شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٨٤ - رابطه جنس و فصل با نوع
رابطه جنس و فصل با نوع
جنس و فصل اينگونه نيستند كه دو ماهيّتِ به هم پيوسته باشند و از اجتماع آنها «كل» پديد آيد. خير! جنس، همان نوع است كه به صورت مبهم لحاظ مىشود. يعنى هرگاه در مفهوم جنس، فصلى افزوده شود، مجموعه
نوينى پديد نمىآيد، بلكه آن مجموعه باز، مسدود مىگردد. چنانكه در مثالهاى پيشين آمد نخست يك خط منحنى رسم مىشد و مفهوم جنس را درون آن مىنهاديم. امّا، هنوز دايره را نبسته بوديم و پروندهاش باز بود، و از اين رو، با پيوستن مفهوم فصل به آن، مجموعه جديدى پديد نمىآمد؛ بلكه عضوى از همان مجموعه بدان مىپيوست. بر خلاف ماده و صورت كه گفتيم پرونده هر يك از آندو بسته است و هر يك از آنها مفهوم تامّى است كه گويى خط منحنى مسدودى بر گرد آنها كشيده شده است. به يكى مادّه، اطلاق مىشود و به ديگرى هم كه جداگانه لحاظ مىگردد، صورت اطلاق مىشود. بدينسان، دو جزء به وجود مىآيد كه با يكديگر تركيب مىشوند و از تركيب آنها كلّ پديد مىآيد. آنگاه، اجزاء بر كلّ تقدم مىيابند؛ يا تقدّم زمانى و يا تقدّم ذاتى. و به يك معنا تقدّم علّى خواهند داشت؛ به همان معنايى كه علّت بر «جزء» اطلاق مىشود و بعدها آن را تقدّم بالتجوهر ناميدند.
به هر حال، درباره ماده و صورت مىتوان گفت كه بر «نوع» تقدّم دارند. امّا، جنس اينگونه نيست. زيرا، يك ماهيّتِ مستقل نيست تا گفته شود اين ماهيّت، مقدّم بر ماهيّتِ نوع است. اصلا خودِ نوع است كه «على نعت الابهام» اخذ شده است. بنابراين، در عالَم ماهيّت نيز جنس، يك ماهيّت تامّ شمرده نمىشود تا بتوان آن را جزئى از ماهيّت نوعيه محسوب كرد. ماهيّت نوعيه از دو ماهيّت تامّ تشكيل مىشود كه هر يك از آنها جزئى از ماهيّت ديگر مىباشند.