شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥١٧ - عروض مفهومى بواسطه مفهوم اخصّ و اعم
حيوان، داراى جسم طبيعى است. يعنى هنگامى كه جسم طبيعى تنوّع وتحصّل يافت متصف به سواد و بياض مىگردد هرچند هنوز حيوانيّت تحصّل نيافته باشد.
چنانكه همين مطلب در مورد انسان نيز صادق است. زيرا، مذكر بودن و مؤنث بودن، مختصّ به انسان نيست. از اينرو، نمىتوان آن را از جمله فصولِ انسان برشمرد.[١]
وَاَيْضاً قَدْ تَكوُنُ اَشْياءُ خاصَّةً بِالْجِنْسِ تَقْسِمُهُ كَالذَّكَرِ وَالاُْنْثى بِالْحَيْوانِ، وَلا تَكُونُ فُصُولا بِوَجْه مِنَ الْوُجُوهِ، وَذلِكَ لاَِنَّها اِنَّما كانَتْ تَكُونُ فُصُولا لَوْ كانَتْ عارِضةً لِلْحَيْوانِ مِنْ جِهَةِ صُورَتِهِ حَتّى اِنْقَسَمَتْ بِها صُورَتُه اِنْقِساماً اَوَّلِياً، وَلَمْ تَكُنْ لازِمَةً لِشَىْء يُقَوِّمُهُ فَصْلٌ اَولا، فَاَمّا اِذا لَمْ تَكُنْ كَذلِكَ بَلْ اِنَّما عَرَضَتْ لِلْحَيْوانِ لاَِنَّ مادَّتَهُ الَّتي يَكُونُ مِنْها[٢] عَرَضَ لَها عارِضٌ فَصارَتْ بِحال مِنَ الاَْحْوالِ لا تَمْنَعُ حُصُولَ صُورَةِ الْجِنْسِ وَماهِيَّتِهِ وَلا طَرَفا الْقِسْمَةِ فِى الْمادَّةِ، وَلا اَيْضاً تَمْنَعُ اَنْ يَقَعَ لِلْجِنْسِ اِفْتِراقٌ آخَرُ مِنْ حَيْثُ صُورَتِهِ بِالْفُصُولِ، فَلَيْسَ طَرَفا اَلْقِسْمَةِ مِنَ الْفُصُولِ، بَلْ مِنَ الْعَوارِضِ اللاّزِمَةِ فيهِ اَعْني مِثْلَ الذُّكُورَةِ وَالاُْنُوثَةِ.
[١] از اينجا مرحوم صدرالمتألهين، شرط ديگرى را استنباط كرده و آن اينست كه بين جنس و فصل، نبايد مفهوم اعمّى واسطه شود. اگر فصل عارض جنسى مىشود بايد بواسطه يك فصل ديگرى باشد. امّا اگر فصل عارض جنسى مىشود و بواسطه يك مفهومى كه از خود جنس هم اعمّ است آن مفهوم اوّلى كه عارضِ اين جنس شده آن مفهوم فصلى نبوده تا مفهوم دوّمى مخصّص فصل باشد. بلكه آن مفهوم، يك عارض اعمّى بوده است. چيزى كه عارض جنسى شود كه از خود جنس هم فراتر برود مثلا حيوانيّت را در نظر بگيريد به عنوان جنسى براى انسان، آنگاه آن را تقسيم كنيد به اسود و ابيض و الوان مختلف. اين نمىتواند جنس يا فصل باشد. زيرا، از حيوان فراتر مىرود. ساير اجسام هم يا اسودند يا ابيض و اين صفات، اختصاص به جنس حيوان ندارد. [٢] اصطلاح «ما منه» نظير اصطلاحى است كه حكماى پيشين در مورد مادّه شىء، علّت مادّى را اطلاق مىكردند. امّا اين «علّت ما منه» غير از «ما منه الوجود»ى است كه صدر المتألهين درباره علّت فاعلى مىگويد و آن را به دو قسم «ما به الشىء» و «ما منه الشىء» تقسيم مىكند. اصطلاح «ما منه» در اينجا همان مادّه است. قدما مىگفتند مادّه است كه از آن چيز ديگرى پديد مىآيد. چنانكه از خاك، گياه پديد مىآيد.