شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٥٤ - لزوم كاربرد الفاظ بر اساس اصطلاحات خاص
مِنَ الْجَمْعِ، وَالْجَمْعُ اِنَّما يَكُونُ لاِحاد بِالْفِعْلِ اَوْ وَحَدات بِالْفِعْلِ، لكِنَّ الاِْسْتِعْمالَ قَدْ اَطْلَقَهُ عَلى ما كانَ اَيْضاً جُزْؤُهُ وَواحِدُهُ بِالْقُوَّةِ. فَكَأَنَّ الْكُلَّ يُعْتَبَرُ فيهِ اَنْ يَكُونَ فِى الاَْصْلِ بِاِزاءِ الْجُزْءِ، وَالْجَميعُ بِاِزاءِ الْواحِدِ، كَأَنَّ الْكُلَّ يُعْتَبَرُ فيهِ اَنْ يَكُونَ لَهُ ما يَعُدُّهُ،[١] وَ اِنْ لَمْ يُلْتَفَتْ اِلى وَحْدَتِهِ، وَكَأَنَّ الْجَميعَ يُعْتَبَرُ فيهِ اَنْ يَكُونَ فيهِ آحادٌ وَاِنْ لَمْ يُلْتَفَتْ اِلى عَدِّهِ.
لزوم كاربرد الفاظ بر اساس اصطلاحات خاص
براى كاربرد صحيح الفاظ، مراجعه به لغت، تنها كافى نيست؛ بلكه بايد ديد اصطلاح در مورد آنها چگونه است؟
از يك جهت بهتر آن است كه بگوييم: «كل» در جايى بكار مىرود كه اجزاء منفصل دارد و هر كدام يك جزء از كلّ را تشكيل مىدهد. درباره جميع هم بگوييم بايد اينچنين باشد. جميع، از جمع است، و آن در جايى است كه آحادى بالفعل داشته باشد؛ يا يكانها و وَحَداتى بالفعل داشته باشد. ولى لفظ جميع اصطلاحاً در مورد آنچه كه جزء و واحدهايش بالقوه باشد نيز اطلاق مىشود. پس، گويا اصل در «كل» اين است كه در مقابل جزء بكار رود؛ امّا، اصل در «جميع» اين است كه مقابل واحد بكار رود. گويا در «كل» اعتبار مىشود كه «عادّ» داشته باشد يعنى چيزى داشته باشد كه آن را «عَد» كند. چنانكه يك توپ پارچه به وسيله متر «عَد» مىشود. هرچند كه به وحدت آن مجموعه، التفاتى نشود و هما حيثيّت عادّ داشتن ملاك اطلاق لفظ «كل» باشد، امّا، در «جميع» داشتن آحاد، مورد نظر است. هرچند توجّهى به داشتن «عادّ» نباشد.
وَكَأَنَّ هذا الْقَوْلَ كُلَّهُ مِنَ الْفَضْلِ، فَاِنَّ الاِْصْطِلاحَ أَجْراهُما بَعْدَ ذلِكَ مَجْرىً واحِداً حَتّى صارَ اَيْضاً يُقالُ الْكُلُّ وَالْجَميعُ في غَيْرِ ذَواتِ الْكَمِّيَّةِ، اِذْ كانَ لَها اَنْ
[١] در نسخه چاپ قاهره «ما بعده» آمده كه ظاهراً صحيح نيست. صحيح آن «مايعدّه» است كه در متن آوردهايم.