دانشنامه ایران - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٠٠٤ - اسد بن عبدالله قسری
اسد بن عبدالله قسری
نویسنده (ها) :
علی بهرامیان
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٥ فروردین ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اسدِ بنِ عبداللهِ قَسری \asad-ebn-e abd-ol-lāh-e qasri\، ابــوالمنذر (د ١٢٠ق/ ٧٣٨م)، امیر خراسان در اواخر دوران اموی.
روزگار حکومت اسد بر خراسان از پرآشوبترین ایام خلافت اموی بهشمار میرود، دورانی که پریشانی و ناآرامی، بیشتر نقاط قلمرو امویان، بهویژه عراق و خراسان را دربرگرفته بود. فعالیتهای پنهانی داعیان عباسی و دیگر مخالفان حکومت اموی نیز در این دوران رواج گستردهای داشت (طبری، ٣٨، ٤١، ٩٩، جم ).
اسد از طایفۀ قَسر، بطنی از بُجَیله، بود که خود از شاخههای قبیلۀ یمنیِ اَزد بهشمار میرفت (ابندرید، ٥١٦؛ ابنحزم، ٣٨٧-٣٨٨)، اما مادرش نصرانی و رومی بود (نک : مبرد، ٩٨٩؛ ابوالفرج، ٣١٣). نخستینبار از اسد در وقایع ١٠٦ق یاد شده است که برادرش، خالد بن عبدالله، حکمران عراق و خراسان، او را به حکومت خراسان گسیل داشت. پیش از آن، در ١٠٥ق خلیفۀ تازه، هشام بن عبدالملک، که تصمیم گرفته بود در حکومت به عراق و خراسان بر یمانیها تکیه کند، عمر بن هُبیرۀ فزاری را از حکمرانی عراق برداشت و آنجا را به خالد سپرد (طبری، ٢٦، ٣٧).
از نخستین دورۀ حکمرانی اسد آگاهی چندانی در دست نیست، اما گفته شده است که او نخست به سمرقند درآمد و سپس به مرو رفت (طبری، ٣٧-٣٨) و آنگاه برای ادامۀ فتح سرزمینهای اطراف، که امیران پیشین نیز بدان اهتمام داشتند، در ١٠٧ق قصد سرزمینهای کوهستانی طالقان (طایقان) در نواحی طخارستان کرد. نمرون، شاه آن دیار، با وی از در صلح درآمد و مسلمان شد (بلاذری، ٥٢٦؛ طبری، ٣٧-٣٨). اسد پس از آن، غور، در منطقۀ هرات را متصرف شد و به بلخ بـازگشت (همو، ٤٠-٤١). او در ١٠٨ق دسـت بـهکـار فتـح خُتَّل ــ سرزمین کـوهستانـی جیحون ــ شد که به روایتی در ایـن جنگ شکست خورد و همین سبب شد تا کودکان خراسانی شعری را در هجو او بخوانند که از نخستین نمونههای شعر فارسی بهشمار میرود. (همو، ٤٣). البته چندان بعید نیست که میان این جنگ و نبرد دیگری که در دوران دوم حکمرانی اسد در ختل روی داده است، خلط شده باشد.
در ١٠٩ق هشام حکومت خراسان را از خالد بازستاند و از اینرو، دورۀ نخست حکمرانی اسد نیز پایان یافت (بلاذری، همانجا؛ طبری، ٤٧).
در ١١٧ق هشام برآن شد که حکومت خراسان را باز به عراق ضمیمه کند (همو، ٩٩). از اینرو، اسد بار دیگر ولایت خراسان را به دست آورد. او در این دوره از حکومت خود، مخالفان را سرکوب کرد و مرو، آمل (چارجوی کنونی در ترکمنستان)، بلخ، سمرقند و طخارستان علیا را متصرف شد و بلخ را مرکز امارت خود کرد. هشام خلیفه پس از حصول اطمینان از این پیروزیها، سخت شاد شد و حتى پیشانی سپاس به خاک سایید (همو، ١٠٦-١٠٩، ١٢٥-١٢٦).
گزارشهایی از همدلی و روابط خوب طبقۀ دهقانان و خاندانهای کهن خراسانی با اسد در دست است. در جشن مهرگانی که در ١٢٠ق برپا شد، چند تن از دهقانان خراسانی با هدیههایی به حضور اسد رسیدند. از سخنان دهقان هرات در برابر اسد و اینکه در «کدخدایی» از او بهتر نیافته است، به روشنی میتوان خشنودی دهقانان را از آرامش، امنیت و رونق اقتصادی آن دوران دریافت (نک : همو، ١٣٩-١٤٠). پس از این ماجرا بود که گفتهاند اسد بیمار شد و درگذشت و شاعران در رثای او اشعاری سرودند (همو، ١٤١؛ نیز نک : ازدی، ٣٩؛ دربارۀ تاریخ مرگ وی، قس: ولهاوزن، ٣٧٥).
اسد در دوران حکومت خود، بهرغم اشتغالات نظامی، به امور عمرانی هم توجه داشت. شهر کهن بلخ را در نخستین دورۀ حکومت خود تجدید بنا کرد و در آنجا مسجد جامعی ساخت (صفیالدین، ١٩، ٣٠، ٣٥) و در آبادانی شهر کوشید. احداث دهی به نام اسدآباد در نواحی بیهق و نیشابور را هم به وی نسبت دادهاند (گردیزی، ١١٦؛ یاقوت، ٢٤٥).
مآخذ
ابنحزم، علی، جمهرة انساب العرب، بهکوشش عبدالسلام محمد هارون، قاهره، ١٩٨٢م؛
ابندرید، محمد، الاشتقاق، بهکوشش عبدالسلام محمد هارون، قاهره، ١٣٧٨ق/ ١٩٥٨م؛
ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، بهکوشش محمد ابوالفضل ابراهیم و دیگران، قاهره، ١٣٨٩-١٣٩٣ق/ ١٩٧٠-١٩٧٣م، ج ٢١؛
ازدی، یزید بن محمد، تاریخ الموصل، بهکوشش علی حبیبه، قاهره، ١٣٨٧ق/ ١٩٦٧م؛
بلاذری، احمد بن یحییٰ، فتوح البلدان، بهکوشش صلاحالدین منجد، قاهره، ١٩٥٧م، ج ٣؛
صفیالدین بلخی، عبدالله بن عمر، فضائل بلخ، ترجمۀ فارسی عبدالله محمد بن محمد بلخی، بهکوشش عبدالحی حبیبی، تهران، ١٣٥٠ش؛
طبری، تاریخ، ج ٧؛
گردیزی، عبدالحی، زین الاخبار، بهکوشش عبدالحی حبیبی، تهران، ١٣٤٧ش؛
مبرد، محمد بن یزید، الکامل، بهکوشش محمد احمد دالی، بیروت، ١٤٠٦ق/ ١٩٨٦م، ج ٢؛
ولهاوزن، یولیوس، الدولة العربیة و سقوطها، ترجمۀ یوسف عش، دمشق، ١٣٧٦ق/ ١٩٥٦م؛
یاقوت، بلدان، ج ١.
علی بهرامیان (دبا)