دانشنامه ایران - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٠٣٨ - اسروشنه
اسروشنه
نویسنده (ها) :
علی میرانصاری
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٥ فروردین ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اُسروشَنه \ osrušane(a)\ ، یا اُشروسَنه، نام کهن منطقهای در ماوراءالنهر، واقع در میان سمرقند و رود سیحون، که هماکنون آثاری از آن در نزدیکی خُجَندِ تاجیکستان باقی است (GSE، ذیل «اسروشنه»). بارتولد ویرانههایی را که در نزدیکی محلی به نام شهرستان و در جنوب غربی اوراتپه برپاست، از آنِ اسروشنه میداند (بارتولد، گزیده...، ١٠٥).
ویژگیهای جغرافیایی
اسروشنه منطقهای است کوهستانی که برپایۀ تقسیمبندیهای جغرافیدانان قدیم، در ناحیۀ خراسان قرار داشته است (خوارزمی، ٢٣، ٢٧؛ اصطخری، ٣٢٥؛ سهراب، ٣٥؛ قدامه، ١٧٢). اسروشنه از مشرق به فرغانه، از مغرب به سمرقند، از شمال به چاچ و فرغانه، و از جنوب به واشجرد، کش، چغانیان، شومان و راشت محدود میشده است ( اشکال العالم، ١٨٩؛ اصطخری، همانجا؛ ابنحوقل، ٥٠٣؛ یاقوت، ١/ ٢٧٨). در محدودۀ این منطقه، شهرهایی چون ساباط، مانک، کرکت، زامین، خرقانه، دیزک، ارسمانکت و بارکث وجود داشته است (یعقوبی، ٦٠؛ اشکال العالم، ١٩٠؛ اصطخری، ٣٢٥-٣٢٦؛ یاقوت، ١/ ٢٧٩، ٤٦٤، ٧٥٥، ٢/ ٧١٠، ٤/ ١٠٠١). ظاهراً این شهرها همه دارای دژ و بارو بودهاند، زیرا این منطقه را به داشتن دژهای فراوان، که شمار آنها به ٤٠٠ میرسیده است، وصف کردهاند (یعقوبی، همانجا؛ ابوالفدا، ٤٩٧).
در اسروشنه، شهری که به همین نام خوانده شده باشد و مرکز آن هم بهشمار آید، وجود نداشته است (اصطخری، ٣٢٥؛ ابنحوقل، همانجا؛ ادریسی، ٥٠٣-٥٠٤)، ولی شهر بونجِکَت یا بونجیکَت (که با ضبطهای دیگر نیز آمده است) از شهرهای بزرگ و امیرنشین اسروشنه بوده، و مانند بسیاری از شهرهای ماوراءالنهر، ساختار آن از سه بخش شارستان، باره و ربض تشکیل میشده است ( اشکال العالم، ١٨٩، ١٩٠؛ اصطخری، ٣٢٦؛ ابنحوقل، همانجا؛ حدود العالم، ١١١). با وجود بیابانهای وسیع در منطقۀ اسروشنه (یعقوبی، همانجا؛ بکران، ٥٩، ٦٥)، شهرهای این ناحیه از گونهای آبادانی و فراوانی نعمت برخوردار بودهاند ( اشکال العالم، ١٧٨؛ اصطخری، ٢٨٨، ٢٩٥؛ حدود العالم، ١١٠).
رویدادهای تاریخی
نخستین حملۀ مسلمانان به منطقۀ ماوراءالنهر در نیمۀ سدۀ نخست قمری روی داد که به شکل تاختوتازهای پراکنده بود (بارتولد، ترکستاننامه، ٤٠٧). در نیمۀ دوم همین سده، چند تن از نمایندگان خلفای اموی بر بخشهایی از ماوراءالنهر دست یافتند. در ٨٥ق/ ٧٠٤م قتیبة بن مسلم باهلی به حکومت خراسان منصوب، و روانۀ این منطقه شد (همان، ٤٠٩-٤١١) و سغد و اسروشنه را نیز تصرف کرد.
با مرگ قتیبه در ٩٧ق، مردم ماوراءالنهر به مخالفت با اعراب برخاستند و مردم اسروشنه نیز با رهبری حاکم خود، که لقب افشین داشت، بیش از دیگر مناطق از پذیرش اعراب و سنتهای آنان خودداری میکردند (یعقوبی، ٦٠). به گفتۀ بارتولد، این موضوع سبب شده بود تا ویژگیهای فرهنگ آریایی در این منطقه بیشتر پایدار مانَد ( گزیده، ١٠٤-١٠٥).
