شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٥٠ - مادون تمام
مادون تمام
حكماء دو نوع از موجودات را مادون تمام دانستهاند:
١ـ مكتفى؛
٢ـ ناقص.
گاهى «ناقص» را در هر دو و گاهى تنها در برابر «مكتفى» بكار مىبرند. بنابراين، ناقص هم دو اصطلاح دارد:
١/٢. ناقصى كه شامل مكتفى مىشود. يعنى، غير از مجرّداتِ تامّ همه موجودات را شامل مىشود. اعمّ از نفوس افلاك و عالم عناصر، و اعمّ از عناصر بسيط و عناصر مركب. همه اينها جزء ناقصها بشمار مىروند.
٢/٢. ناقصى كه شامل مكتفى نمىشود. طبق اين اصطلاح، مكتفى اختصاص به نفوس فلكيه دارد و بقيه جزء ناقصها بشمار مىروند.
تعريف مكتفى: «مكتفى» آن است كه همه كمالات آن موجود نيست و تدريجاً بوجود مىآيد. امّا، براى بوجود آمدن كمالاتش، مبدئى در درون ذات خود دارد. نفوس فلكيه را نيز اينچنين تعريف مىكنند. ولى با توجّه به ضعف اين فرضيّه مصداقى براى آن سراغ نداريم.
تعريف ناقص: غير از نفوس فلكيه كه كمالاتشان تدريجاً حاصل مىشود؛ مبدئى درونى قوّه آنها را به فعليّت مىرساند؛ بقيّه را «ناقص» مىگويند.
حاصل آنكه: حكماء دو چيز را مادون تمام مىدانند: يكى مكتفى، و ديگرى ناقص. مكتفى آن است كه در درون ذات خود مبدئى براى حصول كمالاتش دارد، و ناقص مطلق (يعنى ناقص اصطلاح خاصّ كه در مقابل مكتفى قرار مىگيرد) آن است كه براى تحقق تدريجى كمالاتش نيازمند موجود ديگرى است كه از خارج به او مدد رساند تا كمالاتش يكى پس از ديگرى حاصل شود.
مثال مكتفى: نفس نطقيه فلكى براى كلّ يعنى آسمانها (افلاك) است. چنين نفسى همه كارهايش را خودش انجام مىدهد و نيازمند مَدَدِ خارجى