دانشنامه ایران - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٦٤ - آقامحمدخان
آقامحمدخان
نویسنده (ها) :
آخرین بروز رسانی :
یکشنبه ١٨ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
آقامحمدخان \āqā-mohammad-xān\، (ح ١١٥٥-١٢١١ ق / ١٧٤٢-١٧٩٧ م)، رئیس ایل، بنیانگذار و نخستین شاه سلسلۀ قاجار (سل ١٢١٠-١٢١١ ق / ١٧٩٥-١٧٩٧ م). او، پسر بزرگ محمدحسنخان قُوانلو، در استراباد زاده شد. مادرش دختر اسکندرخان قوانلو بود (اعتمادالسلطنه، ٣ / ٢٣). محمدحسنخان بعد از پدر خود، فتحعلیخان (سپهسالار طهماسب دوم صفوی)، که در ١١٣٨ ق / ١٧٢٦ م کشته شد، ریاست تیرۀ قوانلو (اَشاقهباش) ایل قاجار را در استراباد و گرگان بر عهده داشت. وی در کشمکشهای ملوکالطوایف، در دفاع از صفویان (سلطنت شاه اسماعیل سوم) یا بهطور مستقل، ادعای پادشاهی داشت و در نبرد با زندیان و آزادخان افغان، اصفهان را گرفت و شیراز را محاصره کرد، اما بهسبب رقابتهای درونی ایل به دست محمدعلیخان، یکی از سران تیرۀ دَوَلویِ قاجار (یوخاریباش) که پیوسته بر تیرۀ دیگر ایل (اشاقهباش) ریاست داشتند (ملکم، ٢ / ٣٣٦)، در ١١٧٢ ق / ١٧٥٩ م کشته، و سرش نزد شیخ علیخان سردار زند فرستاده شد. کریمخان زند با اینکه از گزند یکی از مزاحمان حکومت خود آسوده گشت، به شیوهای انسانی با قاجاریان رفتار کرد؛ وی دستور داد سر محمدحسنخان را با گلاب بشویند و با احترام فراوان در زاویۀ حضرت عبدالعظیم (ع) به خاک سپارند.
نوجوانی
فرزندان محمدحسنخان از بیم سپاهیان زند به ترکمانان پناه بردند. آقامحمدخان، که پساز کشتهشدن پدر، رئیس تیرۀ قوانلو شده بود، در منطقۀ خود لشکری فراهم آورد، ولی نتوانست در نبرد با حاکم نیرومند گرگان، محمدحسینخان قاجار دولو (د ١١٧٧ ق / ١٧٦٣ م)، کاری از پیش ببرد و ازاینرو متواری شد. محمدخان سوادکوهی، حاکم مازندران، که محل اختفای وی و یارانش را میدانست، او و یارانش را در اشرف (بهشهر) دستگیر کرد و به تهران، نزد کریمخان، فرستاد. وکیل پساز دلجویی از آنان، آقامحمدخان و خاندان او را دو سال در دامغان زیر نظر نگاه داشت، اما بهسبب عدم اطمینان کافی و به توصیۀ محمدحسینخان، آنان را دوباره به تهران آورد. گروهی، ازجمله حسینقلیخان، برادر آقامحمدخان را به قزوین تبعید کرد و دستۀ دیگر را که آقامحمدخان نیز در میان آنان بود، به شیراز فرستاد. پارهای از افراد برجستۀ خاندان آقامحمدخان نیز به مرور زمان، خود را به شیراز رساندند و به وی پیوستند. منابع حاکی از آن است که همۀ آنها در دربار زند با احترام روزگار میگذراندند و حسینقلیخان به دستور کریمخان به حکومت دامغان منصوب گردید. وی پساز چندی از محل حکومت خود به مازندران و گرگان رفت، و با جمعکردن سپاهیانی از ترکمانان و قاجاریان، با نام جهانسوز شاه ادعای سلطنت کرد و بارفروش (بابل) را مرکز حکومت خویش ساخت، اما در برابر لشکریان زند شکست خورد. در این میان، گروه بسیاری از مردم مازندران به دستور زکیخان زند (پسرعموی کریمخان) کشته شدند. حسینقلیخان که او را «پادشاه بیتخت و تاج» نامیدهاند، در ١١٨١ ق / ١٧٦٧ م، توسط دو تن از غلامان خود به قتل رسید. این امر موجب شد که برادرش، آقامحمدخان، برای مدتی در دربار کریمخان در شیراز تحت مراقبت شدیدتری قرار گیرد.
