دانشنامه ایران - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٠٧٣ - اسفناج
اسفناج
نویسنده (ها) :
یونس کرامتی
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٦ فروردین ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اسفناج \ esfe(a)nāj\ ، یا اسفاناخ، اسپاناخ، یا اسفناجِ خوراکی، با نام علمی اِسپیناکیا اُلِراکِئا، گیاهی گلدار، از جنس (سَردۀ) اسفناج و تیرۀ (خانوادۀ) غازپایان.

اسفناج گیاهی است دو پایه (گلهای نر و ماده غالباً روی بوتههای جداگانهاند)، با ساقههای راست و شیاردار، که به ارتفاع ٣٠ تا ٨٠ سانتیمتر میرسد. برگهای این گیاه، که مصرف غذایی و دارویی دارند، به رنگ سبز تیره، بزرگ و کنگرهدار، نسبتاً گوشتی، نرم، دارای پهنک مثلثشکل، و پیکانمانندند و دمبرگی مشخص دارند. این گیاه در اصل بومی ایران و نواحی پیرامون آن بوده است، اما امروزه در بسیاری از کشورهای جهان کشت میشود. اسفناج پیش از این، دو رقم بهاره و پاییزه داشته، اما با اصلاح نژاد، امروزه در همۀ فصلها قابل کشت است. اسفناج برای رشد نیازمند خاک غنی و مرطوب، و آبوهوای معتدل است. این گیاه در آبوهوای گرم و خشک رشد نمیکند، اما در برابر سرما مقاومت خوبی دارد (زرگری، ٢٢٢-٢٢٣؛ میرحیدر، ٤-٥؛ گلگلاب، ٢٢٣).
ایرانیان نخستین مردمانی بودند که به پرورش و کشت اسفناج پرداختند و این گیاه را، بهعنوان مادهای خوراکی و نیز دارای کاربرد دارویی، به دیگر جاهای جهانشناساندند. با این همه، کهنترین سند مکتوبِ تاریخدار دربارۀ این گیاه، سندی چینی مربوط به ٦٤٧م است. بنا بر گزارش برتولد لاوفِر از این سند چینی، در روزگار امپراتور تایزونگ (سل ٦٢٧-٦٤٩م) از دودمان تانگ، در ٦٤٧م، پس از آنکه امپراتور به خراجگزاران فرمان داد تا گیاهان مناطق خود را به دربار فرستند، گیاه اسفناج، که خوشپخت، خوشخوراک و خوشطعم بود، از نپال به دربار چین فرستاده شد. نام چینی این گیاه نیز به معنی «سبزی نپالی» است و نه «سبزی ایرانی»، چنانکه برخی (از جمله دوکاندول، ٩٩) پنداشتهاند؛ در نتیجه، به نظر لاوفر، این دیدگاه رایج در میان تاریخنگاران و گیاهشناسان را، که اسفناج (و شیوۀ پرورش آن) از ایران [مستقیماً] به چین رفته است، باید چنین تصحیح کرد که این گیاه نخست از برخی سرزمینهای ایران به نپال رفته، و سپس در ٦٤٧م، از آنجا به چین راه یافته است(لاوفر، ٣٩٢-٣٩٤, ٣٩٨؛ نیز هاپکینز، ٤٤ ؛کیپِل، ٤٣).
لاوفر الابنیة عن حقائق الادویة ابومنصور موفق هروی را کهنترین مأخذ فارسی دربارۀ اسفناج دانسته است؛ اما برخلاف تصور وی، این کتاب نه در میانۀ سدۀ ٤ق، که در ٤٤٧ق یا کمی پیش از آن تألیف شده است (نک : کرامتی، ٢٦٧-٢٦٩). درواقع، کهنترین مأخذ فارسی دربارۀ اسفناج هدایة المتعلمین فی الطب اخوینی بخاری است که همواره از این گیاه با نام «سپاناخ» یاد میکند (مثلاً ص ٢٢٤-٢٢٥) و آن را در شمار «اغذیۀ دوایی شکمنرمکننده» (ص ١٥٦-١٥٧)، غذاهای معتدل (ص ٢٤٤، ٥١٤)، زودگوار و خنک (ص ٦٥٣)، «ستوده» (ص ٦٥٤-٦٥٥)، عذب، «تر» یا «مُرَطِّب» (ص ٢٠٨، ٦٥٦، ٧٥٠)، یا غذاهایی میآورد که «بسیار غذا را اندکی قوت بود» (ص ١٨٢). حکیم میسری، معاصر اخوینی، نیز در دانشنامه به «اسفاناخ پخته» بهعنوان غذا اشاره کرده است (ص ٥٥).
