شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٥٨ - تحقيق ماهيّت مضاف و اضافه
ديگر، واسطه شود. از اين رو، گفته مىشود: اين «اب» است، و آن «ابن» است. بنابراين، «ابوت» صفتى است كه عارضِ جوهر مىشود. عارض زيدى مىشود كه جوهر است.
يا كميّتى را با كميّت ديگر مىسنجيم و مىگوييم: اين كميّت، مساوى آن كميّت است؛ يا بيشتر از آن كميّت است. بنابراين، اضافه مساوات، بدون واسطه عارض اين كميت مىشود. پس، گاهى عروضِ اضافه نسبت به مقولات ديگر عروض اوّلى است؛ و گاهى عروضش ثانوى است. يعنى اضافهاى به اضافه ديگر تعلّق مىگيرد كه آن اضافه اوّلا عارض آن مقوله شده است. به طور فرض، كوچكى و بزرگى؛ بدون واسطه عارض جسم و عارض كميت مىشوند.
امّا، اضافه ديگرى بر روى كوچكى و بزرگى، قرار مىگيرد كه بر اساس آن مىگوييم: اين، كوچكتر از آن است. اينجا بايد دوتا كوچك، وجود داشته باشد كه هر دو، صفت كوچك بودن را دارا باشند. آنگاه بگوييم: يكى از آنها كوچكتر از ديگرى است. اين كوچكتر بودن كه در مقابل بزرگتر بودن است يك اضافه ديگرى است كه عارض كوچكى مىشود، همچنانكه بزرگتر بودن عارض بزرگى مىشود. و كوچكى و بزرگى، خود، عارض كميّت مىشوند.
پس، مىتوان اضافه را از اين جهت به دو قسم تقسيم نمود:
الف. اضافهاى كه اوّلا عارض يك مقوله ديگر مىشود.
ب. اضافهاى كه ثانياً يعنى با واسطه يك اضافه ديگر، عارض مىشود.
تحقيق ماهيّت مضاف و اضافه
مصنف مىگويد: درباره اينكه تعريف مضاف و اضافه چيست و چگونه بايد اضافه و مضاف را شناخت؟ بيانى را در منطق داشتهايم كه همان كافى است؛ و نياز به آوردن آن مطالب در اينجا نيست. امّا، اينكه آيا وجود اضافه از قبيل وجودهاى عرضى است يا جوهرى؟ پاسخش اين است كه اگر اضافه، وجود