دانشنامه ایران - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢١٤٣ - آقاخان
آقاخان
نویسنده (ها) :
بخش تاریخ
آخرین بروز رسانی :
شنبه ١٧ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
آقاخان \āqā-xān\، عنوان امامان بخش عمدهای از اسماعیلیان نزاری جهان. پس از مرگ شمسالدین محمد (بیستوهشتمین امام از شاخۀ نزاریِ مذهبِ اسماعیلیه) در ٧١٠ ق / ١٣١٠ م، هر دو پسر او، مؤمنشاه و قاسمشاه، ادعای امامت کردند و بدینسان، نزاریه دو دسته شدند: مؤمنشاهیه و قاسمشاهیه. ٥ سده پس از این انشعاب، فتحعلی شاه قاجار (سل ١٢١٢-١٢٥٠ ق / ١٧٩٨-١٨٣٤ م) امام وقتِ قاسمشاهی، حسنعلیشاه را «آقاخان» نامید و پس از او این لقب به طور موروثی به جانشینانش منتقل شد. در زمان ما، آقاخانیه یا پیروان آقاخان در آسیا (در کشورهای شبهقارۀ هند، افغانستان، ایران، سوریه و تاجیکستان) و بعضی کشورهای قارۀ آفریقا (مانند کنیا و تانزانیا) زندگی میکنند.
آقاخان اول
محمدحسن حسینی یا حسنعلیشاه (١٢١٩- ١٢٩٨ ق / ١٨٠٤-١٨٨١ م)، ملقب به آقاخان اول، امام اسماعیلیان نزاری است. فعالیتهای گستردۀ سیاسی و نظامی او باعث شد تا مقر امامت را به خارج از ایران منتقل کند. وی پس از قتل پدرش در غوغایی در یزد (١٢٣٢ ق / ١٨١٧ م)، به امامت اسماعیلیانِ قاسمشاهی رسید و در تهران، در دربار فتحعلی شاه اقامت گزید و در آنجا از احترام و توجه بسیارِ شاه برخوردار شد و لقب «آقاخان» یافت (بامداد، ١ / ٤٨٦-٤٨٧؛ زینالعابدین، ٥٢١-٥٢٤؛ هدایت، ٩ / ٥٥٢ -٥٥٣؛ آقاخان محلاتی، ٦-٧).
پس از مرگ فتحعلی شاه، محمد شاه به صلاحدید میرزا ابوالقاسم فراهانی حکومت کرمان را به وی سپرد (همو، ٨). پس از پیروزی وی در نبردهای محلی و انتظامیافتن امور، نمایندهای را برای اعلام خبر پیروزی و تقدیم مالیات سالیانه به دربار فرستاد، اما حاج میرزا آقاسیِ صدراعظم باعث شد که شاه به آقاخان بدگمان گردد (همو، ٩-١٣). پس آقاخان تصمیم گرفت تا برای رفع بدگمانی شاه در ارگ بم متحصن شود (١٢٥٥ ق / ١٨٣٩ م) (پیرنیا، ٨١٣)، اما محمد شاه که این حرکت را برضد خود پنداشت، سپاهی را برای سرکوب وی به کرمان فرستاد. پس از تلاشهای بسیار، آقاخان موفق شد خود را به پایتخت برساند و در شاه عبدالعظیم (ع) متحصن گردد، تا اینکه سرانجام مورد عفو شاه واقع شد (الگار، ٦٦؛ خورموجی، ٢٨؛ بلاغی، ١٤٢). آقاخان پس از آن به املاک خانوادگیاش در محلات بازگشت و دو سال در آن حوالی ماند. در ١٢٥٦ ق / ١٨٤٠ م، آقاخان با فرستادن قاصدی از شاه اجازه خواست که همراه خانوادهاش برای سفر مکه ایران را ترک گوید و چون شاه پذیرفت، خانوادۀ خود را از طریق عتبات از ایران خارج کرد (سپهر، ٢ / ٣٥٠)؛ سپس، همراه جمعی از پیروان خود، محلات را به قصد جنوب ایران و کرمان ترک گفت و ظاهراً هدف او نه سفر حج، بلکه مبارزهجویی با دولت مرکزی بود. آقاخان قبل از حرکت از محلات، اقدام به گردآوری نیرو و خرید اسبان تیزرو کرده بود (سپهر، پیرنیا، همانجاها)، اما از تصرف کرمان عاجز ماند و با جنگ و گریز از کالمند به شهر بابک، از مراکز قدیمی پیروان خود، گریخت (آقاخان محلاتی، ٢٦-٢٧). وی پس از شکست دیگری از حاکم کرمان، ناچار شد به فارس بگریزد (همو، ٢٨-٣٠؛ خورموجی، ٣٠- ٣٨؛ وزیری، ٣١٩).