نقل قولهای محمد بن زکریای رازی در الحاوی (ص ٦٣) از عیسی بن حکم دمشقی (د ٢١٠ق)، مشهور به مسیح، و یوحنا بن ماسویه (د ٢٤٣ق/ ٨٥٧م) احتمالاً کهنترین مآخذ عربی دربارۀ این گیاه بهشمار میروند. اشارۀ رازی در فصل چهاردهم منافع الاغذیة و دفع مضارها (ص ٣٩) به اسفناج، در شمار سبزیجاتی که پخته میشوند، نیز احتمالاً کهنترین اشاره به مصرف این گیاه بهعنوان غذا در منابع عربی بهشمار میآید. دیگر مأخذ کهن الفلاحة النبطیة (ص ٨٣٢-٨٣٣) منسوب به ابنوحشیه (ه م) است که احتمالاً در اواخر سدۀ ٣ق یا اوایل سدۀ ٤ق (تقریباً همزمان با الحاوی) نوشته شده است (قس: لاوفر،٣٩٦). این متن نیز احتمالاً کهنترین مأخذ عربیای است که در آن به شرایط و زمان کاشت و پرورش اسفناج اشاره شده است. بر پایۀ این گزارش، مردم بابِل این گیاه را از نیمۀ دوم ایلول تا پایان تشرین ثانی، و در روزهایی که نور ماه رو به افزایش است (نیمۀ نخست ماههای قمری)، میکارند ( الفلاحة النبطیة، همانجا). مؤلف ناشناس مفتاح الراحة لأهل الفلاحة (سدۀ ٨ق)، ضمن بازگویی این مطالب، به نقل از دیگر کتاب منسوب به ابنوحشیه، موسوم به کتاب التعافین، روشی (البته خُرافی) برای تکثیر اسفناج یاد میکند (مفتاح...، ١٥٧). اسحاق بن سلیمان اسرائیلی (ه م) نیز در کتاب الاغذیة از این گیاه در شمار گیاهان دارای کاربرد غذایی یاد کرده است (ص ٨١).
ابومحمد مظفر بن نصر بن سیارِ وراقْ باب ٥٣ از کتاب الطبیخ را به پخت انواع خوارکهای اسفناج (الاسباناخات، جمع الاسباناخیة) و کلم اختصاص داده است (نصرالله، ٢٦٥-٢٦٦؛ نیز وینز، ٥٧٨)که نشان میدهد اسفناج در آن روزگار، نهتنها بهعنوان مادهای غذایی شهرت بسیار داشته، بلکه حتى بهعنوان غذایی تجملی به خوان خلفا و دیگر بزرگان نیز راه یافته بوده است.
