دانشنامه ایران - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٨٣٠ - استصحاب
استصحاب
نویسنده (ها) :
احمد پاکتچی
آخرین بروز رسانی :
جمعه ١ فروردین ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
استصحاب \ esteshāb\ ، یکی از ادله در برخی مکاتب فقهی و یکی از اصول عملی در مکتب اصولی متأخر امامیه که عبارت است از صدور حکمی در یک موضوع بر پایۀ یقین پیشین در شک کنونی.
معنای نخستین این واژه در لغت، آنچنانکه از کاربردهای کهن آن استنباط میشود، به همراهی طلبیدن چیزی است (مثلاً نک : نصر بن مزاحم،١٣٢-١٣٣؛ نیز بیتی شاهد در العین خلیل، ١٢٤).
ماهیت استصحاب همچون بسیاری دیگر از موضوعات اصولی در یک روند تاریخی شکل گرفته، و بحث از حجیت آن، همگام با تعریف آن، دستخوش تحولات و اختلافِ نظرهایی بوده است. به اجمال میتوان گفت که استصحاب بهعنوان یکی از روشهای عمومی برای یکسویه کردن تردیدها، آنجا که دلیلی در دست نبوده، بهکار رفته است. این تعبیر خوارزمی (د ٥٦٨ ق) که استصحاب پس از کتاب و سنت و اجماع و قیاس، «آخرین مدار فتوا» است (نک : شوکانی، ٢٣٧)، تا حد بسیاری نشانگر جایگاه استصحاب در مکاتب فقهی است.
در نگرشی تاریخی، چنین مینماید که کاربرد استصحاب بهصورت یک اصطلاح فقهی از سدۀ ٣ق/ ٩م آغاز شده است، اما برخی روشها که در جریان تدوین اصول فقه، نام استصحاب گرفتهاند، پیشینهای دورتر داشتهاند. در طی سدههای ٣-٥ ق، اصطلاح «استصحاب الحال» بهصورت ترکیب اضافی، برای «حکمکردن در یک امر شرعی پس از رخ دادن گونهای از تغییر، همانند حکم آن پیش از تغییر» بهکار میرفته (نک : سیدمرتضى، ٢٦٢)، و درستی این روش مورد گفتوگو بوده است. در آغاز سدۀ ٥ق/ ١١م، غزالی اصطلاح «استصحاب» را به صورتی گسترش یافته بر پارهای از اصول عقلی و لفظی نیز اطلاق کرد (ص ٢٢٤) و پردازش غزالی در آثار اصولیان بعدی از مکاتب گوناگون تأثیری عمیق برجای نهاد. آخرین تحول در مباحث استصحاب، گسترش خاصی است که این روش بهعنوان یک اصل پرکاربرد در نظام اصولی شیخ انصاری یافته، و بر فقه متأخر امامی سایه افکنده است.
قاعدۀ عدم نقضِ یقین به شک که همواره از مبحث اصولی استصحاب تفکیکناپذیر بوده است، بیتردید باید یکی از کهنترین روشهای فقهی شمرده شود که دستکم در اوایل سدۀ ٢ق در میان فقیهان مطرح بوده است؛ چه، روایتی در میان است که در صورت پذیرفتن آن، سابقۀ این روش به روزگار امام علی(ع) باز میگردد. محمد بن مسلم، فقیه نامدار امامی (د ١٥٠ق)، در مجموعهای که الاربعمأة (نجاشی، ٣٢٤)، یا ادب امیرالمؤمنین(ع) (برقی، ٢١٥) نام گرفته است، به نقل از حضرت علی(ع) بهصورت یک قاعدۀ کلی چنین آورده است که «اگر کسی بر یقینی باشد و آنگاه شک کند، میباید بر یقین خود بماند، چرا که شک یقین را نقض نمیکند» (نک : ابنبابویه، ٦١٩؛ ابنشعبه، ١٠٩؛ نیز نک : مفید، ١٥٩).
در عصر شکلگیری فقه امامی، در نیمۀ نخست سدۀ ٢ق، این معنا که «یقین هرگز با شک نقض نمیگردد»، در موضوعات گوناگون فقهی، در روایاتی به نقل از امامان باقر یا صادق(ع) دیده میشود (نک : کلینی، ٣٥٢؛ طوسی، ٨، ٤٢٢؛ نیز نک : فقه الرضا، ٧٩).
مآخذ
ابنبابویه، محمد، الخصال، بهکوشش علیاکبر غفاری، قم، ١٤٠٣ق؛
ابنشعبه، حسن، تحف العقول، بهکوشش علیاکبر غفاری، تهران، ١٣٧٦ق؛
برقی، احمد بن محمد، المحاسن، بهکوشش جلالالدین محدث ارموی، قم، ١٣٧٠ق؛
خلیل بن احمد فراهیدی، العین، بهکوشش مهدی مخزومی و ابراهیم سامرایی، بیروت، ١٤٠٨ق/ ١٩٨٨م، ج ٣؛
سیدمرتضى، علی، «الحدود و الحقائق»، رسائل الشریف المرتضى، بهکوشش احمد حسینی، قم، ١٤٠٥ق، ج ٢؛
شوکانی، محمد بن علی، ارشاد الفحول، مطبعة مصطفى البابی الحلبی، قاهره، بیتا؛
طوسی، محمد بن حسن، تهذیب الاحکام، بهکوشش حسن موسوی خرسان، نجف، ١٣٧٩ق، ج ١؛
غزالی، محمد بن محمد، المستصفى، بولاق، ١٣٢٢ق، ج ١؛
فقه الرضا (ع)، مشهد، ١٤٠٦ق؛
کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، بهکوشش علیاکبر غفاری، تهران، ١٣٩١ق، ج ٣؛
مفید، محمد بن محمد، الارشاد، نجف، ١٣٨٢ق؛
نجاشی، احمد بن علی، رجال، بهکوشش موسى شبیری زنجانی، قم، ١٤٠٧ق؛
نصر بن مزاحم، وقعة صفین، بهکوشش عبدالسلام محمد هارون، قاهره، ١٣٨٢ق.
احمد پاکتچی (دبا)