شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٨٧ - ١ـ مفهوم حركت ثابت است
حركت، عارض ذهن شما شده است، پس بايد ذهن شما متحرك گردد؟ به عبارت ديگر: آيا لازمه تصوّر حركت در ذهن، آن است كه سيلان و زمان و مبدء و منتهى كه در حركت عينى واقع مىشود، در ذهن نيز چنين امورى واقع گردد؟!
حقيقت اين است كه حركتِ تصوّر شده، مفهومى ثابت است و عليرغم اينكه از يك امرِ متحرك خارجى حكايت دارد، امّا، خود، بىحركت است.
حركت خارجى است كه سيلان و زمان و مبدء و منتهى دارد؛ و «كمالِ ما بالقوّه» است. امّا حركتِ تصوّر شده در ذهن، مجرّد است و بالفعل.
تعريف تفصيلىِ حركت عبارت است از: «كمال اوّل لما بالقوّة، من حيث إنّه بالقوّة» خلاصه اين تعريف، «كمال ما بالقوة» است.
بنابراين، وقتى حركت را به عنوان «كمالِ ما بالقوة» تصوّر مىكنيم؛ ـ البتّه كمالِ اوّل نه كمالِ ثانى كه در اثر حركت به آن مىرسد. ـ لازمهاش آن نيست كه ذهن ما هم به حركت درآيد. زيرا، آنچه ما تصوّر كردهايم، مفهومِ حركت است؛ نه چيز ديگر! پس آنچه در ذهن وارد مىشود مفهوم حركت است. لوازم حركت از قبيل سيلان و مبدء و منتهى و زمان، در خارج است نه در ذهن.
بنابراين، ما مفهومى را تصوّر كردهايم كه مصداقِ خارجىِ آن، كمالِ ما بالقوّه است. و مصداقِ خارجى آن، تغيّر تدريجى و سيلان دارد؛ نه خودِ مفهومِ آن.
جوهرِ تعقّل شده نيز چنين است. وقتى جوهر را به عنوان «موجود لا فى الموضوع» تعقّل مىكنيم، آنچه حقيقتاً تعقّل مىشود، مفهومِ «موجود لا فى الموضوع» است. يعنى مفهومِ يك ماهيتى است كه وجودِ خارجىاش، «لا فى الموضوع» است. و اين، لازمهاش آن نيست كه وجود ذهنىاش هم «لا فى الموضوع» باشد.