در محرم ١٢٥٧ / فوریۀ ١٨٤١، آقاخان پس از تجهیز نیرو به کمک انگلیسیها، که سعیدخان بلوچ را با توپخانه و مهمات جنگی به یاری او فرستاده بودند، راه کرمان را در پیش گرفت (آدمیت، ٢٥٩؛ آقاخان محلاتی، ٣٢؛ نیز نک : عضدالدوله، ١٩٦). آقاخان در آغاز، نیروهای حاکم کرمان را شکست داد (هدایت، ١٠ / ٢٦٠؛ آقاخان محلاتی، ٣٤-٣٥)، اما سرانجام شکست خورد (همو، ٤٢- ٤٤؛ هدایت، ١٠ / ٢٦١) و مصمم شد از راه بندرعباس به هند بگریزد، اما تصمیم خود را تغییر داد، از راه کویر لوت به خراسان رفت (آقاخان محلاتی، ٤٧-٥٠) و از آنجا عازم افغانستان، و در ١٧ ذیقعدۀ ١٢٥٨ ق / ٢٠ دسامبر ١٨٤٢ م وارد قندهار شد (همو، ٤٩). همسویی آقاخان با سیاستهای انگلستان، پس از خروج از خاک ایران نیز ادامه یافت (آقاخان، ٦٩؛ الگار، ٧٦-٧٨؛ فریشاور، ٩). چون قندهار در معرض حملۀ مخالفان انگلستان قرارگرفت، وی همراه نیروهای انگلیسی از آن شهر بیرون آمد (آقاخان محلاتی، ٥٠)، اما کوششهای وی در مقابله با مقاومتهای محلی به انجام نرسید. پس از آن هم، همکاری و ارتباط گستردۀ او با عوامل انگلستان در منطقه حفظ شد. آقاخان در رمضان ١٢٦٠ / سپتامبر ١٨٤٤ سفر خود را به نواحی داخلی هند برای سرکشی به وضع پیروان خود در آن سرزمین آغاز کرد (همو، ٦٥-٦٦).
در ١٢٦٣ ق / ١٨٤٧ م، دولت ایران به موجب مادۀ دهم پیمان ١٢٢٩ ق / ١٨١٤ م دربارۀ استرداد مخالفان، خواستار تسلیم وی شد (آدمیت، ٢٥٨)، اما دولت انگلستان بهسبب خدمات او از قبول این تقاضا سر باز زد. پس از مرگ محمد شاه در ٦ شوال ١٢٦٤ ق / ٥ سپتامبر ١٨٤٨ م، آقاخان تلاش خود را برای بازگشت به ایران از سر گرفت. نخست، طی نامهای از امیرکبیر خواست که با بازگشت وی موافقت شود (آقاخان محلاتی، ٧٢)، و سپس با فرستادن هدایایی برای ناصرالدین شاه (حاج سیاح، ٥٥٢) تلاش کرد موافقت دربار قاجار را برای بازگشت به ایران جلب کند؛ همچنین، با پرداخت رشوه به میرزا حسین خان سپهسالار، کوشید حمایت او را به دست آورد (خانملک، ١ / ٥٩، ٩٦، ١٢٤؛ معلم، ٣ / ٦٧٠). پس از قتل امیرکبیر، در دوران صدارت میرزا آقاخان نوری، بهسبب برخی برخوردهای شخصی میان وی و آقاخان، موضوع بازگشت او مسکوت ماند (آقاخان محلاتی، ٧٥) و میانجیگری لرد پالمرستون نیز سودی نبخشید (فریشاور، ٤٩).
