو، کراچی، ١٩٨٦م، ج ٦٢، شم ٣؛
همو، «اردو کی ابتدایی شاعری یاگیت»، اردو، کراچی، ١٩٨٨م، ج ٦٤؛
شم ٣؛
جالبی، جمیل، تاریخ ادب اردو، لاهور، ١٩٧٥م؛
خافیخان، محمدهاشم، منتخب اللباب، به کوشش ولزلی هیگ، کلکته، ١٩٢٥م؛
سکسینه، رام بابو، تاریخ ادب اردو، ترجمۀ محمد عسکری، لاهور، پنجاب پریس؛
سلیم اختر، اردو ادب کی مختصرترین، لاهور، ١٩٨٩م؛
سیدعبدالله، «چند سطور گنج شریف کیباری مین»، انتخاب گنج شریف، لاهور، ١٣٩٥ق؛
شیرانی، حافظ محمود، مقالات، به کوشش مظهر محمود شیرانی، لاهور، ١٩٨٧م؛
عوفی، محمد، لباب الالباب، به کوشش ادوارد براون، لیدن، ١٩٠٣م؛
غالب، اسدالله، قطعات، رباعیات، ترکیببند، ترجیعبند، مخمس، به کوشش غلام رسولمهر، لاهور، ١٩٦٩م؛
فرشته، محمدقاسم، تاریخ، نسخۀ عکسی موجود در کتابخانۀ مرکز؛
قریشی، وحید، «اردو ادب»، پاکستانی ادب، به کوشش عبدالشکور احسن، لاهور، ١٩٨١م؛
مسعود سعد سلمان، دیوان، به کوشش غلامرضا رشید یاسمی، تهران، ١٣١٨ش؛
میر، میرتقی، نکات الشعرا، به کوشش مولوی عبدالحق، کراچی، ١٩٧٩م؛
وزیر آغا، «اقبال اور جدید اردو شاعری»، جشننامۀ اقبال، به کوشش عبادت بریلوی، لاهور، ١٩٧٧م؛
نیز:
Brelvi, E., «The Centenary Celebration of Iqbal», Jashn Nama - i- Iqbal, Lahore, ١٩٧٧;
Masʿūd Ḥusain Khān, «Dakhnī-Urdu», History of Medieval Daccan, Hyderabad, ١٩٧٤, vol. II.
عارف نوشاهی