شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٧٣ - ماهيت « لا بشرط مقسمى» يا طبيعت تامّ نوعى
آن افزوده مىشود و لذا مىتوان گفت كه اين وصف در جسميّت موجود شده است؛ امّا خودش جسم نيست. بلكه به جسميّت اضافه مىشود؛ در اين صورت، جسم با چنين ويژگى «مادّه» خواهد بود.
امّا، اگر مفهوم طول و عرض و عمق را با مفهوم «جوهريت» اخذ كرديم؛ ولى پرونده آن را باز گذاشتيم؛ و منحنىِ آن را نبستيم، آنسان كه پذيراى اين است كه چيز ديگرى بدان افزوده شود. در اين صورت، مفهوم، «لا بشرط» است از اينكه مفهوم ديگرى در قلمرو آن داخل شود. يعنى هرچند ضرورت ندارد كه چيز ديگرى وارد شود امّا، جايز است و راه براى ورود مفاهيم ديگر باز است. همچنين لازم نيست مفاهيم نوپيوسته، مفاهيمِ مشخّصى باشند. ممكن است مفهوم نوپيوسته، ناطقيّت باشد و ممكن است صاهليّت باشد. هر كدام بيايد خارج از جسميّت نيست. اگر مفهوم جسم را اينگونه اخذ كنيم «جنس» خواهد بود.
پس اگر جسم را به معناى جوهر داراى طول و عرض و عمق گرفتيم به شرط آنكه متعرّض شرط ديگرى نشويم و نگوئيم كه چيز ديگرى بايد باشد يا نبايد باشد؛ پروندهاش را «على نعت الامكان» باز گذاشتيم؛ آنسان كه ايجاب نشود كه جسميّتِ مذكور فقط همين صورت اقطار ثلاثه را داشته باشد ولا غير، «بل جوهريّةٌ كيف كانت ولو مع الف معنى مقوّم لخاصيّة تلك الجوهرية» يعنى بلكه بگوئيم جوهرية وذو ابعاد ثلاثه و هر چيز ديگر كه بتواند مقوّم جوهرى باشد. البته شرط كنيم كه علاوه بر جوهريت، ابعاد ثلاثة را نيز داشته باشد، چون جسميّت بدون اقطار ثلاثه، تحقق نمىيابد. آنچه ضرورتاً در مفهوم جسميّت اخذ مىشود يكى جوهريت است و ديگرى اقطار ثلاثه است. اين دو را بالضروره بايد لحاظ نمود. امّا، ساير مفاهيم وجوداً و عدماً بالامكان هستند.
به هر حال، جناب شيخ مىگويد: اگر مجموعهاى را در نظر بگيريد كه دو