شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٧٧ - چگونه ممكن است علم به جواهر، هم جوهر باشد و هم عرض؟
الفصل الثامن
فىِ الْعِلْمِ وَانَّهُ عَرَض
وَأَمَّا[١] الْعِلْمُ فَاِنَّ فيهِ شُبْهَةً، وَذلِكَ لاَِنَّ لِقائِل اَنْ يَقُولَ: اِنَّ الْعِلْمَ هُوَ الْمُكْتَسَبُ مِنْ صُوَرِ الْمَوْجُوداتِ مُجَرَّدَةً عَنْ مَوادِّها، وَهِىَ صُوَرُ جَواهِرَ وَاَعْراض. فَاِنْ كانَتْ صُوَرُ الاَْعْراضِ اَعْراضاً، فَصُوَرُ الْجَواهِرِ كَيْفَ تَكُونُ اَعْراضاً؟ فَاِنَّ الْجَوْهَرَ لِذاتِهِ جَوْهَرٌ فَماهِيَّتُهُ جَوْهَرٌ لا يَكُونُ في مَوْضُوع اَلْبَتَّةَ، وَماهِيَّتُهُ مَحْفُوظَةٌ سَواءٌ نُسِبَتْ اِلى اِدْراكِ الْعَقْلِ لَها اَوْ نُسِبَتْ اِلىَ الْوُجُودِ الْخارِجيّ.
چگونه ممكن است علم به جواهر، هم جوهر باشد و هم عرض؟
علم[٢] كه يكى از كيفيات نفسانى است نيازمند بحث و بررسى در الهيات است. زيرا، شبههاى دارد كه پاسخِ آن مربوط به فلسفه اولى است و ربطى به طبيعيات ندارد. آن شبهه اين است:
طبق تعريفى كه مشائيان از علم، ارائه مىدهند؛ علم، صورتى است كه از اشياء گرفته مىشود، اگر اشياء، مادّى باشند بايد صورت علمىِ آنها از مادّه و
[١] تعبير «امّا» در اينجا يك نوع استدراك است نسبت به مطلبى كه در آخر فصل سابق بيان شد. در فصل سابق اين مطلب آمد كه: «كيفيات نفسانى را در باب نفس، به بحث گذاشتهايم. از اين رو، مطلبى كه مربوط به آن باشد باقى نمانده است. فقط يك مطلب باقى مانده كه نيازمند بحث و بررسى است و آن علم است. زيرا، شبههاى در اينجا وجود دارد كه پاسخ آن به فلسفه اولى مربوط است، ربطى به طبيعيات ندارد». از اين رو، در اين فصل مىگويد: «و امّا العلم...» [٢] مقصود از علم، اصطلاح معروف آن است كه در مورد كليّات بكار مىرود. و گرنه، گاهى علم در مورد جزئيات و در مورد صور خيالى هم استعمال مىشود؛ كه در اينجا مقصود نيست.