شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥١٤ - استدراكى براى مطلب گذشته
لِذلِكَ الْجِنْسِ، بَلْ فَصْلا بَعْدَ فَصْل، مِثْلَ اَنْ يُقالَ: اِنَّ الْجِسْمَ مِنْهُ ناطِقٌ وَمِنْهُ غَيْرُ ناطِق، لاَِنَّ الْجِسْمَ بِما هُوَ جِسْمٌ فَقَطُّ لَيْسَ مُسْتَعِّداً لاَِن يَكُونَ ناطِقاً وَ غَيْرَ ناطِق:بَلْ يَحْتاجُ اِلى اَنْ يَكُونَ اَوَّلا ذا نَفْس حَتّى يَكُونَ ناطِقاً، وَ اِذا وَجَدَ الْجِنْسُ فَصْلا فَيَجِبُ اَنْ تَكُونَ تِلْكَ الْفُصُولُ الَّتي بَعْدَهُ فُصُولا تَعْرِفُ تَخْصيصَ ذلِكَ الْفَصْلِ، فَاِنَّ ذَا النُّطْقِ وَعَديمَ النُّطْقِ تَعْرِفُ حالَ فَصْلِ كَوْنِهِ ذا نَفْس، فَاِنَّهُ ذُو نُطْق وَعَديمُ النُّطْقِ مِنْ جِهَةِ ما هُوَ ذُو نَفْس، لا مِنْ جِهَةِ اَنَّهُ اَبْيَضُ اَوْ اَسْوَدُ اَوْ شىءٌ آخَرُ اَلْبَتَّةَ بِالْفِعْلِ. وكذلِكَ كَوْنُ الْجِسْمِ ذانَفْس اَوْ غَيْرَ ذي نَفْس لَيْسَ لَهُ هذا بِسَبَبِ شيء البتّةَ مِنَ الاَْجْناسِ المتوسّطةِ.
استدراكى براى مطلب گذشته
مصنّف نسبت به مطلب پيشين استدراك مىكند و مىگويد: ممكن است فصلى به واسطه فصل ديگرى عارض جنس بشود يعنى فصل الفصل باشد.
ولى اين در حقيقت فصل حقيقى خود آن جنس نيست، و اين اشكالى ندارد.
مقصود از اينكه گفتيم واسطه نخورد آن بود كه به واسطه شىء ديگرى غير از فصل خودش نباشد. امّا، اگر به واسطه فصل باشد اشكالى ندارد. مىتوانيم بگوئيم فصلى است كه عارض فصل ديگرى شده است؛ ولى فصل حقيقىِ جنس، همان است كه بلاواسطه عارضش مىشود. فصل الفصل در واقع فصل براى جنس متوسط است. يعنى براى جنس دوم كه نسبت به آن ديگر واسطه ندارد. اين مطلب را مصنف به عنوان استدراكى بيان مىكند كه توهّم نشود هيچ فصلى نبايد به يك جنس باواسطه نسبت داده شود. ممكن است واسطه بخورد؛ امّا، در حقيقت فصل حقيقى براى آن جنس نيست. بلكه فصل حقيقى براى جنس متوسط است و بواسطه آن عارض جنس بعيد مىشود.
بنابراين، ممكن است مفهومى با واسطه عارضِ چيزى باشد و فصل هم