شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٨٧ - تعريف مناسبت حدّ و محدود
پرداخته و در اينجا مسأله را به صورت اشكال و اعتراض مطرح مىكند كه در بر دارنده مقدّماتى است:
مقدمه نخست: منطقدانان گفتهاند كه حدّ، از جنس و فصل تركيب يافته است. بنابراين، «جنس»، «جزء الحد» است ـ چنانكه فصل هم «جزء الحد» است.
مقدّمه دوّم: «حد» عبارت است از ماهيّت محدود. يعنى ماهيّتِ محدود را مشخص مىكند. بنابراين، مصداق حدّ در خارج، محدود است. يعنى همان چيزى است كه اين حدّ بر آن منطبق مىگردد. به ديگر سخن، اگر حيوان ناطق، حدّ است؛ مصداقش در خارج، همان انسان خارجى است. همان است كه اين حدّ (حيوان ناطق) بر آن منطبق مىشود. ماهيت انسان به وسيله حدّ، تعريف مىشود. و حدّ هم داراى دو جزء است؛ در نتيجه، رابطه هر يك از جنس و فصل با حدّ، رابطه جزء با كلّ است. و چون «حد»، بيانگر معناىِ «محدود» است از اين رو، بايد «محدود» نيز دو جزء داشته باشد، تا هر يك از اجزاء حدّ، بر يكى از اجزاء محدود منطبق شود. پس، هر يك از اجزاء حدّ، خواه جنس باشد و خواه فصل، مىتواند از جزئى از ماهيّت انسان، حكايت كند نه از كلِّ آن! پس، چگونه شما مىگوئيد: هر يك از جنس و فصل، قابل حمل بر كلِّ «طبيعة الانسان» هستند؟!چنانكه ملاحظه مىكنيد مطلب فوق به شكل يك استدلال بيان شده كه به اصطلاح، «اعتراضِ مستند» ناميده مىشود. در فنّ مناظره، استدلالى را كه عليه يك شخص يا يك سخن، اقامه مىشود از آن رو كه مشتمل برسند و دليل است، بدان «اعتراضِ مستند» (= معارضه با ذكر سند) مىگويند.
بنابراين، آنچه گفته شد، اعتراض مستندى است. تنها يك منعِ بدون سند. نيست تا كسى بگويد ما نمىپذيريم.
و حاصلش اين است كه سخن شما از آن رو قابل قبول نيست كه لازمه سخن شما اتحاد جزء با كل است؛ آنسان كه آندو يكى باشند، در حالى كه