دانشنامه ایران - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٦٨ - آقاسی
آقاسی
نویسنده (ها) :
صادق سجادی
آخرین بروز رسانی :
شنبه ١٧ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
آقاسی \āqāsī\، حاجی میرزا عباس، پسر میرزا مسلم (١١٩٨- ١٢٦٥ ق / ١٧٨٤- ١٨٤٩ م)، از طایفۀ بَیاتِ ایرْوان، سیاستمدار و صدراعظم دولت ایران (١٢٥١-١٢٦٤ ق / ١٨٣٥- ١٨٤٨ م) در روزگار محمد شاه قاجار (سل ١٢٥٠-١٢٦٤ ق / ١٨٣٤- ١٨٤٨ م).
سالهای نخست زندگی
میرزا عباس در ایروان زاده شد و دوران کودکی و نوجوانی را نزد پدر خود که از علمای ایروان بود، سپری کرد. میرزا عباس همراه پدر در ١٤سالگی به عتبات رفت و در زمرۀ شاگردان ملا عبدالصمد همدانی، ملقب به فخرالدین (سعادت نوری، ٩)، صوفی نامدار آن روزگار، درآمد و به آموختن فقه و اصول و حکمت و علوم غریبه و نیرنجات و ریاضیات و طی مراحل سلوک پرداخت. سپس در جامۀ درویشان به آذربایجان رفت و به خدمت میرزا بزرگ قائممقام اول، وزیر عباس میرزا نایبالسلطنه، راه یافت و سرانجام به تعلیم فرزند عباس میرزا به نام محمد میرزا (محمد شاه غازی) مشغول شد و به تلقین مشرب صوفیانۀ خود به او پرداخت و پیوند مراد و مریدی میان آنان پدید آمد (اعتمادالسلطنه، ١٥٤؛ سعادت نوری، ٢٠). محمدمیرزا (محمد شاه)که آقاسی را قطب مُلک شریعت (سپهر، ٢ / ٢٤٢) میدانست، پس از قتل میرزا ابوالقاسم قائممقام فراهانی (صفر ١٢٥١ / ژوئن ١٨٣٥) که گویا آقاسی هم در آن دست داشته است، او را به وزارت برگزید.
حاجی پس از تصدی این مقام (١٢٥١ ق) به سرعت و با کمک شاه، مدعیان وزارت را تارومار کرد؛ محمد شاه او را نه به چشم صدارت، بلکه به چشم ولی و مراد خود مینگریست و از آن گذشته، همیشه از بیماری در رنج بود، به همین سبب یکسره از کارها دست کشید و همه را به وی واگذاشت.
حاجی به کار صنعت و کشاورزی علاقه داشت، اما در هیچیک از این دو مورد موفقیت چندانی نصیبش نشد (برای اطلاعات بیشتر، نک : افشار، ٢٣١؛ خان ملک ساسانی، ٢ / ١٢٦؛ سعادت نوری، ١١٣). وضع خزانۀ مملکت در ایام او مختل بود و خرج و دخل توازنی نداشت (سپهر، ٣ / ٢٦). او پول خزانه را به حقوق درباریان و افراد خانوادۀ شاه و مستمری امرا و درباریان اختصاص داد و برای بقیۀ مطالبات، براتهایی در وجه حکام ولایات صادر میکرد که اغلب وصول نمیشد و همین براتها بود که در روزگار امیرکبیر، عمده بدهکاری دولت محسوب میشد. حتى گفتهاند که به امرای ارتش، مواجب افواجی را میداد که وجود خارجی نداشتند.