برخی پژوهشگران اروپایی (بوتسِر، ٥٠٠) با استناد به قطعات پـراکندهای کـه لِـوی ـ پروانسال از کتاب احمد بن محمد رازی، تاریخنگار اندلسی، گردآوری و ترجمه کرده است، بر آناند که رازی نخستین مؤلف اندلسیای است که از اسفناج یاد میکند، اما در مقالۀ لوی ـ پروانسال (pp. ٥١-١٠٤) هیچ اشارهای به اسفناج نشده است. گویا کهنترین اشارۀ گیاهشناسان اندلسی به اسفاناخ اشارۀ بسیار مختصر ابنوافد (٣٨٩-٤٦٧ق/ ٩٩٩-١٠٧٥م) است (ص ١٢٧) که در واقع، همچون بیشتر موارد دیگر، مطالب مندرج در الحاوی رازی (ص ٦٣) را، بیاشاره به نام وی، عیناً تکرار کرده است. اشارۀ دیگر به کتاب المقنع ابنحجاج، نوشتۀ ٤٦٦ق (نک : ابنعوام، ١/ ٨) مربوط میشود که ابنعوام به نقل از آن آورده است که بذر تازۀ این گیاه را از آغاز تشرینِ اول تا پایان کانونِ ثانی میکارند (٢/ ١٦٠). برخی پژوهشگران تاریخ پـزشکی و داروشناسی، از جمله لوسیَن لُکلِر (p. ٦١)، از عبارت «من کتاب ابنحجاج فی ذلک» ابنعوام، که در بند نخستِ چگونگی کاشت اسفناج آمده است، چنین پنداشتهاند که ابنحجاج رسالهای مستقل در باب اسفناج نوشته است (این سخن در بیشتر نوشتههای مربوط به تاریخچۀ اسفناج راه یافته است، برای نمونه، نک : لاوفر، ٣٩٥؛ هاپکینز، ٦٥٥). اما مقصود ابنعوام آن است که «در کتاب ابنحجاج (یعنی المقنع) آمده است که...» و شاهد بر این مدعا آنکه ابنعوام این عبارت را بارها در آغاز فصول مربوط به گیاهان دیگر تکرار کرده (مثلاً ٢/ ١٥٧-١٥٨)، و معلوم است که ابنحجاج در باب هر یک از این گیاهان کتاب مستقلی نداشته است. ابنبصال (د ٤٩٩ق/ ١١٠٦م)، دیگر گیاهشناس اندلسی و معاصر ابنعوام، نیز در کتاب الفلاحة، بهتفصیل دربارۀ چگونگی کشت و پرورش «اسبناخ» سخن گفته است (ص ١٥٤-١٥٥). ابنعوام همچنین به نقل از «ابوالخیر اشبیلی و دیگران»، اسفناج را «رئیس البقول» مینامد (قاعدتاً از اثر گمشدۀ ابوالخیر، موسوم به الفلاحة، زیرا ابوالخیر در عمدة الطبیب، ١٠٣، ٢٣٤، جم ، چنین سخنی را نیاورده است) که شبیه به لقب کنونی این گیاه، یعنی «سلطان سبزیجات»، است. ابنعوام سپس بهتفصیل، چگونگی کشت اسفناج و شرایط مناسب برای پرورش آن را شرح میدهد (٢/ ١٦٠-١٦١).
از این شواهد میتوان دریافت که اسفناج دستکم در میانۀ سدۀ ٥ق/ ١١م یا اندکی پیش از آن به اندلس اسلامی راه یافته، در اواخر این سده کشت میشده، و در سدۀ ٦ق، در آنجا گیاهی بسیار مشهور و پرکاربرد بوده است (نیز نک : اِرناندِث، ٢٣؛ کیپل، ٨٤-٨٥؛ «دانشنامۀ غذا...»، ذیل «سبزیجات...»). در میانۀ همین سده نیز ادریسی، ظاهراً با بهرهگیری از متن الفلاحة النبطیة، آورده است که اهل نینوا از سرزمین بابِل، اسفناج را در تابستان و زمستان میکارند و میخورند، زیرا بسیار به گلودرد و سینهدرد دچار میشوند و اسفناج آن را درمان میکند (ص ٣٠).
به نظر دو کاندول، ایرانیان از روزگار تمدن یونانی ـ رومی، یعنی بیش از دو هزار سال پیش، به کشت اسفناج پرداختهاند و هیچیک از نویسندگان دورۀ اسلامی، جز ادریسی، از کشت این گیاه آگاهی نداشتهاند و این فن را ظاهراً سپاهیان صلیبی، در سدۀ ١٥م، به اروپا بردهاند (دو کاندول، «دانشنامۀ غذا»، همانجاها؛ قس: لاوفر، ٣٩٦، نیز کیپل، ٣٢)؛ اما با توجه به آنچه دربارۀ زمان انتقال اسفناج به دیگر نقاط جهان گفته شد، چنین مینماید که کشت این گیاه دیرتر از روزگار مورد نظر وی آغاز شده باشد و دربارۀ شیوۀ رسیدن اسفناج به اسپانیا و سیسیل نیز بیشتر پژوهشگران به نقش مسلمانان اشاره کردهاند (نیز نک : لکلر، همانجا؛ لاوفر، ٣٩٥؛ واتسن، ٩,١١؛ بنتلی، ٧٦٥).