آقاخان دوران اقامت خود را در هند با آرامش و در نوعی انزوای سیاسی (آقاخان، ٢٢)، به رهبری مذهبی پیروان خود و پرداختن به تفریحات مورد علاقهاش مانند شکار، پرورش اسب و شرکت در مسابقات اسبدوانی گذراند (آقاخان محلاتی، ٧٨؛ آقاخان، ٢٣-٢٤). بخش عمدهای از پیروان او را در هند، خوجهها، اسماعیلیان نزاری، که غالباً از اقشار ثروتمند و بازرگان بودند، تشکیل میدادند (EI٢، ذیل «خوجه»). این امر قدرت مالی و رونق دستگاه وی را افزون کرد. مهمترین رویداد دوران اقامت او در هند جریان دادگاهی بود که برای اثبات امامت وی بر خوجههای بمبئی تشکیل شد که در آن، آقاخان با ارائۀ مدارک فراوان در باب نسب خود و طرح مباحث الٰهیات اسماعیلی، برای اثبات امامتش تلاش کرد. رأی دادگاه در ٣ رجب ١٢٨٣ ق / ١١ نوامبر ١٨٦٦ م به سود وی صادر شد (آقاخان، ٩, ١٧٩). مطالب مطرحشده در دادگاه و انبوه شواهد و مدارکِ گردآمده توجه بسیاری از دانشمندان و مورخان را به ادبیات، تاریخ و مباحث کلامی اسماعیلیان جلب کرد و انگیزۀ مطالعات وسیع در این زمینه شد. آقاخان کمی قبل از مرگ، از انگلستان تقاضای پناهندگی کرد و دولت بریتانیا پس از پذیرش درخواست وی، به او لقب والاحضرت بخشید (بریتانیکا). آقاخان اول در بمبئی درگذشت و در همانجا به خاک سپرده شد (بلاغی، ١٤٤؛ معصوم علیشاه، ٢٩٦؛ معلم، ٣ / ٦٦٩). آقاخان دارای ذوق ادبی بود و مجموعۀ یادداشتهای خود را دربارۀ وقایع زندگیاش، بهویژه در روزگار اقامت در ایران، با نثری شیوا و باعنوان عبرتافزا نوشته است. این اثر در ١٢٧٨ ق / ١٨٦١ م در بمبئی چاپ و منتشر شد.
آقاخان دوم
علیشاه (١٢٤٦-١٣٠٢ ق / ١٨٣٠- ١٨٥٥ م)، ملقب به آقاخان دوم، پسر آقاخان اول است. او در ١٢٩٨ ق / ١٨٨١ م جانشین آقاخان اول شد و گرایشهای صوفیانه داشت. از فعالیتهای سیاسی او، عضویت در مجلس مقننۀ بمبئی در دوران حکومت سر جیمز فرگوسن (آقاخان، ٢٢)، و نیز ریاست جمعیت اتحاد اسلامی در خور توجه است. او سیاست دوستی با انگلستان را پی گرفت و از طرف ملکه ویکتوریا ملقب به شوالیه گردید (دائرةالمعارف ... ، ٣٥٤). جانشین ویکتوریا، ادوارد هفتم، نیز از دوستان بسیار نزدیک آقاخان دوم محسوب میشد (آقاخان، ٧٢). در دوران او، ثروت خانواده و سپردههای مالی آنان در بانکهای انگلیس افزایش چشمگیری یافت (پیرزاده، ١ / ١٣٣).
آقاخان دوم، پس از ٤ سال اقامت، در ٥٥ سالگی در شهر پونا درگذشت. پیکر او را بر طبق وصیتش در نجف، نزدیک مرقد حضرت علی (ع)، به خاک سپردند (آقاخان، ٢٧٠).
آقاخان سوم
سِر سلطان محمد شاه (١٢٩٤-١٣٧٦ ق / ١٨٧٧-١٩٥٧ م)، ملقب به آقاخان سوم، پسر و جانشین آقاخان دوم است که فعالیتهای سیاسی گستردهای داشت. وی در کراچی زاده شد (آقاخان، ٨؛ بریتانیکا) و چند ماهی پس از مرگ پدر، در ١٣٠٣ ق / ١٨٨٦ م به امامت اسماعیلیان رسید (آقاخان، ٢١). تحصیلات او در معارف اسلامی، علوم اجتماعی، ادب فارسی و عربی (همو، ١٥-١٦؛ لغتنامه ... ، ذیل شمسالعلما)، زبانهای اروپایی و تاریخ این کشورها بود (آقاخان، ٣٠). او چندسالی به سفر به گوشهوکنار دنیا پرداخت که تا ١٣١٨ ق / ١٩٠٠ م ادامه یافت و طی آن، وی از برمه، مصر، برلین و استانبول دیدن کرد (همو، ٦٦-٦٧).
