شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٠٣ - حيثيت معرفت شناختى « مُثُل افلاطونى»
هُوَ هُوَ، فَلا حاجَةَ بِنا اِلَيْهِ فيما نَحْنُ بِسَبيلِهِ. فَالْحَيْوانُ مَأْخُوذاً بِعَوارِضِهِ هُوَ الشَّىْءُ الطَّبيعي، وَالْمَأْخُوذُ بِذاتِهِ هُوَ الطَّبيعَةُ الَّتي يُقالُ اِنَّ وُجُودَها اَقْدَمُ مِنَ الْوُجُودِ الطَّبيعي بِقِدَمِ الْبَسيطِ عَلَى الْمُرَكَّبِ، وَهُوَ الَّذي يُخَصُّ وُجُودُهُ بِأَنَّهُ الْوُجُودُ الاِْلهىّ، لاَِنَّ سَبَبَ وُجُودِهِ بِما هُوَ حَيْوانٌ عِنايَةُ الله [١] تَعالى.
حيثيت معرفتشناختى «مُثُل افلاطونى»
شيخ در مقام معارضه به قائلين به مثالهاى افلاطونى مىگويد: بر فرض، شما موجودى را در خارج اثبات كرديد كه حيوانيّت محض يا انسانيّت محض است؛ و هيچيك از عوارض و مشخصات مادّى را ندارد، چگونه چنين موجودى را كلّى مىناميد؟!
در حقيقت چنين موجودى، يك موجود شخصى است كه در يكى از عوالم هستى، موجود است. در حاليكه ما بدنبال آن هستيم كه ببينيم چگونه حيوانيّتِ كلّى را مىتوان درك كرد. حيوانى كه هم بر فَرَس صدق كند و هم بر غنم و هم بر ساير حيوانات.
آنچه شما اثبات كرديد اين است كه غير از فرس و غنم و بَقَر مادّى حيوانيّتى هم در يك عالم ديگرى هست كه نه ويژگى فرسيّت دارد و نه ويژگى بقريّت و نه غنميّت.
[١]- در سخنان پيشينيان چنين تعبيراتى وجود داشته كه مىگفتهاند وجود برخى طبيعتها به «عناية الله» موجود مىشود، و وجودش، «وجود الهى» است. البته، به طور قوى محتمل است كه اينگونه تعبيرات از نوافلاطونيان و اسكندريان بوده باشد؛ سابقاً چنين مىپنداشتند كه اين تعبيرات از آنِ ارسطو است. جناب شيخ و پس از او حتى تا زمان صدرالمتألهين نيز چنين مىپنداشتند كه اين تعبيرات از آنِ ارسطو است.
به هر حال، اينگونه تعبيرات كه در كتب فلاسفه به كار مىرود و بر اساس آن گفته مىشود وجود طبيعت، «وجود الهى» است و به «عناية الله»، موجود مىشود؛ بر همين طبيعتى تطبيق مىشود كه در اشخاص، موجود است. به اين لحاظ، مىگوييم گاهى وجود يك شىء از آن جهت كه مشروط به عوارض و مشخصات و ماده نيست؛ تنها با «عناية الله» تحقق مىيابد. امّا، برخى از اشياء علاوه بر عنايت الهى، نيازمند تحقّق شرايط مادّى هستند تا عوارضى بدانها ضميمه شود و آنگاه تحقق يابند. از اينرو، چنين موجوداتى، «وجود الهى» ندارند.