شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٨٦ - ١ـ مفهوم حركت ثابت است
بنابراين، اگر در تعريف جوهر گفته مىشود: «موجود لا فى الموضوع» مفهوم «موجود» جزء ماهيت جوهر نيست. و در واقع، معناى آن، اين است كه: هر گاه، ماهيتِ جوهر در خارج موجود شود، وجودش «لا فى الموضوع» خواهد بود. همچنين، نكته شايان ذكر اين است كه مقصود از وجود، هم هر وجودى نيست؛ بلكه منظور از آن، وجود در خارج و در اعيان است.
بنابراين، تعريف جوهر اين مىشود: ماهيتى كه وجود خارجىاش، «لا فى الموضوع» است. پس، هر گاه جوهر در ذهن تصور شود، تعريف فوق بر آن صادق است. زيرا، جوهرِ تصوّر شده نيز، ماهيتى است كه وجود خارجىاش «لا فى الموضوع» است. لزومى ندارد كه وجود ذهنىِ آن نيز «لا فى الموضوع» باشد. وجود ذهنىِ آن، كيف است و در نفس، موجود است؛ و نفسْ موضوع براىِ آن است. و اين، با تعريفِ فوق از جوهر، منافات ندارد. زيرا،تعريفِ فوق، آن نيست كه وجودِ جوهر، مطلقا يعنى اعمّ از اينكه در خارج باشد يا در ذهن، «لا فى الموضوع» باشد. بلكه معناىِ «موجود لا فى الموضوع»كه در تعريف جوهر آورده مىشود، آن است كه: «ماهيّة اذا وجدت فىالخارج، كان وجوده لا فى الموضوع» يعنى وجودِ خارجىِ آن، «لا فى الموضوع» است.
تكميل بحث با ذكر دو مثال
١ـ مفهوم حركت ثابت است
مثال نخست، حركت: مصنف، براى از بين بردن شبهه، چند مثال ذكر مىكند. از جمله، به حركت، مثال مىزند. مىگويد: شما مفهوم حركت را در ذهن خود، تعقّل مىكنيد. امّا، آيا وقتى مفهوم كلّى حركت را در ذهن خود تصوّر مىكنيد؛ اين تصوّر، موجب مىشود كه ذهن شما موضوع براى حركت قرار گيرد؟ و به دنبال آن، ذهن شما هم به حركت در آيد؟! يعنى آيا چون مفهوم