دانشنامه ایران - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٣٦ - اقصر
اقصر
نویسنده (ها) :
محمدرضا ناجی
آخرین بروز رسانی :
یکشنبه ١٨ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اقصر \oqsor\، شهری باستانی بر ساحل شرقی رودخانۀ نیل. این شهر یکی از مشهورترین مکانهای گردشگری مصر است ( کشف ... ، ٣٩٧- ٣٩٨؛ IA, XIII / ٢١).
دیرینگی اقصر به عصر فراعنه بازمیگردد و همچون کَرنَک، ناحیهای در شمال آن، بر محل قسمتی از شهر باستانی طیوه (طیبه) جای دارد. این دو نام اکنون به بخشهای جنوبی و شمالی طیوه اطلاق میشود. مهمترین اثر بر جای مانده از این شهر ویرانههای معبد بزرگ اقصر (نک : قلقشندی، ٣ / ٣٨٠) است که در سلطنت آمنحوتپ سوم، از فراعنۀ مصر، بهعنوان پرستشگاه خدای آمون ساخته شده بود (دایرةالمعارف ... ، ذیل «الاقصر»، نیز ذیل «کرنک»؛ بریتانیکا، میکرو، VI / ٤٠٥، ماکرو، VI / ٤٧٤-٤٧٥). در دورههای بعد، این معبد تکمیل، و سپس بر اثر طغیان آب نیل، تخریب شد و سرانجام اسکندر مقدونی آن را بازسازی کرد و در ادوار نخستین مسیحیت، به کلیسا بدل شد (دربارۀ اهمیت این معبد از لحاظ تاریخ هنـر و تحقیقات باستـانشناختی، نک : راولینسن، ٢١٧-٢١٨ ؛ نیز IA، همانجا؛ بریتانیکا، ماکرو، XVIII / ٢٦١-٢٦٥؛ فخری، ٣-٤).
نام این شهر در منابع اسلامی بهصورت اَقْصُر (یاقوت، ١ / ٣٣٨؛ ابوالفدا، ١١٠) هم ضبط شده، و در حدود سدۀ ٨ ق / ١٤ م از آن بهصورت تثنیه (اقصرین) نیز یاد شده است (ابندقماق، ٢ / ٣٠؛ قلقشندی، همانجا). برخی بهسبب آثار قصرهایی که در آنجا بوده است، سعی کردهاند اشتقاقی عربی برای این نام جستوجو کنند (یاقوت، همانجا؛ اولیاچلبی، X / ٨٢٢). جغرافینگاران مسلمان به پیروی از جغرافیای بطلمیوس، اقصر را جزو اقلیم دوم دانستهاند (خوارزمی، ٨- ٩؛ ابوالفدا، همانجا).
در زمانی که دانسته نیست، اقصر باستانی ویران شد و در شمال آن، شهر قوص پدید آمد و اهمیت یافت (یعقوبی، ٣٣٣-٣٣٤؛ EI٢, V / ٥١٤). با این حال در نزدیکی آنجا، روستایی همنام اقصر بنیاد گرفت (قلقشندی، همانجا) که بعدها، ابنخردادبه از آن در شمار کورههای مصر یاد کرده است (ص ٨١؛ یاقوت، همانجا). در سال ٢٤١ ق / ٨٥٥ م، خلیفه متوکل سرپرستی «مَعاوِن» (دربارۀ معاون، نک : ه د، احداث؛ نیز دوزی، II / ١٩٢) کورههایی از صعید ازجمله اقصر را به محمد بن عبدالله قمی واگذارد (طبری، ٩ / ٢٠٤؛ ابناثیر، ٧ / ٧٧- ٧٩). اقصر در سدههای ٧- ٩ ق / ١٣-١٥ م از کورههای تابع شهر بزرگ و آباد قوص، مقر والیان صعید مصر، و دارای ٤ تا ٥ دِه بود و به نسبت اهمیتی داشت (دمشقی، ٢٣٢؛ مقریزی، ١ / ٧٢).
ابنبطوطه که در سیر و سیاحت خود، دو بار از اقصر دیدن کرده بود، آنجا را شهری کوچک و نیکو خوانده که گور ابوالحجاج یوسف بن عبدالرحیم اقصری زاهد و صوفی (د ٦٤٢ ق / ١٢٤٤ م) در آنجا قرار داشته، و بر آن زاویهای هم بوده است (ص ٧٠، ٢٩٤؛ نیز قلقشندی، همانجا). مردم وی را صاحب کرامات و مایۀ برکات میدانستند و از اطراف برای زیارت به آنجا میآمدند (ابندقماق، ٢ / ٣١؛ ادفوی، ٧٢٢-٧٢٤). آرامگاه اقصری تا به امروز برپا ست و در مرکز معبد کرنک که عبارت از مسجدی روستایی، زیبا و گچاندود است، قرار دارد (حرب، ٧٠، حاشیۀ ١٢٣).
