شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٣٤ - نيازمندى قوه به فعليّت براى خروج از قوه بودن
كسى قوّه شرّيت را داشته باشد ولى شرّ بالفعل را نداشته باشد و شرير نباشد. به ديگر سخن: مىتواند واجد يك ملكه رذيلهاى بشود و از اينرو، نسبت به آن ملكه رذيله، بالقوه است. حال، آيا اكنون كه نسبت به آن ملكه، بالقوه است بهتر است يا آنگاه كه ملكه رذيله در او فعليّت پيدا مىكند و او را شرير مىسازد؟ بىشك پاسخ اين سؤال آن است كه اكنون كه ملكه در او فعليت نيافته است بهتر است. زيرا، فعليّت يافتن آن ملكه به منزله عدم كمال نفس است. امّا، مطلب در مورد خير برعكس است. زيرا فعليّت خير، از قوّة الخير بهتر است.
وَنَرْجِعُ اِلَى ما كُنّا فيهِ، فَنَقُولُ: قَدْ عَلِمْتَ حالَ تَقَدُّمِ الْقُوَّةِ مُطْلَقاً، وَاَمّا الْقُوَّةُ الْجُزْئِيَّةُ فَيَتَقَدَّمُ الْفِعْلَ الّذي هُوَ قُوَّةٌ عَلَيْهِ، وَقَدْ يَتَقَدَّمُها فِعْلٌ مِثْلُ فِعْلِها حَتّى تَكُونَ الْقُوَّةُ مِنْهُ، وَقَدْ لا يَجِبُ لكِنْ يَكُونُ مَعَها شَىْءٌ آخَرُ بِهِ تَخْرُجُ الْقُوَّةُ اِلى الْفِعْلِ وَاِلاّ لَمْ يَكُنْ فِعْلٌ اَلْبَتَّةَ بِمَوْجُود. اِذِ الْقُوَّةُ وَحْدَها لا تكْفي في اَنْ يَكُون[١]فِعْلٌ، بَلْ تَحْتاجُ اِلى مُخْرِج لِلْقُوَّةِ اِلى الْفِعْلِ.
فَقَدْ عَلِمْتَ اَنَّ الْفِعْلَ بِالْحَقيقَةِ اَقْدَمُ مِنَ الْقُوَّةِ، وَأنَّهُ هُوَ الْمُتَقَدِّمُ بِالشَّرَفِ وَالتَّمامِ.
نيازمندى قوه به فعليّت براى خروج از قوه بودن
مسأله تقدّم قوه را بررسى كرديم؛ نتيجه اين شد كه قوه در امور جزئى كائن فاسد بر فعليت تقدم زمانى دارد. چنانكه گاهى مسبوق به فعليّت فرد ديگرى از همان نوع است. مانند قوّه جوجه شدن كه در تخممرغ وجود دارد و مسبوق است به يك جوجه قبلى كه مثل آن و از همان نوع است. پس، قوّه همين مرغ از آن فعليت قبلى ناشى مىشود.
[١] در بعضى از نسخهها، همچون نسخه چاپ قاهره «تكون» آمده كه غلط است. صحيح آن «يكون» است كه در متن آمده است، شايان ذكر است كه «يكون» در اينگونه موارد تامّه است.