به نظر لاوفر، کشت اسفناج از راه اسپانیا به دیگر جاهای اروپا گسترش یافته است. دیدگاههای زبانشناسان دربارۀ ریشۀ فارسی نام این گیاه در زبانهای دیگر، بهویژه عربی و زبانهای اروپایی، نیز میتواند تأییدکنندۀ این نکته باشد. نام اسپاناخ/ اسپناج از فارسی به عربی، و از آنجا به لاتینِ میانه، و سپس به اسپانیایی، پرتغالی، ایتالیایی، پرُوَنسال، فرانسوی و انگلیسی راه یافته است (لاوفر، ٣٩٦؛ کلاین، ١٤٨٩-١٤٩٠؛ «فرهنگ امریکن...»، «فرهنگ آکسفرد...»، ذیل «اسفناج»). همین واژه همچنین به زبانهای ارمنی، ترکی، و یونانی میانه و نو رفته است (لاوفر، همانجا).
در اروپا نام اسفناج، بهعنوان غذا، ظاهراً نخستینبار در ١٤٨٥م در کتاب آشپزی نویسندهای ناشناس (چ نورنبرگ) آمده است (کیپل، ١٠١؛ نیز «تاریخچۀ...»، ١٨٥٦). کهنترین کاربرد این واژه در متنهای انگلیسی به ١٥٣٠م، در واژهنامهای باز میگردد که دربارۀ آن، ذیل spynnage، تنها آمده است که «گیاهی است» و املای espinars نیز برای آن ذکر شده است («فرهنگ آکسفرد»، همانجا). در ١٥٦٨م، ویلیام تِرنِر در کتاب گیاهان دارویی خود از spinage یا spinach بهعنوان گیاهی نویافته، که چندان بهکار نمیرود، یاد کرده است («فرهنگ آکسفرد»، همانجا؛ نیز لاوفر، ٣٩٦؛ قس: کیپل، همانجا). از سوی دیگر، در اواخر همین سده (سدۀ ١٦م)، گیاهشناسان انگلیسی از آن بهعنوان گیاهی کاملاً شناختهشده یاد کردهاند (همانجا) و در ١٦٠٠م از بذر اسفناج و کاشت آن سخن به میان آمده است («فرهنگ آکسفرد»، همانجا).
داروشناسان اندلسی از گیاهی به نام «بقلة دستیة» یا «دستی» که «همان اسفاناخ است» یاد میکنند که نوع بستانی آن همان اسفناج خوراکی، و نوع برّی آن نیز گیاهی است که نام یونانی معربشدۀ آن را «صُنخِیس» (یا به تصحیف: سوماخیوس، سوناخیوس) آوردهاند (ابوالخیر، همانجا؛ حکیم مؤمن، ٧٧؛ عقیلی، ١٢٤). ابنبیطار در تفسیر کتاب دیاسقوریدوس، ذیل همین ماده (مقالۀ دوم، شم ١١٥)، تأکید میکند که ابوالعباس اشبیلی (ابوالعباس نباتی، مشهور به ابنالرومیه) در یکی پنداشتن صنخیس [بستانی] و اسفاناخ اشتباه کرده است. به هر حال، یونانیان اسفناج خوراکی را نمیشناختهاند و برخی داروشناسان مسلمان نیز به یاد نکردن دیوسکوریدس از این گیاه اشاره کردهاند (مثلاً ادریسی، همانجا). گیاهی که در آثار عربی و فارسی از آن با نام اسفاناخ/ اسفناج رومی/ کوهی/ دشتی/ برّی یا قَطَف یاد میشود ( الفلاحة النبطیة،٨٣٤؛ حاجی زین عطار، ٣٥١؛ حکیم مؤمن، ٨٠؛ نیز شلیمر، ٢٧٣؛ گلگلاب، همانجا؛ مظفریان، ٦٦)، همچون اسفناج از خانوادۀ غازپایان، و نام علمی آن آتریپلِکس هورتِنسیس است (نک : ه د، آتریپلکس).
