دانشنامه ایران - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٣٢ - آق قویونلو
آق قویونلو
نویسنده (ها) :
رضا رضازاده لنگرودی
آخرین بروز رسانی :
یکشنبه ١٨ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
آققویونلو \āq-qoyūnlū\، یا بایَنْدُریان، آلوس یا اتحادیۀ قبایل ترکمان که بیش از یک سده در آناتولی شرقی و غرب ایران فرمان راندند.
این واژه مرکب از آق (سفید)، قویون (گوسپند)، لو (پسوند دارندگی و نسبت)، و به معنی دارندۀ گوسفند سفید یا منسوب بدان است و نام دیگر آنان، یعنی بایندر (دانشنامه، ذیل «بایُنْدُر»)، به گفتۀ صریح رشیدالدین فضلالله (ص ٤١) به معنی «زمین همیشه پرنعمت» است.
فرمانروایان
١. قراعثمان (عثمان بیگ)
بهاءالدین (د ٨٣٩ ق / ١٤٣٥ م)، بنیادگذار سلسلۀ ترکمانان آققویونلو. او زمانی در خدمت امیران محلی ارزنجان و سیواس و حتى پادشاهان مصر بود. هنگامی که تیمور به سرزمین عراق آمد، قراعثمان به او پیوست (غیاث، ٣٧٢؛ سخاوی، ٥ / ١٣٥؛ حولیات ... ، ١٤٥ بب ) و به یاری وی بر قرامحمد قراقویونلو (در ٧٩١ ق / ١٣٨٩ م) و دیگر رقیبانش پیروز شد. قراعثمانْ تیمور را در جنگ با حاکم سیواس و عثمانیها یاری فراوان کرد و با حمایت وی ریاست قبیلۀ آققویونلو را رسماً برعهده گرفت و شهر آمِد را پایتخت خویش ساخت (وودز، ٦٦ ff.).
پس از مرگ تیمور (٨٠٧ ق / ١٤٠٥ م)، قراعثمان در ٨١٠ ق / ١٤٠٨ م رها (اورفه) را به تصرف درآورد (منجمباشی، ٣ / ١٥٥-١٥٦) و میان سالهای ٨٣١- ٨٣٩ ق / ١٤٢٨-١٤٣٥ م، قاضی برهانالدین احمد، حاکم سیواس و توقات، و ملک عادل، فرمانروای حلب و دمشق، و ملک ظاهر عیسى، امیرِ ماردین، را شکست داد (هینتس، ١٦٦، به نقل از جنابی).
قراعثمان سرانجام پس از شکست از اسکندر بن قرایوسف قراقویونلو در ارزروم، در ٨٠سالگی درگذشت؛ اسکندر پس از تصرف ارزروم دستور داد جسد وی را از گور درآوردند، سر از تنش جدا ساختند، به مصر فرستادند و به فرمان سلطان ملک اشرف سر وی را بر دروازۀ زویله آویختند (غیاث، ٣٧٥؛ غفاری، ٢٥١؛ روملو، چ نوایی، ٢٢٦؛ ابن تغری بردی، النجوم، ٦ / ٧٤٠).
٢. علی بیگ (د ٨٤٤ ق / ١٤٤٠ م)
فرزند و جانشین قراعثمان. او جهانگیر، فرزند بزرگ خود را در شهر آمِد گذاشت و خود به الوس بازگشت و پسر دیگرش اوزونحسن را برای جلب دوستی ملک اشرف، سلطان مصر، به قاهره فرستاد (ابوبکر، ١ / ١٢٠؛ روملو، همان چ، ٢٢٧). سلطان مصر اوزونحسن را زندانی کرد و لشکری به شهر آمِد که در دست جهانگیر بود، گسیل داشت. جهانگیر در این جنگ شکست خورد و اسیر شد (همانجا). علی بیگ پس از آن به جنگ قرااسکندر رفت، ولی در ٨٤٠ ق / ١٤٣٧ م نومیدانه به آمِد بازگشت (همان، ٢٢٦). در همین سال، برادرش حمزه از ماردین به دیاربکر آمد و علی بیگ و برادر دیگرش محمود را بیرون راند (ابن تغری بردی، همان، ٦ / ٧٥٧). علی بیگ به سلطان مراد دوم پناه برد (هینتس، ١٦٨؛ وودز، ٧٢ ff.) و سپس اوزونحسن و جهانگیر میرزا را که پیش از این چندی در مصر محبوس بودند، برای استمداد نزد سلطان مصر فرستاد (روملو، همان چ، ٢٣٢؛ منجمباشی، ٣ / ١٥٦). سلطان (ملک اشرف بَرْسْبای) سپاهی برای بازپسگیری حکومت علی بیگ به دیاربکر فرستاد (ابوبکر، ١ / ١٠٢)، ولی سپاهیان بهسبب درگذشت سلطان به مصر بازگشتند و فرزندان علی بیگ در ارزنجان ماندگار شدند (روملو، همانجا).