در ١١٧ق، اسد بن عبدالله قَسری (ه م) به حکومت ماوراءالنهر منصوب شد. او نخست متوجه سرزمین ترکان شد و آنان را که بر بسیاری از نواحی ماوراءالنهر چیره شده بودند، تا اسروشنه عقب راند (همو، ترکستاننامه، ٤٢١-٤٢٣). در این زمان، جدّ اعلای افشین، یعنی خرابغره، حاکم اسروشنه، خاقان ترک را که به هزیمت از مقابل اسد میگریخت، در اسروشنه پناه داد (طبری، ٧/ ١٢٤-١٢٥؛ ابناثیر، ٥/ ٢٠٥).
در ١٢١ق، نصر بن سیار به حکومت ماوراءالنهر گمارده شد. مردم اسروشنه در دورۀ حکومت وی نیز به سلطۀ اعراب تن ندادند و حتى در نبردی توانستند نصر را ناکام سازند (بلاذری، ٦٠٣؛ قدامه، ٤١١). اما اندکی بعد، میان نصر و حاکم اسروشنه سازش شد، زیرا به گفتۀ طبری، در ١٢١ق، ٢٠هزار تن از مردم سمرقند، کش و اسروشنه، در جنگ سوم میان نصر بن سیار و ترکان، به جانبداری از نصر وارد کارزار شدند و پس از پیروزی در اسروشنه، اباراخره، حاکم این منطقه، از او استقبال کرد (٧/ ١٧٣-١٧٦).
پس از استقرار عباسیان در ماوراءالنهر (١٣٣ق)، قیامهای بسیاری سراسر این منطقه را فراگرفت (بارتولد، همان، ٤٣٥). در ١٧٨ق، فضل بن یحیى برمکی را هارونالرشید، خلیفۀ عباسی، به حکومت خراسان و ماوراءالنهر گمارد. ازجمله کسانی که نزد فضل آمدند و حکومت او را پذیرفتند، خاراخره، حاکم اسروشنه بود که تا آن زمان به فرمان هیچ فرمانروایی گردن ننهاده بود ( گردیزی، ٢٨٧؛ طبری، ٧/ ٢٥٧).
از اقدامات فضل در این دوران، تشکیل سپاهی بود از مردم ماوراءالنهر. بسیاری از مردم اسروشنه، سغد، فرغانه و چاچ، با این سپاه خود را به بغداد رساندند و به خدمت عباسیان درآمدند؛ چنانکه در سالهای بعد، هستۀ اصلی لشکریان خلفایی چون معتصم و مستعین از میان مردم این مناطق بود (بلاذری، ٦٠٦؛ طبری، ٩/ ٢٥٦؛ ابناثیر، ٦/ ٤٥٢).
مأمون به هنگام اقامت خود در خراسان، متوجه مناطقی چون اسروشنه، سغد و فرغانه شد و کاووس خاراخره، پدر افشین، که نمیتوانست در مقابل وی پایداری کند، به وساطت فضل بن سهل، و در برابر پرداخت خراج، با خلیفه از در سازش درآمد (بلاذری، ٦٠٣-٦٠٤؛ قدامه، ٤١٢). مأمون پس از خروج از خراسان، این ناحیه را در ٢٠٤ق/ ٨١٩م، میان ٤ تن از فرزندان اسـد سـامـانی ــ نـوح، احمد، یحیى و الیـاس ــ تقسیم کـرد که حکومت اسروشنه و چاچ به یحیى رسید ( گردیزی، ٣٢٢؛ ابنجوزی، ١٠/ ١٢٦، ١٢/ ٣٣١). این فرصتی مناسب برای خاراخره، حاکم اسروشنه، فراهم آورد تا از پرداخت خراج سر باز زدند (قدامه، همانجا). در این زمان، فرزند خاراخره به نام کیدر (خیذر، خیدر)، که بعدها به افشین معروف شد، به واسطۀ اختلافی که با پدرش داشت، پنهانی روانۀ بغداد شد و سرپیچی پدرش را بهانه ساخت و مأمون را به گرفتن اسروشنه ترغیب کرد و این امر را آنچنان برای خلیفه آسان جلوه داد که وی در ٢٠٧ق، یکی از سردارانش را به نام احمد بن ابی خالد احول، همراه افشین روانۀ اسروشنه کرد. لشکر خلیفه به راهنمایی افشین به سادگی بر اسروشنه دست یافت. خاراخره که تاب برابری با این سپاه را نداشت، اسلام آورد و بار دیگر به حکومت این ناحیه گمارده شد (بلاذری، ٦٠٤-٦٠٥؛ قدامه، همانجا؛ طبری، ٨/ ٥٩٥).
