شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٨٩ - بيان شيخ در پاسخ شبهه
مَوْضُوع، بَلْ حَدُّهُ اَنَّهُ سَواءٌ كانَ فىِ الْعَقْلِ اَوْ لَمْ يَكُنْ فَاِنَّ وُجُودَهُ فِى الاَْعْيانِ لَيْسَ في مَوْضُوع.
بيان شيخ در پاسخ شبهه
پاسخى كه مصنف از شبهه يادشده مىدهد اين است: معناى اينكه جوهر «موجود لا فى الموضوع» است، آن است كه وجود عينى و خارجىاش «لا فى الموضوع» است. و اين ويژگى براى ماهيّت جوهر كه در ذهن، تعقّل شده نيز وجود دارد، يعنى، ماهيتِ جوهر كه به ذهن مىآيد، چنين ويژگى دارد كه وجود خارجىاش «لا فى الموضوع» است.
بنابراين، اين جوهر وقتى در ذهن هم هست، باز اين ويژگى را دارد كه وجود خارجىاش، «لا فى الموضوع» است. يعنى ماهيّت معقوله جوهر، بيانگر آن موجودى است كه در خارج «لا فى الموضوع» است. امّا، وجودش با ويژگى يادشده كه در عقل دارد، چيزى نيست كه تعريفِ جوهر بر آن منطبق گردد. زيرا، تعريف جوهر، آن نيست كه وجود ذهنىاش هم نبايد «فى الموضوع» باشد. چنين چيزى جزء تعريف جوهر نيست. آنچه جزء تعريف جوهر است، اين است كه: «اذا وُجِدَتْ فى الاعيان، وُجِدَتْ لا فى الموضوع». بنابراين، تعريف جوهر آن نيست كه در عقل هم بايد «لا فى الموضوع» باشد.
تعريف حقيقى جوهر، آن است كه چنين ماهيتى، چه در خارج تحققيابد و چه در ذهن؛ اين ويژگى را دارد كه وجود خارجىاش «لا فى الموضوع» است.
فَاِنْ قيلَ: فَالْعَقْلُ اَيْضاً مِنَ الاَْعْيانِ، قيلَ: يُرادُ بِالْعَيْنِ الَّتي اِذا حَصَلَ فيها الْجَوْهَرُ صَدَرَتْ عَنْهُ اَفاعيلُهُ وَاَحْكامُهُ. وَالْحَرَكَةُ كَذلِكَ ماهِيَّتُها أَنَّها كَمالُ ما بِالْقُوَّةِ، وَلَيْسَتْ فِى الْعَقْلِ حَرَكَةٌ بِهذِهِ الصِّفَةِ حَتّى يَكُونَ فىِ الْعَقْلِ كَمالُ ما بِالْقُوَّةِ مِنْ جِهَةِ كَذا حَتّى تَصيرَ ماهِيَّتُها مُحَرِّكَةً لِلْعَقْلِ، لاَِنَّ مَعْنى كَوْنِ ماهِيَّتِها عَلى هذِهِ الصُّورَةِ هُوَ اَنَّها ماهِيَّةٌ تَكُونُ اَيْضاً بِهذِهِ الصِّفَةِ، فَاِنَّها فىِ الْعَقْلِ ماهِيَّةٌ تَكُونُ فىِ