فعالیتهای وی در زمینۀ استقلال هند و نهضتهای اسلامی با نزدیکی او به رهبری حرکتهای اسلامی آن روز هند آغاز شد (رضوی، ٩٢). سپس در ١٣١٥ ق / ١٨٩٨ م، در جایگاه امام اسماعیلیان، نمایندۀ مسلمانان غرب هند و نمایندۀ نواحی بمبئی و پونا، برای تبریک شصتمین سالگرد تاجگذاری ویکتوریا در سیملا با لرد الجین دیدار کرد (آقاخان، ٣٩). در ١٣١٩ ق / ١٩٠٢ م، به دعوت لرد کرزن، فرمانروای هند، به عضویت مجلس قانونگذاری نایبالسلطنه درآمد که این امر نفوذ و اعتبار او را در میان مسلمانان هند، بهرغم انتقاداتی که به انگلیسیمآبی او میشد (رضوی، همانجا)، افزایش داد. پس، آقاخان سوم برای تحقق نظریات خود همراه با بعضی از فعالان دیگر و در گردهمایی مسلمانان در داکا، در ١٣٢٤ ق / ١٩٠٦ م، بهمنزلۀ رهبر مسلملیگ انتخاب شد و تا ١٣٣١ ق / ١٩١٢ م در این مقام باقی ماند (آقاخان، ١١٣-١١٤). آقاخان سوم در نهضت خلافت هم از فعالان و سردمداران بود و در مقام نمایندۀ مسلمانان و همۀ مردم هند به ریاست هیئتی به لندن رفت تا در باب این موضوع با انگلیسیها گفتوگو کند (همو، ١٥٥). با روی کار آمدن نسل تازۀ رهبران حزب کنگره که شاخصترین چهرههای آن گاندی و نهرو بودند، جدایی آقاخان از روند فعالیتهای استقلالخواهانۀ هند فزونی گرفت و انتخاب جناح به جای او به رهبری مسلملیگ در ١٣٥٠ ق / ١٩٣٢ م، موجب تشدید این جدایی گردید. بهگفتۀ خود او، ارتباط و علاقهاش به مسائل هند در این سالها رو به کاستی نهاد (همو، ٢٣٥)، اما فعالیتهایش در پهنۀ سیاست جهانی، که از مدتها پیش آغاز شده بود، با شرکت در کارهای جامعۀ ملل شدت گرفت. آقاخان در دوران جنگ جهانی اول، به جانبداری مطلق از دولت انگلیس پرداخت و طی پیامی، از پیروان خود در سراسر جهان خواست تا همۀ امکانات خود را در اختیار دولت انگلستان قرار دهند (همو، ١٣١). در ١٣٥٠ ق / ١٩٣٢ م نمایندۀ هند در کنفرانس خلع سلاح، و از ١٣٥٢ تا ١٣٥٥ ق / ١٩٣٤ تا ١٩٣٧ م رئیس هیئت نمایندگی هند در جامعۀ ملل بود و در ١٣٥٥ ق / ١٩٣٧ م به ریاست جامعۀ ملل منصوب شد (همو، ٢٣٨, ٢٤٤, ٢٦١, ٢٦٨). همزمان با شروع جنگ جهانی دوم به ژنو رفت (همو، ٢٧١) و تا پایان عمر در آن شهر و سواحل جنوب فرانسه به سر برد.
آقاخان سوم به دلایل بسیار، ازجمله علایق خانوادگی و قومی، در روزگار شاهان قاجار و پهلوی با دربار آنها روابط نزدیک داشت، در طول جنگ دوم با رضا شاه مکاتبه داشت و در ١٣٦٠ ق / ١٩٤١ م، کمی قبل از اشغال ایران توسط متفقین، طی تلگرامی از سویس رضا شاه را تشویق به مداخله در جنگ به سود متفقین کرد (همو، ٢٧٥-٢٧٩). در روزگار پادشاهی محمدرضا پهلوی، در ١٣٦٨ ق / ١٩٤٩ م، از دولت ایران درخواست تابعیت کرد که شاه درخواست وی را پذیرفت و به وی لقب «حضرت والا» بخشید (بامداد، ٢ / ٢٩١).
