شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٧٤ - فصل اشتقاقى
نوع جديدى را به وجود نمىآورد و داخل تحت هيچ مقولهاى واقع نمىشود، بلكه تنها يك تركيب اعتبارى بين دو ماهيت متباين است.
اگر مقصود ما از نطق، «ذو نفس ناطقه» است. خود نفس ناطقه، مندرج تحت مقوله جوهر است و از اين جهت نوعى از جوهر به شمار مىرود و نسبت به ساير انواع بايد فصلى داشته باشد، و امتيازش از انواع جسمانى به اين است كه نفسْ جوهرى بسيط است. برخلاف جسم كه جوهرى مركب است. هنگامى كه جوهر را در تقسيم اوّلى به دو قسم تقسيم مىكنيم مىگوييم: جوهر يا مركب است يا بسيط؛ اگر مركب باشد جسم است و اگر بسيط باشد يا «جزء الجسم» است (يعنى يا جزء اين مركب است) يا نيست؛ اگر جزئش باشد، ماده يا صورت خواهد بود، يعنى اگر جزء بالفعل آن است مىشود صورت و اگر جزء بالقوه است مىشود ماده! و اگر بسيط بود يا تعلق به ماده دارد كه نفس است يا تعلق به ماده ندارد كه عقل است.
پس، هرگاه «نطق» بگوئيم و از آن، نفس ناطقه نه «ذو نفس» بودن را اراده كنيم؛ در اين صورت، واقعاً يكى از اقسام جوهر و جزئى از آن خواهد بود.
زيرا نفس جزئى از انسان است كه انسان خود يك جوهر مركب است: مركب از نفس و بدن! پس نفس، جزئى از جوهر مركب است نه خود جوهر مركب. يعنى جسمش جوهرى مركب از ماده و صورت است ولى خود نفس جزئى از مركب است.
تفاوتى كه نفس با انسان يا با جسم دارد اين است كه انسان، موجود و جوهر مركبى است؛ اما، نفس جوهر مركب نيست. چنانكه در اين باره بارها صحبت شده، و به خصوص در تقسيم اوليه براى جوهر در كتاب منطق اين مطلب به طور مفصل بحث شده است.
وَلَنَرْجِعِ الاْنَ إِلَى الْمُقَدَّماتِ الَّتى فِى الشَكِ، فَنَقُولُ: أَمَّا الْمُقَدَّمَةُ الْقائِلَةُ إِنّ الْفَصْلَ لاَِنَّهُ مَعْنىً مِنَ الْمَعانى فَإِمّا أَنْ يَكُونَ أَعَمَّ الْمَحْمُولاتِ، وَإِمّا أَنْ يَكونَ