شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٢٨ - استدلال بر وحدت عددى مجرّدات
ب ـ عوارض مفارق: امّا اگر عوارض، لازمه طبيعت نباشد، يعنى عوارض مفارق باشد؛ در اين صورت، خودِ ذاتْ اقتضاى چنين عوارضى را ندارد. پس، سببى مىخواهد كه موجب پيدايش چنين عوارضى در ذات گردد.
مادّهاى مىخواهد كه حامل امكان استعدادى براى حدوث آن عارض باشد.
بنابراين چيزى كه ماده ندارد اعراضِ مفارق هم نخواهد داشت. زيرا، لازمه داشتن اعراض مفارق، وجود مادّهاى است كه حامل امكان استعدادى باشد. بنابراين، طبيعت مجرّدهاى كه اختلافش به فصول و موادّ و اعراض نيست، اختلاف و تعدّد فردى هم نخواهد داشت. پس، اگر چنين ماهيتى تحقق يابد، بايد واحد بالعدد باشد.
وَما كانَ مِنْها مُحْتاجاً اِلَى الْمادَّةِ فَاِنَّما يُوجَدُ مَعَ اَنْ تُوجَدَ الْمادَّةُ مُهَيَّأَةً، فَيَكُونُ وُجُودُهُ مُسْتَلْحِقاً بِهِ اَعْراضاً وَاَحْوالا خارِجَةً يَتَشَخَّصُ بِها، وَلَيْسَ يَجُوزُ اَنْ تَكُونَ طَبيعَةٌ واحِدَةٌ مادِّيَةَ وَغَيْرَ مادِّيَّة، وَقَدْ عَرَفْتَ هذا في خِلالِ ما عَلِمْتَ. وَأَمّا اِنْ كانَتْ هذِهِ الطَّبيعَةُ جِنْسِيَّةً فَسَنُبَيِّنُ اَنَّ طَبيعَةَ الْجِنْسِ مُحالٌ اَنْ تَقُومَ اِلاّ فِى الاَْنْواعِ ثُمَّ يَقُومُ قِوامُ الاَْنْواع.[١] فَهذِهِ حالُ وُجُودِ الْكُلِّيّات
[١] برخى از محشّين، جمله «ثم يقوم قوام الانواع» را به جمله «محالٌ ان تقوم الاّ فى الانواع» عطف كردهاند. نتيجه چنين عطفى اين خواهد بود: «محالٌ ان تقوم الا بالانواع، و محالٌ ان يقوم قوام الانواع» يعنى چون طبيعت جنسى قوامى مستقّل از قوام نوع ندارد، پس محال است كه قوامش مثل قوام نوع باشد و احكام نوع را هم داشته باشد. چه، در مورد نوع گفتيم محال است كه يك وجود مادّى داشته باشد و يك وجود مجرّد! ولى جنس اينگونه نيست. قوامش به قوام نوع است. قوام مستقلى ندارد. از اينرو، مىتواند يك نوعش مادّى و نوع ديگرش مجرّد باشد. حاصل اينكه برخى اينچنين توجيه كردهاند و گفتهاند اين «يقوم» عطف به اَن «تقوم» است. و طبعاً بهتر آن است كه «تقوم» باشد.
امّا، ممكن است به گونه ديگر توجيه كنيم و آن اينكه بگوييم: عبارت: «محالٌ اَنْ تقوم..» تمام مىشود. و معنايش اين است كه محال است قوام جنس، مستقل از قوام نوع باشد. بلكه قوامش هميشه به نوع است. حال كه چنين است. يعنى وجودش در نوع است «ثمّ يقوم قوام الانواع» پس قوامش هم به قوام نوع است. و هر قوامى كه نوع داشته باشد، جنس هم خواهد داشت. به هر حال، جنس مىتواند دو قسم داشته باشد: دو نوع مادّى و مجرّد. اما، نوع نمىتواند دو صنف داشته باشد يك صنف مادّى و يك صنف مجرّد!