دانشنامه ایران - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢١٥٩ - افلاج
افلاج
نویسنده (ها) :
زهرا خسروی
آخرین بروز رسانی :
شنبه ١٧ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
افلاج \aflāj\، منطقهای وسیع در جنوب سرزمین نجد. در گذشته این ناحیه، فلج خوانده میشد (ابراهیم حربی، ٥٤١؛ ابنخردادبه، ١٥٣؛ همدانی، ٨١؛ یاقوت، بلدان، ٣ / ٩٠٨). هماکنون افلاج از توابع ناحیۀ عارض شمرده میشود (حمزه، ٧٤-٧٥) که از شمال به منطقۀ پِرک، از جنوب به مَقرَن، از شرق به جلگۀ البیاض، و از غرب به شنزارِ دَحی محدود است (EI٢). فلج در لغت به معنی آب روان و جویبار است و برخی معنی آن را نهر آوردهاند (یاقوت، همانجا). همدانی مینویسد این منطقه را بهسبب آبی که از آنجا فوران میکند، فلج نامیدهاند (ص ٢٧٢). این واژه اصطلاحی است که امروزه نیز در عمان به قنات اطلاق میشود (EI٢).
طول افلاج از شمال شرقی به جنوب غربی حدود ٨٠ کمـ است («فرهنگ ... »، ١٢٩). ناصرخسرو فلج را ناحیهای بزرگ در میان بادیه معرفی میکند که فاصلۀ آن تا مکه ١٨٠ فرسنگ است (ص ١٤٣). مسافت میان مغینه و افلاج مسیر کاروانهایی بوده است که در روزگار جاهلی در سرزمین ربعالخالی رفتوآمد داشتند و به تجارت مشغول بودند. بعدها این راهها بخشی از مسیر حج (از عمان به مکه) شد؛ اما کاروانها افزون بر مسیر ربعالخالی، مسیر حج را از مرز شمالی این منطقه یعنی از جوا به افلاج نیز میپیمودند (حمزه، ٤٠٠-٤٠١).
آبهای فلج از کوههای جُلَّفار سرچشمه میگیرد (دمشقی، ١١٥). آبهای زیرزمینی افلاج همچنین به واحۀ بریمی میرود (کلی، ٥٢) و صَعنبی که ناحیهای در یمامه است، از آب فلج بهرهمند میگردد (یاقوت، المشترک، ٢٨٣-٢٨٤). همدانی بازار فلج را مرکز اصلی فعالیت قبیلۀ جعده دانسته است که دروازههایی آهنین، دیواری بلند و ٤٠٠ دکان داشت؛ گرداگرد آن بازار خندق، و درون آن ٢٦٠ حلقه چاه آب بود که آبی به صافی و گوارایی آب باران داشتند (ص ٢٧٢-٢٧٣). ناصرخسرو نیز در سفرنامۀ خود از وجود ٤ قنات در فلج خبر میدهد که نخلستانهای آنجا را آبیاری میکرده است (ص ١٤٤). افلاج در دامنۀ جبل طویق قرار گرفته است و آبهای طویق از غرب به جنوب به وشم وارد شده، به خرج و افلاج میرسد و دریاچههای گوناگونی را در آنجا تشکیل میدهد (ریحانی، ٢ / ١١٧). این ناحیه از حاصلخیزترین زمینها و بهترین مناطق مسکونی به شمار میآید («فرهنگ جغرافیایی عرب»، همانجا). بقایای بر جای مانده از زهکشی در دورههای پیشین، حاکی از پایین رفتن سطح آبهای زیرزمینی به میزان ٩ متر است («خاورمیانه ... »، ٩٢).
نخستین ساکنان افلاج همان اصحاب رس بودهاند که در قرآن کریم از آنان یاد شده است (ابوعبید، ٣٧٧؛ ابنعبدالمنعم، ٤٤١). یاقوت فلج را اقامتگاه دیرین قوم عاد میداند (بلدان، ٣ / ٩١٠).