٣. حمزه بیگ (د ٨٤٨ ق / ١٤٤٤ م)
پسر قراعثمان. وی پس از کشتهشدن پدر، مدعی برادرش علی بیگ شد و او را به دیار عثمانی تاراند. وی حدود ٨ سال بر دیاربکر فرمانروایی کرد (عاشقپاشازاده، ٢٤٨؛ ابن تغری بردی، همان، ٧ / ٢٦٩؛ وودز، ٧٨-٨٢؛ عزاوی، ٣ / ٢١٢-٢١٧).
٤. جهانگیر (ح ٨٢٠-٨٧٤ ق / ١٤١٧- ١٤٦٩ م)
وی مدتی حاکم ارزنجان بود و پس از مرگ عمّش حمزه، به تخت نشست و شهر ماردین را به پایتختی برگزید، اما دیری نپایید که با اعمام خویش، یعنی قاسم بیگ و شیخ حسن، وارد جنگ شد (هینتس، ٣٢؛ عزاوی، ٣ / ٣١٨ بب ). قاسم بیگ به سلطان مصر، و شیخ حسن به قراقویونلوها پیوست. در بهار ٨٥٤ ق / ١٤٥٠ م جهانشاه قراقویونلو جهانگیر را شکست داد و او به حلب گریخت (ابن تغری بردی، حوادث ... ، ٧٩؛ هینتس، ١٦٩، به نقل از جنابی). پیروزی برادرش اوزونحسن بر جهانشاه عملاً فرمانروایی آققویونلو را از دست جهانگیر خارج ساخت و امیران او به اوزونحسن روی آوردند (غیاث، ٣٧٧؛ منجمباشی، ٣ / ١٥٧- ١٥٩؛ سخاوی، ٣ / ٨٠؛ عزاوی، ٣ / ٢٢١-٢٢٢).
٥. اوزونحسن، ابوالنصر حسن بیک بن عثمان بیک (ح ٨٢٨-٨٨٢ ق / ١٤٢٥-١٤٧٧ م)
از حدود ٨٥٨ ق / ١٤٥٤ م رقابت و اختلاف میان وی و برادرش جهانگیر شدت یافت. اوزونحسن در غیاب برادرش نخست دیاربکر و سپس ماردین، پایتخت جهانگیر، را تصرف کرد (عاشقپاشازاده، ٢٤٧-٢٤٩؛ منجمباشی، ٣ / ١٥٧؛ مینورسکی، ١٦٣)، سپس به ارزنجان حمله برد و بیکسب پیروزی به دیاربکر بازگشت.
پس از ٨٦١ ق، ستارۀ بخت اوزونحسن اوج گرفت و نفوذش بر سرزمینهای مجاور گسترش یافت؛ دژ کِیفا را از دست کردهای ایوبی بیرون آورد (بدلیسی، ٢ / ١٤٩-١٥٥)، سپس بر سَعْرَد و هیثم در بختان پیروز شد (EI١، ذیل «اوزونحسن») و در رجب ٨٧٢ / فوریۀ ١٤٦٨، بغداد را محاصره کرد. در آن زمان، پیرمحمد طواشی (تواجی، الیاوث) حاکم بغداد و دستنشاندۀ فرمانروای قراقویونلو بود (غفاری، ٢٥٢؛ عزاوی، ٣ / ٢٣١). در همین هنگام، زن جهانشاه از دژ النجِق نامهای بدو نوشت و او را به تبریز خواند تا قلعه و خزاین آن را بدو سپارد. پس اوزونحسن از محاصرۀ بغداد دست کشید و به تبریز رفت، ولی پیش از رسیدن وی، فرزند جهانشاه، حسنعلی، قلعۀ النجق را گشوده بود. اوزونحسن قلعه را در رجب ٨٧٣ / ژانویۀ ١٤٦٩ تصرف کرد، پیروزمندانه وارد تبریز شد و سپس بر سراسر سرزمینهای دیاربکر تا حدود شام، عراق عرب، آذربایجان، عراق عجم و فارس تا مرزهای خراسان چیره شد (غیاث، ٣٧٨-٣٨٠؛ قس: غفاری، ٢٥٠-٢٥١).