در دربار کریمخان
آقامحمدخان نزدیک به ١٦ سال (١١٧٧- ١١٩٣ ق / ١٧٦٤- ١٧٧٩ م) در شیراز به سر برد (سپهر، ١ / ٣٤). کریمخان با مهربانی بسیار با وی رفتار میکرد. وکیل به او اجازه داده بود که به شکارهای جرگۀ چندروزه برود و او بیشتر، با یکی از دو برادرش، جعفرقلی یا مهدیقلی، به شکار میرفت. کریمخان گاه در کارهای سیاسی با وی رایزنی، و با نوعی کنایه او را «پیران ویسه» (وزیر افراسیاب) خطاب میکرد. اعتماد وکیل به او تا آنجا بود که میخواست وی را برای سرکوبکردن شورش حسینقلیخان به مازندران بفرستد (ملکم، ١ / ٣٣٧). خان قاجار پس از مرگ خان زند با شتاب همراه دو برادرش و چند تن دیگر، که شمارشان را تا ١٧ تن نوشتهاند، در ١٣ صفر ١١٩٣ ق / ٢ مارس ١٧٧٩ م از منطقۀ فارس بیرون آمد و با سختی و تنگدستی خود را به اصفهان، و از آنجا به دولاب تهران رساند. در اصفهان و ورامین گروهی از سران قاجار و خوانین ایلات به او پیوستند (اعتمادالسلطنه، ٢ / ٣١٦). او در سر راه خود به مازندران، یکی دو محمولۀ «مالیات و خزانۀ» حکومت را که به شیراز میبردند، مصادره کرد (همانجا؛ نیز نک : ملکم، ٢ / ٣٣٨؛ سپهر، ١ / ٣٥).
استوارسازیسلطنت
الفـ نبردهای ابتدایی
آقامحمدخان پس از دو سال جنگ و نبرد مداوم و تلاش برای یگانهساختن تیرههای قاجار، بر بیشترین ایالات ایران چیره شد و تهران را بهسبب نزدیکی به مازندران و مراتع ایل، به جای ساری مرکز حکومت خویش ساخت (ملکم، ٢ / ٣٣٩). وی در این شهر در ١٢٠٣ ق / ١٧٨٨ م، بدون بر سر نهادن تاج، بر تخت شاهی نشست ( ایرانیکا)، و در ١٢٠٤ ق / ١٧٨٩ م برادرزادۀ خویش، باباخان (فتحعلیخان)، را به ولیعهدی برگزید (اعتماد السلطنه، ٣ / ٤٩).
بـ نبرد با رقیب اصلی
آقامحمدخان در نبردهای پراکندهای در اصفهان، در برابر علیمرادخان (برادرزادۀ کریمخان) و جعفرخان (پسر صادقخان، برادر کریمخان) شرکت کرد، اما رقیب اصلی او لطفعلیخان زند بود که در ٢٠سالگی، پس از تاراندن رقیبان خانگی، به تخت پادشاهی نشسته بود. آقامحمدخان در دوران زدوخوردهای داخلی زندیان، شمال ایران را یکپارچه ساخت و چون از اختلافهای جانشینان کریمخان و شخصیت ایشان آگاه بود، فروپاشی این سلسله را در نابودی لطفعلیخان شجاع و بیآلایش، اما کمسیاست و بیتجربه، میدانست. ازاینرو، همۀ نیروی خود را در این راه به کار انداخت. خان قاجار یکبار در ١٢٠٣ ق / ١٧٨٨ م در هَزارِ بیضا (٣٠کیلومتری شیراز) با سپاهیان زند نبرد کرد و توانست پایتخت را محاصره کند، اما نتوانست به درون آن راه یابد، پس به تهران بازگشت. بار دوم با نیروهای بیشتر و نظمی آراستهتر وارد معرکه شد. همزمان با حاج میرزا ابراهیم، کلانتر شیراز، که با سران زندیه اختلاف داشت، تماسهای محرمانه برقرار کرد و در نبرد سِمیرُم عُلْیا، سپاه زندیه را شکست داد. چون لطفعلیخان به سوی شیراز رفت و دروازۀ شهر را به روی خود بسته، و پادگانهای پایتخت را خلعسلاحشده دید، دریافت که در نبرد سیاسی نیز شکست خورده، و حاج ابراهیم کلانتر با رقیب او عهدی استوار بسته است. در آن زمان که شهریار زند عازم دشتستان بود، خان قاجار در تعقیب لشکریان او تا شیراز پیش رفت؛ دروازههای آن شهر