همدانی در سدۀ ٤ ق، این سرزمین را از آنِ جعده، قُشَیر و حَریش، پسران کعب، میداند و از اقتدار جعده بر بقیۀ ساکنان خبـر میدهد (ص ٢٧٢؛ نیز نک : یاقوت، همان، ٣ / ٩٠٩). در سدۀ بعد بهتدریج، اقتدار قبیلۀ جعده رو به افول نهاد و قبایل قشیر و حریش جانشین آن شدند. سرانجام قبیلۀ جمیله که تیرهای از عنزه است، در سدههای بعد، از قدرت برتری در این ناحیه برخوردار شد. مونس نیز مینویسد که از نیمۀ دوم سدۀ ١٧ م، افراد یکی از شاخههای قبیلۀ عنزه که عتوب خوانده میشد، به سمت جنوب نجد به منطقۀ افلاج و مرکز آن، هدار، روی آوردند. سپس از هدار به وادی دواسر رفته، پس از آن عازم شمال شدند و در قطر مسکن گزیدند (ص ٢١٣). چنین مینماید که این مهاجرتها بهسبب برتری قدرت حاکمیت دواسر در این ناحیه پیش آمده باشد. هماکنون ساکنان افلاج غالباً زمینداران و مالکان دواسر و کشاورزان قبیلۀ بنوخضیر هستند، ولی افرادی از قبیلههای فضول، سهول، سبیع، بنیتمیم، عنزه و برخی قبیلههای کوچکتر نیز در آنجا سکونت دارند. همچنین شمار بسیاری سیاهپوست و سیاه دورگه نیز در آنجا ساکناند («فرهنگ جغرافیایی عرب»، ١٢٩؛ «فرهنگ جغرافیایی خلیج فارس ... »، ١٣٥٥).
جمعیت افلاج در ١٩٧٩ م / ١٣٥٨ ش، ٢٢ هزار تن برآورد شده است که همگی وهابی بودند («فرهنگ جغرافیایی عرب»، همانجا). افلاج روستاها و شهرهای بسیاری دارد؛ ازجمله: لیلى، بدیع، روضه، هدار، سیح، خَرفه، شطبه، غیل، مروان و حَمَر (حمزه، ٧٥؛ «فرهنگ جغرافیایی عرب»، ١٣٠-١٣١). لیلى پرجمعیتترین ناحیۀ افلاج و مرکز آن است.
قصرالعادی از بناهای این ناحیه است که به گفتۀ همدانی قدمت آن به دوران طسم و جدیس میرسد (ص ٢٧٣) و چنین به نظر میرسد که بناهایی که امروزه در جنوب سیح به قصیرات عاد شهرت دارد، بقایای برجای مانده از قصرالعادی باشد (EI٢).
بههنگام ظهور دین اسلام، قبیلۀ جعده بر افلاج فرمانروایی داشت که تا چند سدۀ بعد نیز اقتدار خود را در این ناحیه حفظ کرد. این قبیله در ٩ ق به دین مبین اسلام درآمد (همانجا). پس از قتل ولید بن یزید در ١٢٦ ق، دو جنگ در این منطقه درگرفت که جزو ایامالعرب به شمار میرود. پس از آنکه عبدالله بن نعمان حاکم یمامه شد، مندلث بن ادریس حنفی را بر فلج گمارد، اما اهالی فلج یعنی بنوعامر بن صعصعه و همپیمانان آنها، بنوکعب بن ربیعه، قشیر و بنوعقیل از این انتصاب خشنود نبودند و با مندلث ابن ادریس وارد نبرد شدند. در این کارزار، مندلث بن ادریس و ابنطثریه کشته شدند و این واقعه در تاریخ عرب بهعنوان نبرد نخست فلج مشهور گشت (یومالفلج الاول). هنگامی که عبدالله بن نعمان از قتل مندلث بن ادریس آگاه شد، به خونخواهی وی ٠٠٠‘ ١ تن از بنوحنیفه گرد آورد و با اهالی فلج به جنگ برخاست و شکست سختی بر بنوجعده وارد ساخت که این نبرد به جنگ دوم فلج (یوم الفلج الثانی) موسوم شد (ابناثیر، ٥ / ٢٩٨-٣٠٠؛ نک : ابنخلکان، ٦ / ٣٧٢، که به قتل مندلث بن ادریس حنفی و ابنطثریه در ١٢٦ ق در جنگ فلج اشاره دارد؛ نیز نک : ابنخلدون، ٣ / ٢٣٤).
