شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٥٩ - تطبيق عبارت
مستقيم را ضلعى از آن قرار داد، قوّه آن خط، گفتند. گويا چيزى است كه امكان دارد آن شود. به ويژه بر اساس بيانى كه مهندسين ارائه مىدهند؛ و مىگويند هرگاه خط به اندازه خودش حركت كند و پيش رود، مربع به وجود مىآيد. هرچند اين يك بيان تخيّلى است و حقيقت مربع، اين نيست.
آنچه تاكنون گفتيم درباره واژه «قوّت» بود. مشتقّاتِ آن هم به طور طبيعى از اينجا معلوم مىشود. به طور مثال معلوم مىشود كه «قوى»، همان «ذوالقوة» است. بنابراين، همان معانىاى را كه «قوه» داشت، «قوى» هم خواهد داشت.
مقابلات «قوه» و «قوى»: در مقابلِ واژههاى «قوّه» و «قوى» الفاظ مناسبى بكار مىرود. توضيح آنكه: واژه «قوه» نسبت به معانى مختلفى كه براى آن بيان كرديم مشترك لفظى است. گو اينكه بين معانى آن، مناسبتهايى وجود دارد. ولى بالأخره كه معناى مهندسى آن، ربطى به امكان استعدادى كه در فلسفه بكار مىرود ندارد. و چنان نيست كه بگوييم يك معنا است و دو مصداق دارد: يكى از آندو، قوّه هندسى، و ديگرى امكان استعدادى است كه در فلسفه بكار مىرود. بنابراين، داراى معانى متعدّدى است و حكم مشترك لفظى را دارد. در نتيجه، مقابل قوهاى كه به معناى هندسى بكار مىرود با قوهاى كه به معناى امكان استعدادى بكار مىرود؛ با قوّهاى كه به معناى قدرت بكار مىرود تفاوت دارد. آنجائى كه قوه به معناى نيرومندى است در مقابلش ضعف بكار مىرود؛ آنجائى كه قوه به معناى قدرت است در مقابلش عجز بكار مىرود؛ و آنجائى كه قوه به معناى امكان استعدادى است، در مقابلش ضرورت بكار مىرود.
بنابراين، آنچه در مقابل قوى واقع مىشود، از چند حال بيرون نيست:
الفـ گاهى ضعيف است آنگاه كه قوت را به معناى نيرومندى بگيريم.
بـ گاهى عاجز است، آنگاه كه قوت را به معناى قدرت بگيريم.
جـ گاهى سريعالانفعال است؛ آنگاه كه قوّت را به معناى عدم انفعال بگيريم.