شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٧١ - فرق ماهيت بياض با ماهيت جسم
مجموع جسم و بياض! به هر حال، بايد بپذيريد كه اينجا جسمى است كه مقدار دارد و بياضى در آن قرار دارد. مقدارى كه به بياض نسبت مىدهيد همان مقدار جسميت است. پس، بياض چيزى است كه در يك امر ذى مقدار ـ يعنى جسم ـ تحقّق مىيابد. زيرا، ماهيّت بياض، با ماهيّت طويل و عريض و عميق، يكسان نيست. طويل و عريض و عميق، حدّ جسم است. (البته، با مسامحاتى كه اين گونه حدّ دارد)
فرق ماهيت بياض با ماهيت جسم
امّا، حدّ بياض، عبارت است از كيفيّتى كه ذاتاً نه قسمت و نه نسبت مىپذيرد. گواه بر اينكه ماهيّت بياض غير از ماهيّت طويل و عريض و عميق است ـ يعنى غير از ماهيّت جسم است ـ آن است كه ما به اشياء ديگر نيز همين ماهيّت را نسبت مىدهيم. به طور مثال درباره «حرارت» هم مىگوييم داراى طول و عرض و عمق است.
طبق فرض، شما حرارت و بياض و همه كيفيات محسوسه را جوهر مىانگاريد، و اين در حالى است كه به همه آنها مىتوان طويل و عريض و عميق را نسبت داد.
پس، طويل و عريض و عميقى كه در حرارت است غير از بياضيّت است. زيرا، بياضيّت در حرارت نيست.
بر اساس رأى شما كه طويل و عريض و عميق را به بياض نسبت مىدهيد بايد به حرارت هم نسبت بدهيد. زيرا، ميان آنها فرقى نيست و همه كيفيات محسوسه را شما، جوهر مىدانيد. بنابراين، در اينجا يك مقدار وجود دارد كه از آنِ جسميّت است؛ و بياض، نعتى است براى جسم طويل و عريض و عميق. و معناى اين سخن كه «الصفة فى الموصوف» همين خواهد بود كه بگوييم بياض صفتى است كه در تحقق مىيابد.