در ١١٩٩ ق، در زمان عبـدالعزیز بـن سعود (حک ١١٧٩- ١٢١٨ ق)، ساکنان افلاج وفاداری خود را نسبت به او اعلام کردند (ابنغنام، ١٦٢؛ فیلبی، ٢٤٠). پس از آنکه وی حکومت خود را در ریاض و اطراف آن استوار ساخت، برای گسترش سرزمینهای تحت فرمان خویش مناطق خرج، افلاج، حوطه، حریق و وادی دواسر در جنوب ریاض را که زیر سیطرۀ آل رشید بود، تصرف کرد (حمزه، ٣٧٠؛ زرکلی، ٣٠).
افلاج در مقایسه با مناطق شمالی نجد عقبماندهتر است و این ناحیه نقش چندان مهمی در مسائل سیاسی منطقه نداشته است. امروزه محصولات افلاج خرما، گندم، جو، یونجه، ذرت و ارزن است («فرهنگ جغرافیایی عرب»، همانجا). نخلستانهای افلاج پربار، و نوع خرمای آن ظریف و باریک است («فرهنگ جغرافیایی خلیج فارس»، ١٣٤٥). آبیاری نخلستانها و زمینهای کشاورزی از آب چاه است («خاورمیانه»، ٩٢). روغن از افلاج به دیگر نقاط فرستاده میشود (ریحانی، ٢ / ٣١). اسب یکی از چهارپایان این منطقه است که بهوسیلۀ قبیلههای صحرانشین پرورش داده، و برای قبیلۀ عنزه و قبیلۀ بریده به قصیم فرستاده میشود.
مآخذ
ابراهیم حربی، المناسک و اماکن طرق الحج و معالم الجزیرة، به کوشش حمد جاسر، ریاض، ١٤٠١ ق / ١٩٨١ م؛
ابناثیر، الکامل؛
ابنخردادبه، عبیدالله، المسالک و الممالک، بهکوشش دخویه، لیدن، ١٨٨٩ م؛
ابنخلدون، العبر؛
ابنخلکان، وفیات؛
ابنعبدالمنعم حمیری، محمد، الروض المعطار، به کوشش احسان عباس، بیروت، ١٩٧٥ م؛
ابنغنام، حسین، تاریخ نجد، به کوشش ناصرالدین اسد، بیروت، ١٤٠٥ ق؛
ابوعبید بکری، عبدالله، المسالک و الممالک، به کوشش وان لِون و ا. فره، تونس، ١٩٩٢ م؛
حمزه، فؤاد، قلب جزیرة العرب، ریاض، ١٣٨٨ ق / ١٩٦٨ م؛
دمشقی، محمد، نخبة الدهر، به کوشش مرن، لایپزیگ، ١٢٨١ ق / ١٨٦٥ م؛
ریحانی، امین، ملوک العرب، بیروت، ١٩٦٧ م؛
زرکلی، خیرالدین، الوجیز فی سیرة ملک عبدالعزیز، بیروت، ١٩٨٤ م؛
کلی، ج. ب.، الحدود الشرقیة لشبه الجزیرة العربیة، ترجمۀ خیری حماد، بیروت، ١٩٧١ م؛
مونس، حسین، توضیحات بر اطلس تاریخ الاسلام، قاهره، ١٤٠٧ ق / ١٩٨٧ م؛
ناصر خسـرو، سفرنامه، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ١٣٥٥ ش؛
همدانی، حسن، صفة جزیرة العرب، به کوشش محمد علی اکوع، بیروت، ١٤٠٣ ق / ١٩٨٣ م؛
یاقوت، بلدان؛
همو، المشترک، بیروت، ١٤٠٦ ق / ١٩٨٦ م؛
نیز:
EI٢;
Gazetteer of Arabia, ed. Sh. A. Scoville, Graz, ١٩٧٩;
Gazetteer of the Persian Gulf, Omān and Central Arabic, Farnborough, ١٩٧٠;
The Middle East, a Geographical Study, London, ١٩٨٨;
Philby, J., Saʾudi Arabia, Beirut, ١٩٦٨.
زهرا خسروی (دبا)