اوزونحسن در سالهای آخر سلطنتش، با تمردهای پیدرپی پسرش اوغور (اُغور، اوغر) لو محمد که حاکم شیراز بود، به مقابله برخاست (سفرنامه ... ، ٧٤، ٧٩). وی سرانجام در تبریز درگذشت (عزاوی، ٣ / ٢٥١؛ تاریخ ... ، ١٦).
حسن از بزرگترین فاتحان سدۀ ٩ ق / ١٥ م بود. او پایتخت خود را از آمد به تبریز منتقل کرد و همۀ قبایل و عشایر آققویونلو را که در آناتولی شرقی اقامت داشتند، به ایران فرا خواند و امپراتوری گستردهای در آن دیار پایه گذارد (قزوینی، ٣٥٨). وی به تقلید از عثمانیان تشکیلات اداری برپا ساخت. کتابهای گوناگون ازجمله قرآن کریم به فرمان او به ترکی ترجمه شد (IA؛ رومر، ١٦٨-١٧٤). مورخان او را به دادگستری و رعیتپروری ستودهاند (قزوینی، همانجا؛ غیاث، ٣٩١؛ منجمباشی، ٣ / ١٦٥؛ تاریخ، ١٣-١٦).
٦. سلطانخلیل (د ٨٨٣ ق / ١٤٧٨ م)
پسر و جانشین اوزونحسن. وی در زمان پدر حکومت شیراز داشت. خلیل در آغاز کار مقصود بیگ، برادر ناتنی خود را به جرم همکاری با دیگر برادرش اوغورلو محمد کشت و پس از سرکوب شورش مراد بن جهانگیر، حاکم ساوه، و قتل وی، در جنگ با برادر خود یعقوب که از دیاربکر به تبریز لشکر کشیده بود، کشته شد (روملو، چ نوایی، ٥٧٠؛ غفاری، ٢٥٣-٢٥٤). فرمانروایی او ٦ ماه بیش نپایید (فضلالله، ٧٨؛ روملو، همان چ، ٥٧١؛ تاریخ، ١٦).
٧. یعقوب بیگ (د ٨٩٦ ق / ١٤٩١ م)
پسر اوزونحسن. وی در آغاز فرمانروایی خود، شورش الوند بیگ، فرزند خلیل، را در شیراز، و نیز شورش کوسه حاجی، از بزرگان بایندریه، را در اصفهان سرکوب کرد (غفاری، ٢٥٤) و در ٨٨٥ ق / ١٤٨٠ م پشنگ دواتدار قایتبای سلطان مصر و اندکی بعد بالش بیک امیرالامرای شام را که قصد تصرف دیاربکر داشتند، شکست داد و هر دو را به قتل رساند (قزوینی، ٣٦٤). وی در دوران ١٢سالۀ فرمانروایی خود پایههای حکومت آققویونلو را تحکیم و وسعت بخشید (هینتس، ١١٤) و آشوب شیخ حیدر، فرزند شیخ جنید، را که تهدیدی بزرگ برای حکومت وی بود، سرکوب کرد (همو، ١١٥؛ عزاوی، ٣ / ٢٧٠، ٢٧١). مورخان یعقوب بیگ را به دانشپروری و شاعرنوازی ستودهاند (منجمباشی، ٣ / ١٦٦). وی در قراباغ درگذشت (قزوینی، ٣٦٥).
