شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٨٨ - اشكال
اينچنين نيست. گرچه جزء و كلّ به يك معنا اتحاد دارند؛ ولى بالاخره جزء، جزء است و كلّ، كل است. جزء نمىتواند حمل بر كلّ شود.
حقيقت اين است كه مصنّف براى پاسخ گفتن به اين مشكل تلاش مىكند تا از چند طريق، مسئله حل شود: الف) در يك مرحله همان مطلب گذشته را تكرار مىكند كه منظور ما از جنس و فصل، دو ماهيّت نيستند بلكه جنس يك مفهوم لا بشرطى ناقصى است كه با فصل تمام مىشود.
ب) در مرحله ديگر درباره اتحاد بحث مىكند و مىگويد ما چند نوع اتحاد داريم و براى اينكه ريشه اشكال را بزند با تفصيل درباره انواع اتحادها و اينكه اتّحاد جنس و فصل چه نوع اتحادى است سخن مىگويد، و نتيجه مىگيرد كه جنس و فصل هر كدام به تنهايى بر كلّ طبيعت حمل مىشوند. و جنس همان فصل است و هردوى آنها همان نوع هستند. فقط فرقشان به ابهام و تعيّن يا اجمال و تفصيل است. وگرنه هيچ فرقى با يكديگر ندارند. اصلا يك ماهيّت هستند هم در ذهن و هم در خارج!
اشكال:
مقدمه نخست: همه اهل صناعت منطق، متفقاند كه حدّ، مركّب از جنس و فصل است. بنابراين، حدّ دو جزء دارد: جنس و فصل. و طبعاً هر كدام غير از ديگرى است. زيرا، اگر عين يكديگر باشند ديگر دوتا نخواهند بود. دوتا بودنشان به اين است كه هر كدام غير از ديگرى باشد. هر يك از جنس و فصل بايد مغاير و مباين با ديگرى باشد. مجموع جنس و فصل، همان دو جزء «حد» هستند و با تحقّق آنها حدّ، تمام مىشود. (اين يك مقدّمه).
مقدمه دوّم: مقدمه دوم اينكه حدّ همان ماهيتِ محدود است. وقتى از ماهيّت انسان به طور مثال سؤال مىشود در پاسخ مىگويند: حيوان ناطق. از