شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٨٧ - سه نكته
موجودند ماهيّتى دارند به نام «ابوّت» و «بنوّت» كه ماهيّت هر يك وقتى تعقل مىشود با ديگرى تعقل مىشود. آنها از همديگر جدا نيستند، و با هم تعقّل مىشوند. بنابراين، معلوم مىشود كه ماهيّت مضاف، يك ماهيّت حقيقى است؛ و مصداقِ خارجى دارد. مصداقش هم زيد و عمرو، يا «اب» و «ابن» هستند. پس، مىبينيم تعريفى كه براى مضاف، بيان كرديم، مصداق خارجى دارد. و اين نشانه آن است كه اضافه، ماهيّتى حقيقى است و داراى وجود خارجى مىباشد.
سه نكته
نكته نخست: وقتى مىگوييم اضافه ماهيتى است كه تعقّلش به تعقّل شىء ديگر وابسته است؛ اين منافات ندارد با اينكه آن شىء كه مصداق اين ماهيّت است، خود، ماهيتِ ديگرى نيز داشته باشد. چنانكه ملاحظه مىشود زيد بعنوان «اب» ماهيتى دارد كه تعقل ماهيّتِ آن، بدون تحقّق ماهيت «ابن» ممكن نيست. «ابوّت» و «بنوّت» همچنين «اب» و «ابن» وابسته به يكديگر مىباشند. امّا، زيد كه مصداقِ «اب» است ماهيت ديگرى نيز دارد و آن ماهيت انسان است. از اين رو، اگر به لحاظ ماهيت انسان بدان بنگريم، تعقّلِ آن، متوقف بر تعقّل شىء ديگرى نيست. لذا، كشف مىكنيم زيد از آن رو كه مصداق انسان «بما هو انسان» است، مضاف نيست. درست است كه گفتيم اين شخص مضاف است، آن شخص هم مضاف است. و اين دو متضايفين هستند؛ امّا، نه از آن رو كه آن دو انساناند. بلكه تنها از آن رو كه بر يكى ماهيّتِ «اب» و بر ديگرى ماهيت «ابن» صادق است. امّا، از آن جهت كه انسان است، طرفِ اضافه چيزى نيست؛ بلكه يك ماهيّت مستقلّ دارد.
بنابراين، بايد توجه داشت كه ما تنها مضافِ حقيقى را مورد بحث و گفتگو قرار مىدهيم. از اين رو، نبايد به سراغ مضاف مشهورى و مضافِ بالعرض