دانشنامه ایران - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢١٠ - آریوسی، آیین
آریوسی، آیین
نویسنده (ها) :
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٣ دی ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
آریوسی، آیین [āyīn-e āriyūsī]، بدعتی در دین مسیح که نخست در اوایل سدۀ ٤م از سوی آریوس، کشیش اسکندرانی مطرح شد مبنی بر اینکه مسیح نه موجودی کاملاً الاهی، بلکه مخلوق است. شالودۀ آیین آریوسی یگانگیِ خدا است که تنها موجود قائم به ذات و لایتغیر است؛ پسر که قائم به ذات نیست، نمیتواند خدا باشد. چون الوهیت واحد است، قابل تسهیم و انتقال نیست، پس پسر نمیتواند خدا باشد و چون الوهیت لایتغیر است، پسر که موجودی تغییرپذیر است و در انجیلها به رشد و تغییر او اشاره شده است، نمیتواند خدا باشد. بنابراین، پسر را باید موجودی دانست که از عدم به وجود آمده و آغازی داشته است. به علاوه، پسر نمیتواند هیچ معرفت بلاواسطهای از پدر داشته باشد، چون پسر متناهی است و به مرتبۀ وجودی دیگری تعلق دارد.
به عقیدۀ مخالفان آریوس، بهویژه قدیس آتاناسیوس، آموزشهای او مقام پسر را تا حد نیمهخدایی تنزل میداد، و از آنجا که پرستش پسر را ترک نکرده بود، شرک را بار دیگر رواج میداد و مفهوم مسیحیِ رستگاری را سست میکرد، زیرا تنها آن کسی که خدای حقیقی است، قادر به بازگرداندن انسان به سوی الوهیت است.
چنین به نظر میرسید که شورای نیقیه (٣٢٥م) با محکوم کردن آریوس و آموزشهایش و همچنین صدور اعتقادنامهای برای محفوظ نگاه داشتن باورهای سنتی مسیحی، به مشاجره پایان داده است. این اعتقادنامه اعلام میکند که پسر و پدر از یک جوهرند و به این ترتیب، هر آنچه پدر است، پسر نیز هست، پس پسر موجودی کاملاً الاهی است. ولی در واقع، این تنها آغاز منازعهای بسیار طولانی بود.
از ٣٢٥ تا ٣٣٧م، سالی که قسطنطین (کنستانتینوس) اول درگذشت، رهبران آیین آریوسی که پس از شورای نیقیه تبعید شده بودند، با دسیسهچینی تلاش کردند تا به کلیساها و اسقفنشینهایشان برگردند و در عوض، دشمنانشان را به تبعید بفرستند که تا حدی هم توفیق یافتند. از ٣٣٧ تا ٣٥٠م، کُنستانْس پسر کهتر قسطنطین اول که هوادار مسیحیت سنتی بود، در روم غربی، و کُنستانتیوس دوم که هوادار آریوسیها بود، در روم شرقی امپراتور بودند. در شورایی که در انطاکیه برگذار شد (٣٤١م)، تأییدیهای بر اصول اعتقادی مسیحیت صادر شد که در آن عبارت «جوهر واحد» حذف شده بود. در ٣٤٢م، در ساردیکا (صوفیۀ امروزی) شورای دیگری برگذار شد، ولی هر دو شورا دستاورد اندکی داشتند.
در ٣٥٠م، کنستانتیوس دوم یگانه فرمانروای امپراتوری روم شد و با رهبری او، پیروان اعتقادنامۀ نیقیه (مسیحیان سنتی) به شکل گستردهای سرکوب شدند و سپس آریوسیهای تندرو اعلام کردند که پسر با پدر «ناهمانند» است. این «ناهمانند انگاران» در ٣٥٧م در سیرمیوم توانستند عقیدۀ خود را به تأیید برسانند. ولی تندروی ایشان میانهروها را که تأیید میکردند پسر دارای «جوهر مشابه» با پدر است، تحریک کرد. کنستانتیوس در آغاز از این «شبیهانگاران» پشتیبانی کرد، ولی چندی نگذشت که به «همانند انگاران» روی آورد که رهبرشان، آکاکیوس تأکید میکرد پسر «همانند» پدر است. عقاید آنان در ٣٦٠م در قسطنطنیه تأیید شد و همۀ اعتقادنامههای پیشین رد شدند؛ اصطلاح «جوهر» نیز رد شد و بیانیهای اعتقادی صادر گردید که در آن گفته شد: پسر «همانند پدری است که به او هستی بخشیده است».
پس از مرگ کنستانتیوس دوم (٣٦١م) مسیحیان سنتی که در غرب در اکثریت بودند، موضع خود را تثبیت کردند. امپراتور والِنْس (حک ٣٦٤- ٣٧٨م) که آریوسی بود در شرق به آزار مسیحیان سنتی پرداخت و موفقیت آموزشهای باسیلیوس کبیر (قیصرانی)، گرِگوریوس نوسایی و گرگوریوس نازیانْزوسی «شبیهانگاران» را که در شرق اکثریت داشتند، متوجه توافق بنیادی اعتقاداتشان با پیروان اعتقادنامۀ نیقیه کرد. هنگامی که امپراتوران گراتیانوس (حک ٣٦٧-٣٨٣م) و تِئودُسیوس اول (حک ٣٧٩-٣٩٥م) دفاع از دین سنتی را در پیش گرفتند، آیین آریوسی فرو پاشید. در ٣٨١م دومین شورای جامع در قسطنطنیه تشکیل شد که آیین آریوسی را ممنوع، و اعتقادنامۀ نیقیه را تأیید کرد.
گرچه این کار به اشاعۀ بدعت در امپراتوری روم پایان داد، ولی آیین آریوسی تا پایان سدۀ ٧م نیز در میان برخی قبیلههای ژرمن دوام آورد. در عصر جدید، برخی معتقدان به اقنوم واحد عملاً آریوسیاند، از آنرو که نه مسیح را تا حد انسانی صرف تنزل میدهند و نه او را دارای ماهیتی الاهی، همتای پدر میدانند. مسیحشناسیِ فرقۀ شاهدانِ یَهْوه هم به نوعی آریوسی است. آنان آریوس را پیشوای بنیانگذار نهضتشان، چارلز تِیز راسِل میدانند. (١٠٠)