تا ٢٧٥ق/ ٨٨٨ م، افراد خانوادۀ افشین همچنان بر اسروشنه فرمان میراندند. سکهای که در ٢٧٩ق در منطقه به نام سیار بن عبدالله، آخرین فرد خانوادۀ افشین، ضرب شده، گواه این مدعاست (بارتولد، ترکستاننامه، ٤٥٩). در ٢٨٠ق، خلیفه منشور حکومت ماوراءالنهر را به نام اسماعیل سامانی صادر کرد. اسماعیل به حکومت خانوادۀ افشین در اسروشنه پایان داد و در همان سال در اسروشنه به نام خود سکه زد (همان، ٤٥٩، ٤٨٣؛ همو، گزیده، ١٠٥؛ فرای، ١٣٨).
منطقۀ اسروشنه، که ظاهراً از سدۀ ١٠ق یا نزدیک این سده، اوراتپه نامیده شده، خاستگاه بسیاری از علما و محدثان بوده است (نک : نسفی، ٣٠٨؛ سمعانی، ٢١٩-٢٢١).
مآخذ
ابناثیر، الکامل؛
ابنجوزی، عبدالرحمان، المنتظم، بهکوشش محمد عبدالقادر عطا و مصطفى عبدالقادر عطا، بیروت، ١٤١٢ق؛
ابنحوقل، محمد، صورة الارض، بهکوشش یوهانس هندریک کرامرس، لیدن، ١٩٣٨- ١٩٣٩م؛
ابوالفدا، اسماعیل، تقویم البلدان، بهکوشش رنو و دوسلان، پاریس، ١٨٤٠م؛
ادریسی، محمد بن محمد، نزهة المشتاق فی اختراق الآفاق، بهکوشش انریکو چرولی و دیگران، ناپل/ رم، ١٩٧٠م؛
اشکال العالم، منسوب به ابوالقاسم بن احمد جیهانی، ترجمۀ علی بن عبدالسلام کاتب، بهکوشش فیروز منصوری، تهران، ١٣٦٨ش؛
اصطخری، ابراهیم بن محمد، مسالک الممالک، بهکوشش دخویه، لیدن، ١٩٢٧م؛
بارتولد، و. و.، ترکستاننامه: ترکستان در عهد هجوم مغول، ترجمۀ کریم کشاورز، تهران، ١٣٥٢ش، ج ١؛
همو، گزیدۀ مقالات تحقیقی، ترجمۀ کریم کشاورز، تهران، ١٣٥٨ش؛
بکران، محمد بن نجیب، جهاننامه، بهکوشش محمدامین ریاحی، تهران، ١٣٤٢ش؛
بلاذری، احمد بن یحیى، فتوح البلدان، بهکوشش عبدالله انیس الطباع، بیروت، ١٤٠٧ق/ ١٩٨٧م؛
حدود العالم، چ ستوده؛
خوارزمی، محمد بن موسى، صورة الارض، بهکوشش هانس فون مژیک، وین، ١٣٤٥ق/ ١٩٢٦م؛
سمعانی، عبدالکریم بن محمد، الانساب، دائرةالمعارف العثمانیة، حیدرآباد دکن، ١٣٨٢-١٤٠٢ق، ج ١؛
سهراب، عجائب الاقالیم السبعة...، بهکوشش هانس فون مژیک، وین، ١٣٤٧ق/ ١٩٢٩م؛
طبری، تاریخ؛
قدامة بن جعفر، الخراج، بهکوشش محمدحسین زبیدی، بغداد، ١٩٨١م؛
گردیزی، چ حبیبی؛
نسفی، عمر بن ابی یعقوب، القند فی ذکر علماء سمرقند، بهکوشش نظرمحمد فاریابی، ریاض، ١٤١٢ق/ ١٩٩١م؛
یاقوت، بلدان؛
یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، البلدان، بیروت، ١٩٨٨م؛
نیز:
Frye, R. N., «The Sāmānids», CHI, vol. IV;
GSE.
علی میرانصاری (دبا)