به روی قاجارها باز شد و شهر مسخر خان گردید. لطفعلی خان در جنوب سپاهیانی اندک فراهم آورد و در نبردی با قاجارها به سرکردگی مصطفى قلی خان دولو، در نزدیکی شیراز، دشمن را شکست داد. بار دیگر نیز در دشت قبله ٠٠٠‘٢٠ تن از لشکریان قاجاری را تارومار ساخت و برای فراهمآوردن آذوقه و نیز کسب قدرت نظامی بیشتر راهی زَرقان شد. آقامحمدخان با ٠٠٠‘٤٠ سپاهی، در «شهرک» (میان اصفهان و شیراز) با ٠٠٠‘٥ تن سپاه زندی روبهرو شد. در این نبرد، لطفعلیخان با رشادت بسیار خود را تا سراپردۀ آقامحمدخان رساند، اما بهسبب خیانت سرداران زندی و کمتجربگی خود شکست خورد؛ با این حال، خود را از معرکه بیرون آورد و به سوی کرمان رفت. آقامحمدخان پیروزمندانه به شیراز آمد و به دستور او افراد خاندان زند به اسارت درآمدند و همراه با استخوانهای کریمخان به تهران فرستاده شدند. لطفعلیخان خود را به کرمان رساند، ولی به درون شهر راه نیافت. پس به طبس رفت و با کمک امیرحسینخان زنگویی ٣٠٠ سوار فراهم، و آهنگ یزد کرد. با شکست علینقیخان بافقی آنجا را بگشود و روانۀ شیراز شد. در آنجا از قاجاریان به سرکردگی حاج ابراهیم کلانتر و محمدحسینخان قوانلو شکست خورد و نومیدانه روی به سوی طبس، بم و نَرْماشیر آورد. سپس سپاهیانی فراهم آورد و به سوی کرمان رفت. در ١٢٠٨ ق / ١٧٩٣ م با فتح شهر، خود را پادشاه نامید و به نام خویش سکه زد. آقامحمدخان، سراسیمه و کینهتوزانه، باباخان را با ٠٠٠‘٥ سوار و عنوان جهانبانی به کرمان فرستاد و خود نیز با لشکری در حدود ٠٠٠‘٦٠ تن به دنبال او راهی شد. لطفعلیخان با ٣٠٠ مرد جنگی در برابر آن ارتش نیرومند جنگید. با وجود پایداری مردم کرمان و همین ارتش اندک به مدت بیش از ٤ ماه، از ١٧ ذیقعدۀ ١٢٠٨ تا ١ ربیعالثانی ١٢٠٩ ق / ١٦ ژوئن ١٧٩٤ تا ٢٦ اکتبر ١٧٩٤ م آخرین پناهگاه زندیان، زیر فشارهای نظامی آقامحمدخان و قحط و غلا در شهر، فروریخت و لطفعلیخان آوارۀ بم گردید. آقامحمدخان در کرمان جنایت و سنگدلی را به نهایت رساند. شمار کشتگان، کورشدگان و زنان و دختران تقسیمشده میان ارتشیان را چندین هزار تن برآورد کردهاند. حتى ملا محمد ساروی، مورخ دربار خان، چون وقایع جمعه ٢٩ربیعالاول ١٢٠٩ ق / ٢٤ اکتبر ١٧٩٤ م را مینگارد، نمیتواند از یاد «شنایع و قبایح و مناهی و فضایح» خودداری کند.
لطفعلیخان در بم ناجوانمردانه گرفتار شد و او را کتبسته به کرمان آوردند. آقامحمدخان با شادی و کینهتوزی، خود چشمان شهریار جوان را بیرون آورد. همچنین به دستور او جنایت دیگری نیز در حق او انجام شد که به گفتۀ مورخی بیگانه، نگارش آن مایۀ «آلودگی صفحۀ تاریخ» است.
پس از این اتفاق، لطفعلیخان با خواری به تهران فرستاده شد، و به دست محمدخان قاجار دولو بیگلربیگی به قتل رسید و بدینسان زندیان برافتادند. آقامحمدخان پس از فاجعۀ کرمان عازم قلعۀ بم شد و به جرم کمک رساندن مردم شهر به لطفعلیخان، مردم را کشتار کرد و سپس به شیراز بازگشت. میرزا ابراهیم، کلانتر فارس، با لقب اعتمادالدوله بهعنوان صدر اعظم ایران برگزیده شد، حکومت فارس به باباخان تفویض گشت و خان پیروزِ قاجار در شعبان ١٢٠٩ / مارس ١٧٩٥ به تهران آمد.
