شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣١٦ - استدلال
استدلال:
يك امر حادث، قبل از آنكه وجود بيايد از سه حال خارج نيست:
الفـ يا ممكنالوجود است؛
بـ و يا واجبالوجود است؛
جـ و يا ممتنعالوجود است.
اگر «واجب الوجود» باشد لازمهاش آن است كه همواره موجود باشد و اين خلاف فرض حادث بون آن است.
اگر «ممتنع الوجود» هم باشد لازمهاش آن است كه هرگز وجود پيدا نمىكند و آن هم خلاف فرض است.
پس ناچار «ممكن الوجود» و داراى وصفى به نام «امكان الوجود» خواهد بود؛ و اين «امكان الوجود» هم از دو حال خارج نيست:
الفـ يا قائم به ذات است؛
بـ و يا قائم به غير است.
اگر قائم به ذات باشد، جوهر خواهد بود و در حقيقتِ جوهر، معناى نسبت و اضافه وجود ندارد. در حالى كه در متن مفهومِ «امكان الوجود»، اضافه و نسبت، وجود دارد. البته، پيش از اين نيز مصنف به اين مطلب اشاره نمود كه امكان، يك معناى اضافى است و از مقوله مضاف بشمار مىآيد. امّا، جوهر معناىِ مستقلى دارد. پس، بايد پذيرفت كه «امكان الوجود» عَرَضى است كه قبلا بوده است. و چون عَرَض بودنِ آن به اثبات رسد، نيازمندىِ آن به موضوع نيز به اثبات خواهد رسيد. در نتيجه، قبل از حدوثِ يك حادث، بايد موضوعى باشد كه عَرَضِ (امكان الوجود) در آن تحقق يابد و آن چيزى جز مادّه نيست.[١]
[١] استاد (مدّ ظله) تحقيق مبسوطى را درباره مطالب فوق، در تعليقه بر نهاية الحكمة آورده است كه طىّ آن اشكال و مناقشه استدلال مذكور، آنسان كه جناب شيخ اشراق نيز بر آن تأكيد ورزيده است، بخوبى روشن مىشود. و آن اينكه در استدلال مذكور، «امكان ذاتى» با «امكان استعدادى» خلط شده است.
آنچه مفروغ عنه است، اين است كه هر حادثى قبلا امكانِ وجود دارد، و منظور از امكان، امكانِ ذاتى است. و آن صفتى است كه به ماهيّت مربوط است و همواره با ماهيت همراه است، و هرگز از آن جدا نمىشود. بنابراين، صفت امكان، يك امرِ عقلى است؛ نه يك امرِ خارجى! از اينرو نمىتوان گفت جوهر است يا عَرَض! و چون يك امرِ عقلى است، در شمارِ معقولات ثانيه فلسفى جاى دارد.
براى توضيح بيشتر در اين باره به تعليقه استاد بر نهاية الحكمه رجوع كنيد: شماره ٦٠، و شماره ١٣٢، و شماره ١٧٨. نيز رجوع كنيد به تعليقه صدرالمتألهين: ص ١٦١ و ١٦٥، و اسفار: ج ٤، ص ١٠٤ و ج ٥، ص ٧٥ و نهاية الحكمة: مرحله نهم.