در این شهر کوچک، ظروف سفالین فاخر و زیبا ساخته، و به دیگر شهرها حمل میشد (دمشقی، ٢٣٣؛ ابندقماق، همانجا). دو تندیس معروف به شامه و طامه نیز در آنجا برپا بود. اقصر دارای کشت و زرع و نخلستان بود و هم در آنجا، انگور خوب به عمل میآمد. در فاصلۀ یکمنزلی در سمت جنوب، کورۀ اَرمَنت واقع بود و از اقصر تا قوص نیز یک منزل راه بود (همو، ٣٠-٣١؛ ابوالفدا، ١١١؛ ابنظهیره، ٦٨). چندی بعد مقریزی از اقصر بهعنوان یکی از شهرهای بزرگ صعید یاد کرده است که به روایت وی، مردمان آنجا را دستهای از قبطیان موسوم به مَریس تشکیل میدادند (١ / ١٢٨، ٢٠٣؛ نیز قس: EI٢, VI / ٥٧٤).
شهر (مرکز) اقصر طبق اسناد منتشرۀ ١٩٥٥ م / ١٣٣٤ ش دارای ٢١ ناحیه ازجمله اقصر و کرنک بوده است ( کشف، ٣٩٧- ٣٩٨). اقصر در ١٩١٤ م / ١٢٩٣ ش، ٠٠٠‘ ٣ تن جمعیت داشت (IA, XIII / ٢١-٢٢)، اما در حدود سال ١٩٨٠ م / ١٣٥٩ ش، این رقم به بیش از ٠٠٠‘١٨ هزار تن افزایش یافت ( الموسوعة ... ، ١٨٤). جهانگردان بیشتر در زمستانها از این شهر بازدید میکنند. خطآهنی به طول تقریبی ٧٢٦ کمـ ، اقصر را به قاهره پیوند میدهد (IA، همانجا) و یک راه آسفالتشده، شهر را با قُصَیْر در کنار دریای سرخ مرتبط میسازد ( الموسوعة، همانجا).
مآخذ
ابناثیر، الکامل؛
ابنبطوطه، رحلة، به کوشش طلال حرب، بیروت، ١٤٠٧ ق / ١٩٨٧ م؛
ابنخردادبه، عبیدالله، المسالک و الممالک، به کوشش دخویه، لیدن، ١٨٨٩ م / ١٣٠٦ ق؛
ابندقماق، ابراهیم، الانتصار، بیروت، ١٣١٠ ق / ١٨٩٣ م؛
ابنظهیره، الفضائل الباهرة، به کوشش مصطفى سقا و کامل مهندس، قاهره، ١٩٦٩ م؛
ابوالفدا، تقویم البلدان، به کوشش رنو و دوسلان، پاریس، ١٨٤٠ م؛
ادفوی، جعفر، الطالع السعید، به کوشش سعد محمد حسن و طه حاجری، قاهره، ١٩٦٦ م؛
حرب، طلال، شرح و حاشیه بر رحلة (نک : هم ، ابنبطوطه)؛
خوارزمی، محمد، صورة الارض، به کوشش هانس فون مژیک، وین، ١٣٤٥ ق / ١٩٢٦ م؛
دایرةالمعارف فارسی؛
دمشقی، محمد، نخبة الدهر، به کوشش مرن، لایپزیگ، ١٩٢٣ م؛
طبری، تاریخ؛
فخری، احمد، مقدمه بر الحضارة المصریة ج. ویلسن، ترجمۀ همو، قاهره، ١٩٥٥ م؛
قلقشندی، احمد، صبح الاعشى، قاهره، ١٣٨٣ ق / ١٩٦٣ م؛
کشف اسماء المدن و النواحی المعتبرة ... ، قاهره، ١٩٥٥ م؛
مقریزی، احمد، الخطط، بیروت، دارصادر؛
الموسوعة العربیة المیسرة، به کوشش محمد شفیق غربال، بیروت، ١٤٠١ ق / ١٩٨١ م؛
یاقوت، بلدان؛
یعقوبی، احمد، «البلدان»، همراه الاعلاق النفیسۀ ابنرسته، به کوشش دخویه، لیدن، ١٨٩٢ م؛
نیز:
Britannica, ١٩٧٨;
Dozy, R., Supplément aux dictionnaires arabes, Beirut, ١٩٠٨;
EI٢;
Evliya Çelebi, Seyahatname, Istanbul, ١٩٣٨;
IA;
Rawlinson, G., Ancient Egypt, London, ١٨٨٦.
محمدرضا ناجی (دبا)