فواید دارویی و غذایی اسفناج
کموبیش همۀ داروشناسان دورۀ اسلامی اسفناج را سرد و تر در درجۀ اول یا معتدل برشمردهاند که بهویژه برای سینه، حلق و جگر سودمند است. در این منابع، اسفناج بیش از آنکه کاربرد دارویی داشته باشد، به دلیل نزدیکی به اعتدال و سبک بودن، بهعنوان غذایی تجویز شده است که باید در دورۀ درمان به بیمار خورانده شود (رازی، الحاوی، منافع الاغذیة، اخوینی، همانجاها؛ الفلاحة النبطیة، ٨٣٣؛ ابنسینا، ٢٦٢؛ ابومنصور، ٨؛ ادریسی، همانجا؛ ابنبیطار، الجامع...، ٢٥؛ حاجی زین عطار، ٣١؛ حکیم مؤمن، ٧٧؛ عقیلی، همانجا؛ نیز نک : میرحیدر، ٦-٨).
اسفناج از اواخر سدۀ ١٩م بهعنوان منبعی غنی از آهن، ویتامینها، کلسیم و دیگر مواد معدنی، شهرتی جهانی یافت. اما، بهویژه از ربع دوم سدۀ ٢٠م، پژوهشهای دانشگاهی نشان داد که برخی از پندارهای رایج دربارۀ فواید این گیاه نادرست، یا دستکم فراتر از واقع است. برای نمونه، پژوهشگران دانشگاه ویسکانسِن دریافتند که حداکثر ٢٥٪ از آهن موجود در اسفناج قابل جذب است («اسفناج بهعنوان...»، ١١٠). پژوهشی دیگر در دانشگاه یِیل ثابت کرد که کمتر از ٥٠٪ آهن و ٣/ ١ کلسیم موجود در اسفناج قابل جذب است و همۀ پروتئین موجود در آن نیز در بدن جذب نمیشود («اسفناج چندان که...»، ٢١٥). حضور اسفناج در رژیم غذایی خردسالان ممکن است خطرهایی در پی داشته باشد («اسفناج: ریسکی...»، ٢٥٠-٢٥١) و اُکسالیکاسیدِ موجود در اسفناج میتواند موجب افزایش جذب آهن و کاهش جذب کلسیم شود (رمینگتن، ٢٧١؛ نیز نک : دانشنامۀ غذا»، همانجا). اُکسالاتِ فراوانِ موجود در اسفناج نیز میتواند موجب افزایش احتمال ابتلا به سنگ کلیه شود (بریگز، ٢٥٦-٢٥٧؛ برنز، ٢٩٧-٢٩٨؛ بامجی، ٦٧٤-٦٧٥ که البته، بهرغم برخی عوارض، این گیاه را به سبب محتویات مفیدش بیجایگزین میداند).
اما اسفناج همچنان بهعنوان منبعی سرشار از ویتامینهای «آ» و «ب ٢» شهرت بسیار دارد. این گیاه سومین منبع گیاهی سرشار از آنتیاُکسیدان بهشمار میرود که از تخریب دی اِن اِی توسط رادیکالهای آزاد جلوگیری میکند(لی، ١-٤). اسفناج در رژیمهای غذایی متناسب با وضعیت بیماران قلبی بسیار بهکار میرود (همو، ٥). این گیاه از مهمترین گیاهان دارای خاصیت ضد پلاگرا (بیماری عصبی و پوستی ناشی از کمبود نیاسین؛ نک : ویلر، ٢٦٦٥-٢٦٦٦) بهشمار میرود (برای دیگر فایدههای این گیاه، نک : میرحیدر، ٨-٩).
