شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٨٣ - رابطه مادّه با صورت و رابطه هر يك با كل
بِالذّاتِ، لَكانَ سَبَباً لِوُجُودِ النَّوْعِيَّةِ، مِثْلُ الْجِسْمِ الَّذي بِمَعْنىَ الْمادَّةِ، وَاِنْ كانَتْ قَبْلِيَّتُهُ لا بِالزَّمانِ بَلْ وُجُودُ تِلْكَ الْجِسْمِيَّةِ في هذا النَّوْعِ هُوَ وُجُودُ ذلِكَ النَّوْعِ لا غَيْر.
رابطه مادّه با صورت و رابطه هر يك با كل
آنجا كه اشياء مركّبى از ماده و صورتْ وجود دارد، مفهومى كه از مادّه مىگيريم مورد اشتباه قرار مىگيرد نمىدانيم جنس است يا مادّه است؟ و اساساً رابطه مادّه با صورت؛ و رابطه هر يك با كلّ، و نيز رابطه جنس با نوع چگونه است؟ آيا يكى از آندو بر ديگرى تقدّم دارد؟ آيا مىتوان گفت جنس بر نوع مقدّم است؟ ابتدائاً چنين به ذهن مىرسد كه آن، يك مفهوم كلى است. از اينرو، نخست بايد آن را تصوّر كنيم آنگاه فصلش را تا جزئى از ماهيّت بشمار آيد. بنابراين، بر كلّ تقدّم مىيابد. زيرا، همواره جزء از آنرو كه سبب براى وجود كلّ است بر كل تقدّم دارد. آيا واقعاً چنين است كه هر جا مادّه و صورت باشد به عنوان اينكه مادّه جزئى از مركّبِ از مادّه و صورت است بر كلّ تقدم دارد و جزئى از جسم است، يا نه؟ جناب شيخ در پاسخ اين سؤال مىگويد: اگر ماده را لحاظ كرديد مىتوانيد بگوئيد مادّه بر كلّ تقدم دارد. زيرا، فرض آن است كه مادّه جزئى از اين ماهيت است. وقتى در ذهن هم بيايد (يعنى در ذهن هم به شكلِ ماده ذهنى تعقّل شود) بايد به عنوان جزئى از كلّ تعقّل گردد. مادّه عقلى هم بدان معنا است كه مفهوم اخذ شده «بشرط لا» جزئى از ماهيت نوع است. امّا، مفهوم جنس، اينگونه نيست.
اينچنين است كه وقتى همان مفهوم را «لا بشرط» اخذ كرديد نمىتوانيد بگوئيد جنس از آنرو كه جزئى از ماهيت است بر نوع تقدّم دارد. زيرا، جزء بودنش آنگاه است كه چيزى مستقل و منحاز از جزء ديگر باشد، تا بگوئيم اين جزء با آن جزء تركيب مىشود؛ و يك كلّ را پديد مىآورد. در اين صورت است كه هر يك از اجزاء نسبت به كلّ تقدّم دارد. ولى جنس اينگونه نيست.