شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٥٥ - عروضِ كليّت بر طبيعت در ذهن
توضيح آنكه: منظور از طبيعت در اينجا همان «ماهيّت لا بشرط مقسمى» يعنى همان «ماهيّت من حيث هى» است كه نه كلّى است و نه جزئى! نه موجود است و نه معدوم! از اينرو، نمىتوان طبيعتِ من حيث هى را كلّى خواند؛ چنانكه جزئى هم گفته نيست.
بنابراين، كلّيّت در ذهن بر طبيعت عارض مىشود. و از اين جهت ديگر«مِنْ حيث هى» نخواهد بود؛ بلكه «من حيث هى موجودة فى الذهن» خواهد بود. پس، طبيعت كلّى است؛ از آنرو كه كليّت در ذهن، عارضِ آن مىگردد. ماهيّتِ من حيث هى در ضمنِ ماهيّتِ «بشرط شىء» و «لا بشرط» موجود است. زيرا، مَقْسم آنها بشمار مىآيد. و هر مَقْسمى در ضمن اقسامش ملحوظ خواهد بود.
بنابراين، آنچه در خارج موجود است، ماهيّتِ «بشرط شىء» است. (يعنى به شرط عوارض و مشخّصات). و چون مَقْسِم آن هم در ضمن آن موجود است، پس طبيعت در خارج موجود است ولى كليّتِ طبيعت به لحاظِ آن است كه اين وصف در ذهن، عارضِ آن مىشود. امّا، نه از آن جهت كه «لا بشرطِ مقسمى» است. زيرا، بدين لحاظ نه كلّى خواهد بود و نه جزئى.
عروضِ كليّت بر طبيعت در ذهن
طبيعت، اعتباراتى دارد، از جمله: الف ـ يك اعتبار آن، اين است كه خودش يك طبيعت و ماهيت است. ب ـ اعتبار ديگر آن، اين است كه طبيعتى است كه مىتوان يك صورت عقلانى از آن گرفت. ج ـ اعتبار سوّمش اين است كه اكنون اين طبيعت به صورت امر بالفعل تعقّل شده است. د ـ اعتبار ديگرش اين است كه اين طبيعت، گاهى همراه با يك سلسله از عوارض در شخص «زيد» موجود است و گاهى با يك سلسله عوارض در شخص ديگرى موجود است.
حال، اين پرسش مطرح مىشود كه طبيعت را با كدام اعتبار مىتوان كلّى خواند؟ از مطالب گذشته پاسخ اين سؤال روشن مىشود: كلّيتِ طبيعت به