شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٤٥ - ديدگاه حكما درباره واژه هاى « تامّ» و « ناقص»
ما لَهُ، وَلَيْسَ يُنْسَبُ اِلَيْهِ مِنْ جِنْسِ الْوُجُودِ شَيْءٌ فَضُلَ عَنْ ذلِكَ الشَىْء نِسْبَةً اَوَّلِيَّة[١] لا بِسَبَبِ غَيْرِهِ.[٢]
ديدگاه حكما درباره واژههاى «تامّ» و «ناقص»
مصنف مىگويد تا اينجا به موارد كاربرد واژههاى تامّ و ناقص، اشاره كرديم و به همين اندازه بسنده مىكنيم. عادت ما آن نيست كه درباره اينگونه اشياء كه بر اساس تخميناتِ اقناعى، استوار مىگردد و از راههاى قياسات علمى به دست مىآيد، بيش از اين بحث و گفتگو كنيم.
از اينرو، وارد اين بحث مىشويم كه ببينيم حكماء اصطلاحات تامّ و ناقص را در كجا بكار مىبرند. حكما واژه «تام» را در مورد «حقيقة الوجود» به كار بردهاند.
جناب شيخ مىگويد: حكماء درباره «وجود تام» دو اصطلاح دارند:
١ـ اصطلاح عامّ: بر اساس اين اصطلاح، تامّ به چيزى گفته مىشود كه هرچه برايش امكانِ وجود داشته باشد، آن را دارا باشد. چنين موجودى را موجود «تام» مىگويند، و براى آن دست كم دو مصداق در نظر مىگيرند: الفـ ذات واجب، تبارك و تعالى؛ بـ عقول مجرده تامّ؛ براى چنين موجوداتى، هرچه امكان وجود، داشته باشد، از همان آغازِ[٣] وجودشان، وجود خواهد داشت.
٢ـ اصطلاح خاص: طبق اين اصطلاح، واژه «تام» تنها در مورد عقول بكار برده مىشود. از اينرو، وجود واجب را طبق اين اصطلاح، تامّ نمىگويند. بلكه آن را «فوق التمام» مىگويند.
[١] «نسبةً اوليّة» مفعول مطلق نوعى است. [٢] «لا بسبب غيره» تفسير اوّليّت است. يعنى وقتى مىگوييم نسبت اوّلى است كه واسطه در ثبوت نداشته باشد. [٣] البته، اين دسته از موجودات چناناند كه گويى براى آنها اصلا آغازِ وجود، معنا ندارد.