آقاخان سوم از ثروتی سرشار و شهرتی فراوان برخوردار بود و کاخهای مجلل در پونا، بمبئی، ژنو، جنوب فرانسه و شرق آفریقا داشت (آقاخان، ٣١, ١٨٩, ١٩٢, ٣٠٨-٣٠٩). او بخش بزرگی از ثروت خود و زکات و نذورات پیروانش را در مؤسسات اقتصادی پرسود و تعاونیهای زراعی که متناسب با اقشار بازرگان و خردهمالک بود، به کار انداخت (همو، ٢٨٧-٢٨٨). همزمان با آن، به یک رشته از فعالیتهای فرهنگی و تبلیغاتی، ازجمله تأسیس مدارس، دانشگاهها و باشگاههای ورزشی و مؤسسات تحقیقاتی، دست زد (همو، ٧٢, ٧٩, ٢٨٦, ٢٨٨). یکی از مهمترین یادگارهای او مؤسسۀ تحقیقاتی «انجمن اسماعیلیان» است که در ١٣٦٥ ق / ١٩٤٦ م بنیاد نهاده شده و تاکنون بسیاری از متون اسماعیلی را منتشر کرده است (برتلس، ١٤). آقاخان سوم همچنین به امر سازماندهی و استقرار نهادهای حقوقی و اداری خاص جماعتهای اسماعیلی در اکثر نقاط اسماعیلینشین جهان پرداخت (آقاخان، ١٨٥-١٨٦).
از آقاخان سوم آثار مکتوبی به جای مانده است که عبارتاند از: «هند در حال تحول»، «خاطرات»، و مقالاتی در روزنامۀ تایمز لندن که دربرگیرندۀ نظریات او در باب مسائل مختلف جهانی است (همو، ١٥٣, ١٦٣).
آقاخان در ١٣ ذیحجۀ ١٣٧٦ ق / ١١ ژوئیۀ ١٩٥٧ م در ٨٠ سالگی درگذشت (بامداد، ٢ / ٢٩٠؛ فریشاور، ٢٠٦). طبق وصیتنامۀ وی، پس از او نوهاش، کریم آقاخان، فرزند علی پسر ارشدش (١٣٥٤ ق / ١٩٣٦ م)، با لقب آقاخان چهارم به امامت اسماعیلیان رسید (همو، ٢٠٧).
مآخذ
آدمیت، فریدون، امیرکبیر و ایران، تهران، ١٣٦١ ش؛
آقاخان محلاتی، محمدحسن، عبرتافزا، بمبئی، ١٢٧٨ ق؛
بامداد، مهدی، تاریخ رجال ایران، تهران، ١٣٤٧-١٣٥٣ ش؛
برتلس، ی. ا.، ناصرخسرو و اسماعیلیان، ترجمۀ یحیى آرینپور، تهران، ١٣٤٦ ش؛
بلاغی، عبدالحجت، تاریخ نایین، تهران، ١٣٦٩ ش؛
پیرزاده، محمدعلی، سفرنامه، به کوشش حافظ فرمانفرماییان، تهران، ١٣٦٠ ش؛
پیرنیا، حسن و عباس اقبال آشتیانی، تاریخ ایران، تهران، ١٣٦٢ ش؛
حاج سیاح، محمدعلی، خاطرات، به کوشش حمید سیاح و سیفالله گلکار، تهران، ١٣٥٦ ش؛
خان ملک ساسانی، احمد، سیاستگران دورۀ قاجار، تهران، ١٣٣٨ ش؛
خورموجی، محمدجعفر، تاریخ قاجار (حقایق الاخبار ناصری)، به کوشش حسین خدیوجم، تهران، ١٣٦٣ ش؛
دائرةالمعارف آریانا، کابل، ١٣٢٨ ش؛
زینالعابدین شیروانی، حدائق السیاحة، تهران، ١٣٤٨ ش؛
سپهر، محمدتقی، ناسخ التواریخ، به کوشش محمدباقر بهبودی، تهران، ١٣٤٤ ش؛
عضدالدوله، احمدمیرزا، تاریخ عضدی، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، ١٣٥٥ ش؛
معصومعلیشاه، محمدمعصوم، سفرنامه، تهران، ١٣٦٢ ش؛
معلم حبیبآبادی، محمدعلی، مکارم الآثار، اصفهان، ١٣٥١ ش؛
وزیری کرمانی، احمدعلی، تاریخ کرمان، به کوشش محمدابراهیم باستانی پاریزی، تهران، ١٣٤٠ ش؛
هدایت، رضاقلی، روضة الصفا، به کوشش مظاهر مصفا، تهران، ١٣٣٩ ش؛
نیز:
Āgā khān, The Memoirs, London, ١٩٥٤;
Algar, H., «The Revolt of Āghā Khān Maħallātī and the Transference of the Īsmāʿīlī Imamate to India», Studia Islamica, California, ١٩٦٩;
Britannica ;
EI٢;
Frischaur, W., The Āgā Khāns, London, ١٩٧٠;
Rizvi, S. A. A., «The Breakdown of Traditional Society», The Cambridge History of Islam, vol. II(A).
بخش تاریخ (دبا)