شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٥١ - بطلان فرض ياد شده
صورت محاذات باشد. بنابراين، جسم مذكور كه بر روى سطح كشيده مىشود، حركتش طبيعى نيست. زيرا، جهتِ آن، به طور مستقيم محاذى مركز نيست. بلكه به سمت ديگرى مىرود. از اين رو، حركتِ آن طبيعى نخواهد بود. بنابراين، اگر چنين حركتى واقع شود، لاجَرَم قسرى است. حال، سؤال اين است كه قاسر اين حركت چيست؟ پاسخِ اين سؤال، آن است كه طرفِ سنگينِ جسم، قاسر است.
تأثير قاسر، سبب مىشود كه طرف ديگر، بالا رود. يعنى يك طرف كه به طور طبيعى با ايجاد يك قوس روى سطح قرار مىگيرد، متقابلا موجب مىشود كه طرف ديگر آن نيز به سمت بالا بگرايد.
بر اساس فرض نخست، اگر نقطه را ثابت نگهداريد؛ طرفِ سنگين به طور طبيعى به سمت پائين حركت مىكند، و طرفِ ديگر به طور قسرى به سمت بالا حركت خواهد كرد.
حاصل آنكه: حركت جسمى كه بر روى سطح كشيده مىشود از دو حال خارج نيست: يا قسرى است و يا طبيعى.
امّا، طبيعى نمىتواند باشد. زيرا، حركت طبيعى، ميل به مركز دارد و در جهت محاذات است نه در جهت ديگر.
حركتِ مذكور، قسرى هم نيست. زيرا، اگر قسرى باشد، بايد از آن رو باشد كه طرفِ سنگين جسم كه به سمت پائين گراييده، طرفِ ديگر را قسراً به سمت بالا برده باشد؛ در حالى كه در مورد فرض، چنين نيست. و قاسرى هم وجود ندارد كه طرفِ مماس جسمِ سبك را بر روى ميز بكشد. بلكه اگر اتصال اجزاء محفوظ باشد آنسان كه ما قائل هستيم و طرفِ سنگين بخواهد، طرفِ سبك را به حركت در آورد، بايد خودش كه به سمت پائين مىگرايد، طرفِ ديگر را بر خلافِ جهتِ آن حركت، به طرفِ بالا حركت دهد؛ و از جاى خود منتقل كند تا بتواند خودش به سمت پائين برود.