حاجی در سیاست خارجی نیز ناکارآمد بود. مهمترین شکست وی، محاصرۀ هرات توسط ارتش ایران بود. حاجی که از مسائل نظامی هیچ اطلاعی نداشت، در عملیات جنگی دخالت میکرد و حتى محاصرۀ ناقص هرات را که باعث ناکامی ایران شد، خود رهبری کرد و آنگاه که بهسبب اتمام حجت و اشغال خارک توسط انگلستان، از محاصرۀ هرات دست کشید و عزم بازگشت کرد، ارتش را بی سروسامان به حال خود رها ساخت. سوءتدبیر او در این لشکرکشی و سپس بیاعتنایی نسبت به درخواست امیران افغان که مخالف سیطرۀ انگلستان بودند (محمود، ٢ / ٥١١)، باعث شد که ایران برای همیشه افغانستان را از دست بدهد. سیاست ناهنجاری که در مذاکرات ارزروم پیرامون اختلاف ارضی میان ایران و عثمانی در پیش گرفت، تا به آن مایه بود که میرزا تقیخان (امیرکبیر) نمایندۀ دولت ایران، گاهی آنچه را که خود درست تشخیص میداد، نه آنچه را از تهران ابلاغ میشد، اجرا میکرد. شگفت آن است که میرزا تقیخان، فرمانهای دولت متبوع خود را از دست نمایندگان روس و انگلیس دریافت میکرد و از این معنی نالهها میداشت. به نظر میرسد که حاجی میکوشیده است سیاست مستقلی در پیش گیرد، ولی سیاست او نسبت به دولتهای بیگانه، متناقض بود. او گاه با آنها ستیز میکرد و در مقام دفاع از منافع کشور برمیآمد، و گاه «به جهت نیکنامی دولت ایران» به قسمی با آنها رفتار میکرد که از کردار او آزرده نشوند. گاه برخلاف تمایل روس و انگلیس با دولت فرانسه عهدنامۀ دوستی و بازرگانی میبست و میکوشید روس و انگلیس از آن آگاه نشوند، و آنگاه که موضوع آشکار میشد، به صراحت به تکذیب آن میپرداخت.
راجع به اخلاق و رفتار حاجی گفته شده است که وی بدزبان و درشت خوی بوده، و گاهی نیز حرکات مسخرهآمیزی از او سر میزده است. با این احوال، وی میکوشید که همه را از خود خشنود سازد، اما به سبب تندخویی و نفوذی که در شاه داشت، شاهزادگان و درباریان از او دلخوش نبودند.
بعد از مرگ محمد شاه (١٢٦٤ ق / ١٨٤٨ م) مهد علیا، مادر ناصرالدین شاه، حاجی را با تأیید درباریان از وزارت خلع کرد. حاجی که منتظر رسیدن ناصرالدین شاه به تهران بود، خواست در کارها دخالتی کند، اما با مخالفت سخت درباریان روبهرو شد. پس به یافتآباد روانه شد که از آنجا برای استقبال موکب شاه به سوی تبریز رود، اما مردم یافتآباد او را راه ندادند و حتى به سویش تیر انداختند و او مجبور شد در حضرت عبدالعظیم (ع) متحصن شود. در این میان، خانۀ تهران و عباسآباد او هم چپاول گردید. ناصرالدین شاه پس از رسیدن به تهران و استقرار بر تخت پادشاهی، حاجی را بنواخت و به درخواست خود او به عتبات روانهاش کرد (اعتمادالسلطنه، ١٨١) و گفتهاند که وی به آنجا تبعید شد. حاجی که قبل از مرگ محمد شاه، تمام املاک خود را که ٤٣٨‘١ دیه و مزرعه برآورد کردهاند، به او بخشیده بود (سپهر، ٢ / ٢١٢)، اینک که عازم عتبات بود، بقیۀ اموال خود را نیز با خانۀ مسکونی و آنچه قبلاً داده بود، همه را یکجا به دولت واگذاشت (مستوفی، ١ / ٤٨). او چندی بعد (روز جمعه ١٢ رمضان ١٢٦٥ ق / ١ اوت ١٨٤٩ م) در سن ٦٧سالگی درگذشت.
آقاسی شعر هم میگفته، و به یاد استادش ملا عبدالصمد همدانی، «فخری» تخلص میکرده است. از او رسالهای به نام کتاب قانون دولتی در قانون نشانها باقی است (دانشپژوه، ٥١١). اعتمادالسلطنه هم کتابی به نام مصباح محمدی و رسالهای در تفسیر بعضی آیات مشکل قرآن به او نسبت میدهد (ص ١٥٨).
مآخذ
اعتمادالسلطنه، محمدحسن، صدرالتواریخ، به کوشش محمد مشیری، تهران، ١٣٤٩ ش؛
افشار، ایرج، «کتابچۀ املاک حاج میرزا آقاسی»، یغما، تهران، ١٣٤٣ ش، س ١٧، شم ٥؛
خانملک ساسانی، احمد، سیاستگران دورۀ قاجار، تهران، ١٣٣٨ ش؛
دانشپژوه، محمدتقی، فهرست نسخههای خطی کتابخانۀ دانشکدۀ حقوق، تهران، ١٣٣٩ ش؛
سپهر، محمدتقی، ناسخالتواریخ (بخش قاجاریه)، تهران، ١٣٤٤ ش؛
سعادت نوری، حسین، زندگی حاجی میرزا آقاسی، تهران، وحید؛
محمود، محمود، تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس، تهران، ١٣٢٩ ش؛
مستوفی، عبدالله، شرح زندگانی من، تهران، ١٣٣٤ ش.
صادق سجادی (دبا)