شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٢ - انتقال برخى از كيفيات مستلزم جوهريت آنها نيست
اين مطلب مستلزم آن نيست كه بگوييم جوهريت سبب نقل حرارت از جسمى به جسم ديگر مىشود.
ب ـ احتمال ديگر كه صحيح است اين است كه مشاراليه، «ذلك» فرض انتقال كيفيات از موضوعى به موضوع ديگر باشد. بر اين اساس، جمله «و امّا الكمون...» به طور كلى يك جمله معترضه است. و جمله «فانّه يجب من ذلك» دنباله بحثهاى قبلى خواهد بود. يعنى: اگر قائل به انتقال كيفيات از موضوعى به موضوع ديگر شويم (كه مورد فرض قبلى است) علاوه بر اشكال پيشين، اشكال ديگرى هم لازم مىآيد. و آن اشكال اين است كه هر گاه جسمى سبب گرم شدن جسم ديگر شود بايد بگوييم حرارت از جسمى به جسمِ ديگر منتقل شده است. زيرا، طبق اين نظريه حرارت جوهرى قابل انتقال است وقتى جسم اوّل حرارتش را به جسم دوّم منتقل كرد؛ بايد برودت را بجاى حرارت خود بپذيرد. زيرا، ممكن نيست در يك جسم هم برودت و هم حرارت جمع شود. بنابراين، بايد جسمى كه منشأ حرارت جسم ديگر شده است و حرارت خود را از دست داده، «بارد» (سرد) گردد؛ در حالى كه مىبينيم اينچنين نيست. يعنى با وجود آنكه به جسم ديگر حرارت مىدهد، خود نيز حرارت دارد.
انتقال برخى از كيفيات مستلزم جوهريت آنها نيست
مصنف در اين بخش از بحث به يك نكته جدلى اشاره مىكند. و آن اينكه اگر بپذيريم حرارت و برودت يا بياض و سواد چيزهايى هستند كه از جايى به جايى منتقل مىشوند، صرف پذيرفتن اين فرض به معناى پذيرفتن جوهريت آنها نيست؛ و عَرَضيّت آنها را ابطال نمىكند.
زيرا، در ميان فلاسفه كسانى هستند كه همچون بسيارى از متكلمان قائل به امكان انتقال عرض مىباشند. پس وقتى شما مىگوييد اينگونه كيفيات