شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٠٧ - نقطه انتقال تقدم و تأخر از معناى عرفى به معناى اصطلاحى
نيز آن را دارد. يعنى همه آنچه را كه متأخّر در رابطه با اين نسبت دارد، متقدم هم آن را دارد.
بنابراين، تقدم و تأخّر يا قبليّت و بعديّت، در جايى لحاظ مىشود كه بين آن دو شىء ترتيبى باشد. و تا ترتيبى نباشد، نمىتوان گفت يكى متقدّم است و ديگرى متأخر.
حاصل آنكه: تقدّم و تأخّر، دو امر متضايفى هستند كه با شىء ثالثى سنجيده مىشوند كه در اين رابطه خاص، يكى بر ديگرى مزيّت دارد.
نقطه انتقال تقدم و تأخر از معناى عرفى به معناى اصطلاحى
در عرفِ مردم، دو نوع تقدم و تأخر شناخته شده است: يكى تقدم و تأخر زمانى و ديگرى تقدم و تأخر مكانى! و اصل در اصطلاح اينجا است. يعنى نقطه انتقال تقدم و تأخر از معناى عرفى به معناى اصطلاحى، همين جا است. همه مردم اين معنا را براى تقدم و تأخر مىدانستند؛ آنگاه فلاسفه، در مفهومِ عرفىِ آن، توسعه و تعميم دادند. آنسان كه موارد ديگر را نيز فرا گرفت.
فهم عرفى از تقدم و تأخر مكانى: آنچه مردم درباره تقدم و تأخّر در مورد مكان، مىدانند اين است كه ما دو چيز را نسبت به يك مبدء مشخصى بسنجيم. يعنى مبدء معيّنى را در نظر بگيريم، آنگاه دو چيز را با آن بسنجيم. مانند اينكه امام و مأموم را نسبت به محراب مىسنجيد،[١] هر دو به محراب نسبت دارند. امّا، امام نسبتى دارد كه مأموم ندارد. يعنى امام اقربيّتى دارد كه مأموم آن اقربيّت را ندارد. از اين جهت مىگوييم امام مقدم است و مأموم، مؤخّر!
[١] مثال مذكور را علامه طباطبائى(رحمه الله) در نهاية الحكمة آورده است. ر.ك: نهاية الحكمه، مرحله دهم، فصل اوّل.