٨. بایسنقر (مق ٨٩٧ ق / ١٤٩٢ م)
پسر و جانشین یعقوب. در اوایل حکومت وی مسیح میرزا که مورد حمایت طایفههای پرناک و بایندر بود، به جنگ با او برخاست، اما کاری از پیش نبرد و به همراه گروهی از هوادارانش به قتل رسید (تاریخ، ١٨؛ غفاری، ٢٥٥). پس از چندی، میرزا ابراهیم، پسر داناخلیل، با حمایت قبیلۀ استاجلو به تبریز لشکر کشید و در نزدیکی مرند سپاهیان بایسنقر را درهم شکست و بایسنقر به شیروان گریخت (منجمباشی، همانجا)، اما سرانجام به دست علی پرناک گرفتار آمد و به تبریز آورده شد و در آنجا به قتل رسید (قزوینی، ٣٦٩، ٣٧٠؛ روملو، همان چ، ٦٣٠-٦٣٥). دوران حکومت بایسنقر ٢٠ ماه بود.
٩. رستم بیگ (مق ٩٠٢ ق / ١٤٩٧ م)
پسر مقصود بیگ و نوۀ اوزونحسن. وی در اواخر رجب ٨٩٧ / مۀ ١٤٩٢ در تبریز به تخت نشست (قزوینی، ٣٦٨؛ غفاری، همانجا؛ عزاوی، ٣ / ٢٨٨). وی شورش بدیعالزمان میرزا (روملو، چ سدن، ١٥)، پسر سلطان حسین میرزا (بایقرا)، و کوسه حاجی بایندر را سرکوب کرد (غفاری، همانجا؛ عزاوی، ٣ / ٢٩٤). همچنین، آشوب کارکیا میرزا علی در گیلان را به یاری آیبه سلطان فرو نشاند و در آنجا قتل و غارت بسیار کرد (قزوینی، ٣٦٩؛ مجدی، ٩٧٠-٩٧١). سرانجام رستم بیگ پس از ٥ سالونیم حکومت در جنگ با احمد بیگ کشته شد (قزوینی، ٣٦٨؛ روملو، همانجا).
١٠. احمد بیگ (مق ٩٠٣ ق / ١٤٩٨ م)
فرزند اوغورلو محمد بن حسن بیگ معروف به گوده یا کودهاحمد. کوده به معنی کوتاهقد، و دست و پا کوتاه است (غفاری، ٢٥٦). وی در ٩٠٢ ق برضد رستم بیگ خروج کرد و حسین بیگ علیخانی در سلطانیه خطبه و سکه به نام وی کرد (قزوینی، ٣٧١-٣٧٢؛ غفاری، ٢٥٥؛ جهانگشا ... ، ٧٦؛ عزاوی، ٣ / ٢٩٨). احمد بیگ دوبار در آذربایجان با رستم بیگ به جنگ پرداخت. بار نخست آیبه سلطان از رستم بیگ روگردان شد و به سپاهیان احمد بیگ پیوست و با همکاری وی رستم بیگ را شکست داد و بار دوم رستم به قتل آمد (قزوینی، ٣٧١؛ غفاری، همانجا). به پاس این یاری، آیبه سلطان به فرمانروایی کرمان رسید؛ سپس بر احمد بیگ شورید و در جنگی که میان آنان درگرفت، احمد بیگ و بسیاری از نزدیکان او کشته شدند (قزوینی، ٣٧٣؛ روملو، همان چ، ١٣-١٥). با مرگ او زوال آققویونلو آغاز شد.
١١. الوند بیگ (د ٩١٠ ق / ١٥٠٤ م)
پسر یوسف بیگ بن اوزونحسن. وی در ٩٠٥ ق / ١٥٠٠ م در تبریز بر تخت نشست، چند سالی بر پارهای از سرزمینهای زیر فرمانروایی آققویونلو حکومت کرد و سرانجام در ٩٠٧ ق نزدیک نخجوان، از شاه اسماعیل شکست خورد (عزاوی، ٣ / ٣٠٣) و به دیار بکر گریخت و ٣ سال بعد در آن دیار درگذشت.
