شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٩٨ - بررسى امكان لحاظ هاى مختلف در اشياء گوناگون
گاهى صندلى را تصوّر مىكنيم در حالى كه انسان هم بر روى آن نشسته است، و گاهى آن را بدون اينكه انسان بر روى آن نشسته باشد تصوّر مىكنيم؛ و گاهى هم بدون توجه به بود و نبود انسان آن را «لا بشرط» در نظر مىگيريم. بنابراين، صندلى به منزله جنس خواهد بود، از آنرو كه به سه صورت تصوّر مىگردد!
حاصل آنكه: اگر كسى بگويد بر اساس سخن شما درباره هر چيزى مىتوان گفت سه اعتبار وجود دارد:
الفـ اعتبار «بشرط لا»؛ بـ اعتبار «بشرط الاجتماع»؛ جـ اعتبار «لا بشرط الاجتماع و عدم الاجتماع». آيا اگر در هر موردْ مفهوم را بصورت لا بشرط الاجتماع اخذ كنيم جنس مىشود؟!
پاسخ: در پاسخ مىگوئيم: ما از يك گونه مخصوص از اجتماع صحبت مىكنيم. كه همان اجتماع فصول با اجناس است. اجتماع اشياء در آن به صورت اجتماع در طبيعت جنس از آن جهت كه جنس است مىباشد. از اينرو، چيزى در جنس جمع مىشود و اجتماع مىيابد كه تناسب با جنس دارد، و از قبيل فصول است. سخنِ ما آن است كه فصل به جنس، ضميمه شود نه هر چيزى به هر چيزى ضميمه شود.
اكنون بحث ما در اين نيست كه طبيعة الجنس چيست؟ و فصولِ آن كدام است؟ و چگونه فصولى به چگونه اجناسى ضميمه مىشود؟ بلكه، سخن ما در اين فصل فقط در اين است كه بگوئيم حيثيّتِ جنسيّت از حيثيّتِ مادّيت، جدا است. جداسازى ميان دو چيز و يا ميان دو مفهوم، ما را ملزم نمىكند كه فرق ميان فصول و غير فصول را هم بيان كنيم؛ و بگوئيم چه فصولى در چه اجناسى مىتوانند اجتماع كنند؟ اين مسائل ربطى به مطلبى كه ما در صدد بيان آن هستيم ندارد.
هدف ما اينك، آن است كه بشناسيم چنانچه طبيعت جسم به عنوان