شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٦٨ - كاربرد منطقى جنس و مادّه
صورت، نوع را تشكيل مىدهد. وقتى جسم به عنوان مادّه اخذ مىشود، يعنى جزئى است از اين ماهيّت؛ و كلّ بر جزء اطلاق نمىشود همچنانكه جزء را هم نمىتوان بر كلّ اطلاق كرد. به انسان نمىتوان گفت بدن است. زيرا، بدن كلّ انسان نيست. بايد گفت انسان بدن است بعلاوه «روح»! پس، اگر جسم را به عنوان ماده و جزئى از ماهيت انسان در نظر گرفتيم هيچگاه به كلّ انسان اطلاق نمىشود. همانگونه كه هيچ جزئى بر كلّ اطلاق نمىشود. مگر مجازاً از باب علاقه جزء و كلّ.
پس، چنانكه ملاحظه شد جسم داراى دو اعتبار است: الفـ اعتبار جنسيّت؛ بـ اعتبار ماديّت.
حال، بايد ديد چه فرقى هست ميان جسم در حالتى كه مادّه، اعتبار شده است؛ با همين جسم در حالتى كه جنس، لحاظ شده است؟
كاربرد منطقى جنس و مادّه
شناخت ماهيّت جنس، نيازمند دقّت است. در بسيارى از موارد مفهوم واحد هم به صورت جنس و هم به صورت ماده، استعمال مىشود. و همين امرْ موجب اختلاط و اشتباه مىگردد؛ و زمينه مغالطه را فراهم مىسازد. از اينرو، بايد دقّت كرد تا حيثيّتِ جنسيّت از حيثيتِ ماده بودن متمايز گردد. و اين همان فرق معروف «لا بشرطى» و «بشرط لائى» است. در كتابهاى فلسفى نيز از جمله كتاب «نهاية الحكمة»[١] بحثى را تحت عنوان اعتباراتِ ماهيّت مطرح كردهاند، كه طىّ آن ماهيت داراى سه اعتبار مىباشد: الفـ «لا بشرط»؛ بـ «بشرط شىء»؛ جـ «بشرط لا».
جناب شيخ مىگويد: اصطلاح «بشرط شىء» و «بشرط لا»، خود، دو اصطلاح دارد: اصطلاح اوّل آن همان است كه معمولا در سخنان فلاسفه به
[١] ر،ك: نهاية الحكمة، مرحله پنجم، فصل دوّم.