جـ نخستین لشکرکشی به قفقاز
آقامحمدخان در ١٢٠٩ ق / ١٧٩٥ م، پس از آسودگی خیال از جانب زندیان و دیگر مدعیان، برای رامکردن ابراهیمخان جوانشیر، حاکم قراباغ در قفقاز، و نیز بهمنظور دفع هراکلیوس (ارکلی دوم، والی گرجستان) که با روسها از در همکاری درآمده و بر پایۀ پیمان ١٧٨٣ م / ١١٩٧ ق، سرپرستی آنان را پذیرفته بود، راهی قفقاز شد. حاکم قراباغ پل ارس را ویران کرد تا سپاهیان قاجار نتوانند از آن بگذرند، اما به فرمان آقامحمدخان در عرض دو ماه پل مرمت شد و لشکریان بدان سوی رسیدند. با تاکتیکهای نظامی حسابشده، پیشروی در ٣ جبهه آغاز گردید: سمت راست به سوی شیروان، سمت چپ به سوی ایروان، پایتخت ارمنستان، و مرکز به سوی شوشا (یا شیشه، شوشی، پناهآباد) از قراباغ (سپهر، ١ / ٧١-٧٣). پس از چند نبرد محلی در ایروان، شوشا و شیروان، شهر تفلیس گشوده شد (١٢٠٩ ق / ١٧٩٥ م). آقامحمدخان در آنجا نیز به جنایاتی هراسناک دست زد، ازجمله: کشتار ٠٠٠‘١٥ تن، انداختن کشیشان به رود کورا، ویرانکردن کلیساها، تصرف اموال مردم و ذخایر مالی و نظامی هراکلیوس، و به اسارت درآوردن ٠٠٠‘٢٥ مسیحی. او در رمضان ١٢١٠ / مارس ١٧٩٦، در دشت مغان، محل تاجگذاری نادرشاه، تاج کیانی بر سر نهاد و در اردبیل بر مزار شیخ صفیالدین اردبیلی شمشیر تشریفاتی شاهان صفوی را به میان بست (سپهر، ١ / ٧٨-٧٩؛ اعتمادالسلطنه، ٣ / ٦٠؛ سایکس، ٢ / ٤٥٩). آقامحمدخان سپس خراسان را که در دست افشاریان بود، به زیر سلطۀ خود درآورد و دیگر بار عازم قفقاز شد. این بار نیز به دستور ابراهیم خلیل خان جوانشیر، حاکم قراباغ، پل ارس تخریب شد تا مانع ورود آقامحمدخان و سپاهیانش به منطقۀ حکومتی او شود. اما او با استفاده از مشکها و قایقها از ارس، که هنگام طغیان بهاری آن بود، گذشت. پساز عبور از جمعهبازار، در ١٧ ذیحجۀ ١٢١١ ق / ١٣ ژوئن ١٧٩٧ م قلعۀ شوشا را تسخیر کرد و بر آن شد که نواحی اشغالی را تصرف کند، اما ٣ روز بعد، از سهلانگاری و خطای کوچک ٣ تن از فراشان خلوت خود، به نامهای صادق گرجی، خداداد اصفهانی و عباس مازندرانی خشمگین شد و دستور قتلشان را صادر کرد. صادقخان شقاقی، یکی از سرداران سپاه که شاید به قول برخی از مورخان در جریان توطئه بود، از آقامحمدخان خواهش کرد که چون شب جمعه است، اجرای فرمان به شنبه موکول شود. پس خان قاجار فریب خورد و اجازه داد آن ٣ تن همچنان به کار مشغول باشند، اما آنان از بیم جان، شبانه به خوابگاهش تاختند و با کارد و دشنه او را در ٢١ ذیحجۀ ١٢١٢، از پای درآوردند. نعش آقامحمدخان ابتدا در شوشا به خاک سپرده شد، اما پس از استقرار فتحعلی شاه بر تخت سلطنت، حسینقلیخان عزالدینلویِ قاجار، که از بزرگان قاجار بود، مأمور آوردن نعش از شوشا به تهران گردید. نعش چندی در حرم حضرت عبدالعظیم (ع) ماند. سپس در ٢٦ جمادیالاول ١٢١٢ ق / ١٦ نوامبر ١٧٩٧ م طی تشریفاتی خاص به نجف اشرف برده شد و در پشت ضریح حضرت علی (ع) دفن گردید.
مآخذ
اعتمادالسلطنه، محمدحسن، منتظم ناصری، تهران، ١٣٠٠ ق؛
سایکس، پرسی، تاریخ ایران، ترجمۀ محمدتقی فخر داعی گیلانی، تهران، ١٣٣٣ ش؛
سپهر، محمدتقی، ناسخ التواریخ (بخش سلاطین قاجاریه)، به کوشش محمدباقر بهبودی، تهران، ١٣٥٨ ش؛
ملکم، جان، تاریخ ایران، ترجمۀ اسماعیل حیرت، بمبئی، ١٣٠٣ ق / ١٨٨٦ م؛
نیز:
Iranica.
بخش تاریخ (دبا)