شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦١١ - رابطه ميان حدّ و محدود
غَيْرَ الْمَحْدُودِ يَمْنَعُ أَنْ يَكُونَ الْجِنْسُ وَالْفَصْلُ مَحْمُولَيْنِ عَلَى الْحَدِّ، بَلْ جزئين منه.[١] فَلِذلِكَ لَيْسَ الْحَدُّ بِجِنْس وَلا الْجِنْسُ بِحَد وَلاَ الْفَصْلُ واحِداً مِنْهُما وَلا جَمْلَةُ مَعْنىَ الْحَيْوانِ مُؤَلَّفاً مَعَ النّاطِقِ هُوَ مَعْنىَ الْحَيْوانِ غَيْرَ مُؤَلَّف وَلا مَعْنىَ النّاطِقِ غَيْرَ مُؤَلِّف. وَلا يُفْهَمُ مِنْ مَعْنىَ مَجْموعِ حَيْوان وَناطِق ما يُفْهَمُ مِنْ أَحَدِهِما، وَلا يُحْمَلُ أَحَدُهُما عَلَيْهِ، فَلَيْسُ مَجْمُوعُ حَيْوان وَناطِق هُوَ حَيْوانٌ وَناطِق[٢] لاَِنَّ الْمَجْمُوعَ مِنْ شَيْئَيْنِ غَيرُهُما، بَلْ ثالِثٌ.لاَِنَّ كُلَّ واحِد مِنْهُما جُزْءٌ مِنْهُ، وَالْجُزْءُ لا يَكُونُ هُوَ الْكُلَّ، وَلاَ الْكُلُّ يَكونُ هُوَ الْجُزْءَ.
رابطه ميان حدّ و محدود
تاكنون درباره رابطه جنس و فصل، مطالبى بيان شد. مصنف، بيانات مفصّلى را در اين زمينه ايراد كرد كه جنس و فصل با هم يك ماهيّت را مىسازند و فرقشان تنها به «تحصّل» و «عدم تحصّل» است؛ و در واقع فرق آنها اعتبارى است وگرنه، آنها يك ماهيتاند.
امّا، سؤال اصلى در همه اين مباحث، رابطه ميان «حد» و «محدود» بود. بر اين اساس، وقتى محدود ما در خارج، مركّب است، حد هم از دو جزء تشكيل مىشود. هر يك از آن اجزاء بيانگر جزئى از محدود خواهد بود. پس، نبايد بر كلّ محدود قابل حمل باشند. به طور مثال، حيوان نبايد قابل حملِ بر انسان باشد. زيرا، يك جزء انسان، حيوان است و جزء ديگر آن، نفس ناطقه است. چگونه مىتوان تصحيح كرد حيوانى كه جزء ماهيّت انسان است، قابل حمل بر كلّ انسان باشد؟
[١] عبارت فوق در همه نسخهها از جمله در نسخه چاپ مصر «بل جزئين منه» آمده، ولى به نظر مىرسد صحيح آن «بل جزان منه» باشد. [٢] اگر در عبارت فوق به جاى «وناطق»، «ولا ناطق» آمده بود بهتر بود.