مآخذ
ابنبصال، کتاب الفلاحة، بهکوشش خوسه ماریا میلیاس والییکروسا و محمد عزیمان، تطوان، ١٩٥٥م (ب چ در مجموعۀ العلوم الطبیعیة عند العرب و المسلمین، فرانکفورت، ١٤٢٢ق/ ٢٠٠١م، ج ٢٤)؛
ابنبیطار، عبدالله بن احمد، الجامع لمفردات، مطبعة العامرة، بولاق، ١٢٩١ق/ ١٨٧٤م، ج ١؛
همو، تفسیر کتاب دیاسقوریدوس، بهکوشش ابراهیم بنمراد، بیروت، ١٨٩٨م؛
ابنسینا، القانون فی الطب، مطبعة العامرة، بولاق، ١٢٩٤ق/ ١٨٧٧م، ج ١؛
ابنعوام، یحیى، کتاب الفلاحة، بهکوشش خوسف بانکِری، مادرید، ١٨٠٢م (ب چ ١٩٨٨م)؛
ابنوافد، عبدالرحمان، الادویة المفردة، بهکوشش احمد حسن بسج، بیروت، ١٤٢٠ق/ ٢٠٠٠م؛
ابوالخیر اشبیلی، محمد، عمدة الطبیب فی معرفة النبات، بهکوشش محمد عربی خطّابی، بیروت، ١٩٩٥م؛
ابومنصور موفق بن علی هروی، الابنیة عن حقایق الادویة، بهکوشش احمد بهمنیار و حسین محبوبی اردکانی، تهران، ١٣٤٦ش؛
اخوینی بخاری، ربیع بن احمد، هدایة المتعلمین فی الطب، بهکوشش جلال متینی، مشهد، ١٣٤٤ش؛
ادریسی، محمد بن محمد، الجامع لصفات أشتات النبات و ضروب أنـواع المفـردات، چ تصویـری، بـهکـوشش فـؤاد سـزگین، فـرانکفـورت، ١٤١٥ق/ ١٩٩٥م، ج ٢؛
اسحاق بن سلیمان اسرائیلی، الأغذیة، چ تصویری، بهکوشش فؤاد سزگین، فرانکفورت، ١٤٠٦م/ ١٩٨٦م، ج ٣؛
الفلاحة النبطیة، منسوب به ابنوحشیه، بهکوشش توفیق فهد، دمشق، ١٩٩٥م، ج ٢؛
حاجی زین عطار، علی بن حسین، اختیارات بدیعی (قسمت مفردات)، بهکوشش محمدتقی میر، تهران، ١٣٧٢ش؛
حکیم مؤمن، محمد، تحفۀ حکیم مؤمن ، بهکوشش احمد روضاتی، تهران، ١٤٠٢ق؛
حکیم میسری، دانشنامه در علوم پزشکی، بهکوشش برات زنجانی، تهران، ١٣٦٦ش؛
رازی، محمد بن زکریا، الحاوی فی الطب، دائرةالمعارف العثمانیة، حیدرآباد دکن، ١٣٧٤-١٣٩٠ق/ ١٩٥٥-١٩٧٠م، ج ٢٠؛
همو، منافع الاغذیة و دفع مضارها، چ سنگی، مصر، ١٣٠٥ق (ب چ بیروت، بیتا)؛
زرگری، علی، گیاهان دارویی، تهران، ١٣٧٦ش، ج ٤؛
عقیلی خراسانی، محمد هادی، مخزن الادویة، کلکته، ١٢٦٠ق/ ١٨٤٤م (ب چ تهران، ١٣٧١ش)؛
گلگلاب، حسین، گیا، تهران، ١٣٥٦ش؛
مظفریان، ولیالله، فرهنگ نامهای گیاهان ایران، تهران، ١٣٧٥ش؛
مفتاح الراحة لاهل الفلاحة، از مؤلفی ناشناس، بهکوشش محمد عیسى صالحیه و احسان صدقی عمد، کویت، ١٤٠٤ق/ ١٩٨٤م؛
میرحیدر، حسین، معارف گیاهی، تهران، ١٣٧٥ش، ج ١؛
نیز:
Bamji, J. E. & N. S. Bamji, «Spinach», The British Medical Journal, ١٩٥٣, vol. I, no. ٤٨١١;
Bentley, J. H., «Cross-Cultural Interaction and Periodization in World History», The American Historical Review, ١٩٩٦, vol. ١٠١, no. ٣;
Berns, M. W., «Mortality Caused by Kidney Stones in Spinach-Fed Frogs (Rana pipiens)», BioScience, ١٩٦٥, vol. XV, no. ٤: Antarctic Biology;
Briggs, R. W., «Kidney Stones in Rana pipiens Tadpoles Reared on Spinach», Science (New S.), ١٩٤١, vol. XCIII, no. ٢٤١١;
