شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٥٩ - دو نوع عروض اضافه
خارجى داشته باشد، وجودش عَرَضى است نه جوهرى! اين مطلب، روشن است. زيرا، وقتى ماهيّت اضافه شناخته شد كه ماهيّتى تعلّقى است اساساً با قياس به شىء ديگر درك مىشود. و پيداست كه چنين چيزى نمىتواند در خارج به طور مستقل وجود داشته باشد. زيرا، چيزى كه در مقام ماهيّت تعلّق به غير دارد نمىتواند وجود استقلالى داشته باشد. و اگر چنين ماهيّتى، وجود حقيقى بيابد، وجودش عرضى خواهد بود.
دليل بداهتِ اين مطلب، آن است كه اضافه رابطهاى است ميان دو چيز! شيئى را بايد با شىء ديگر مقايسه كرد تا مفهوم اضافهاى بدست آيد. چنين مفهومى نمىتواند جوهر باشد.
دو نوع عروض اضافه
بنابراين، هر اضافهاى عارض شيئى است و اگر وجود حقيقى داشته باشد، ماهيتش عرض است. لكن، اين عروض به دو صورت است:
الف ـ گاهى عروض، اوّلى است.
ب ـ و گاهى عروض، ثانوى است.
اكنون كه اضافه به عنوان يك امر عارضى شناخته مىشود، نخستين عروضش براى جوهر است. مانند "اب" و "ابن"؛ يا براى كمّ است. (البته، اينها هر دو به عنوان مثال است).
بنابراين، اضافه كه عارض مىشود، يا به طور اوّلى و بدون واسطه عارضِ شىء مىشود و يا به واسطه يك اضافه ديگر. آنجا كه اوّلا عارض مىشود، گاهى عارض جوهر مىشود و گاهى عارض يك عَرَض ديگرى مىشود. كه در اين هر دو، عروض اوّلى است.
و آنجا كه عروض ثانوى است، آنجاست كه عارض اضافه ديگرى شود كه آن اضافه خود، عارض مقوله ديگرى مىباشد.