١٢. سلطان مراد (مق ٩٢٠ ق / ١٥١٤ م)
هنگامی که خطبه و سکه به نام او شد، وی نزد فرخیسار در شروان بود. در آغاز ٩٠٦ ق / ١٥٠١ م با الوند بیگ به جنگ پرداخت. پس از آن مقرر شد که عراق و فارس به سلطان مراد، و آذربایجان و دیاربکر به الوند بیگ داده شود (غفاری، ٢٥٧؛ قزوینی، ٣٧٦). سلطان مراد در ٩٠٨ ق در نزدیکی همدان با شاه اسماعیل به جنگ پرداخت و شکست خورد و به شیراز گریخت و از آنجا به دزفول و بغداد به نزد باریک بیگ پرناک رفت و ٥ سالونیم در آنجا فرمان راند (غفاری، همانجا؛ قزوینی، ٣٧٩؛ عزاوی، ٣ / ٣٠٨). در ٩١٤ ق / ١٥٠٩ م همراه باریک بیگ به قرامان روم رفت و سرانجام در ٩٢٠ ق / ١٥١٤ م به دست دورمش بیگ شاملو در دیاربکر کشته، و سر او به تبریز نزد شاه اسماعیل فرستاده شد و «دولت آققویونلو برچیده شد» (قزوینی، غفاری، همانجاها).
مآخذ
ابن تغری بردی، حوادث الدهور، به کوشش ویلیام پاپر، برکلی، ١٩٣٠-١٩٣١ م؛
همو، النجوم، به کوشش همو، برکلی، ١٩٢٠- ١٩٢٩ م؛
ابوبکر طهرانی، دیار بکریّه، به کوشش نجاتی لوغال و فاروق سومر، آنکارا، ١٩٦٢-١٩٦٤ م؛
بدلیسی، شرفخان، شرفنامه، به کوشش ولیامینوف زرنوف، سنت پترزبورگ، ١٨٦٠-١٨٦٢ م؛
تاریخ قزلباشان، به کوشش هاشم محدث، تهران، ١٣٦١ ش؛
جهانگشای خاقان (تاریخ شاه اسماعیل)، به کوشش الله دتا مضطر، اسلامآباد، ١٤٠٦ ق / ١٩٨٦ م؛
حولیات دمشقیة، به کوشش حسن حبشی، قاهره، ١٩٦٨ م؛
روملو، حسن، احسن التواریخ، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، ١٣٤٩ ش؛
همو، همان، به کوشش چ. ن. سدن، کلکته، ١٩٣١ م؛
رشیدالدین فضلالله، جـامع التواریخ، بـه کوشش بهمن کریمی، تهران، ١٣٣٨ ش؛
سخاوی، محمد، الضوء اللامع، قاهره، ١٣٥٤ ق؛
سفرنامههای ونیزیان در ایران، ترجمۀ منوچهر امیری، تهران، ١٣٤٩ ش؛
عاشقپاشازاده، درویشاحمد، تواریخ آل عثمان، به کوشش عالیبک، استانبول، ١٣٣٢ ق؛
عزاوی، عباس، تاریخ العراق، بغداد، ١٩٣٩ م؛
غفاری قزوینی، احمد، تاریخ جهانآرا، تهران، ١٣٤٣ ش؛
غیاث بغدادی، عبدالله، التاریخ الغیاثی، به کوشش طارق نافع حمدانی، بغداد، ١٩٧٥ م؛
فضلالله بن روزبهان، عالمآرای امینی، نسخۀ خطی، فاتح، شم ٤٣١‘٤، نسخۀ عکسی دانشگاه تهران، فیلم ١٥٩؛
قزوینی، یحیى، لب التواریخ، تهران، ١٣٦٣ ش؛
مجدی، محمد، زینت المجالس، تهران، ١٣٤٢ ش؛
منجمباشی، احمد دده، صحائف الاخبار، ترجمۀ احمد ندیم، استانبول، ١٢٨٥ ق / ١٨٦٨ م؛
مینورسکی، و.، «ایران در سدۀ پانزدهم بین ترکیه و ونیز»، ترجمۀ محمدباقر امیرخانی، نشریۀ دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی تبریز، ١٣٥١ ش، س ٢٤، شم ١٠٢؛
هینتس، والتر، تشکیل دولت ملی در ایران، ترجمۀ کیکاووس جهانداری، تهران، ١٣٤٦ ش؛
نیز:
EI١;
IA;
Roemer, H. R., «The Türkmen Dynasties», The Cambridge History of Iran, vol. VI, eds. P. Jackson and L. Lockhart, Cambridge, ١٩٨٦;
Woods, J., E., The Aqquyunlu, Clan, Confederation, Empire, Minneapolis, ١٩٧٦.
رضا رضازاده لنگرودی (دبا)