Butzer, K. W. et al., «Irrigation Agrosystems in Eastern Spain: Roman or Islamic Origins?», Annals of the Association of American Geographers, ١٩٨٥, vol. LXXV, no. ٤;
De Candolle, A., Origin of Cultivated Plants, London, nd.;
Encyclopedia of Food and Culture, ed. S. H. Katz, New York, ٢٠٠٣;
Hernández Bermejo, J. E. & E. García Sánchez, «Economic Botany and Ethnobotany in Al-Andalus...», Economic Botany, ١٩٩٨, vol. LII, no. ١;
Hopkins, L. C., «Review: Sino-Iranica», JRAS, no. ٤ (Oct. ١٩٢٠);
Karamati, Y., «Abū Manṣūr Muwaffaq Harawī», EIs., vol. II;
Kiple, K. F., A Movable Feast : Ten Millennia of Food Globalization, Cambridge, ٢٠٠٧;
Klein, E., A Comprehensive Etymological Dictionary of The English Language, Amsterdam etc., ١٩٦٦, vol. II;
Laufer, B., Sino-Iranica : Chinese Contributions to the History of Civilization in Ancient Iran..., Chicago, ١٩١٩;
Leclerc, L., Traité des simples par Ibn el-Beithar, Paris, ١٨٧٧, vol. I;
Levi-Provençal, E., «La Description de l'Espagne d'Ahmad al-Razi», Al-Andalus, ١٩٥٣, vol. XVIII;
Li, Th. S. C. ,Vegetables and Fruits : Nutritional and Therapeutic Values, np., ٢٠٠٨;
Nasrallah, N., Annals of the Caliphs' Kitchens, Leiden/ Boston, ٢٠٠٧;
Remington, R. E. & C. L. Smith, «Spinach and Bone Formation», Science (New S.), ١٩٤٥, vol. CI, no. ٢٦٢٠;
Schlimmer, L., Terminologie Medico-Pharmaceutique et Anthropologique Française - Persane, Tehran, ١٩٧٠;
«Spinach: A Risk To Babies», The British Medical Journal, ١٩٦٦, vol. I, no. ٥٤٨٢;
«Spinach Not so Healthful as Has Been Supposed», The Science News-Letter, ١٩٣٦, vol. XXIX, no. ٧٨٢;
«Spinach Over-Rated as Source of Iron», ibid., ١٩٣٥, vol. XVIII, no. ٧٤٩;
The American Heritage Dictionary of the English Language, Boston/ New York, ١٩٩٢;
The Cambridge World History of Food, ed. K. F. Kiple & K. C. Ornelas, Cambridge/ New York, ٢٠٠٠;
The Oxford English Dictionary, ٢nd edition, oxford, ١٩٨٩;
Waines, D., «Luxury Foods in Medieval Islamic Societies», World Archaeology, ٢٠٠٣, vol. XXXIV, no. ٣: Luxury Foods;
Watson, A. M., «The Arab Agricultural Revolution and Its Diffusion, ٧٠٠-١١٠٠», The Journal of Economic History, ١٩٧٤, vol. XXXIV, no. ١: The Tasks of Economic History;
Wheeler, G. A., «The Pellagra-Preventive Value of Canned Spinach...», Public Health Reports (١٨٩٦-١٩٧٠), ١٩٣١, vol. XLVI, no. ٤٥.
یونس کرامتی