شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٨٨ - ٢ـ وجود خارجى مغناطيس جذب كننده آهن است نه مفهوم آن
٢ـ وجود خارجى مغناطيس جذبكننده آهن است:نه مفهوم آن
مثال دوّم، مغناطيس: در تعريف مغناطيس، چنين آورده مىشود كه: مغناطيس چيزى است كه آهن را جذب مىكند. لازمه چنين تعريفى، آن نيست كه مغناطيس دستِ آدمى را نيز جذب كند. زيرا، تعريف آن، عبارت بود از جوهرى كه آهن را جذب مىكند؛ و دستِ انسان، آهن نيست. بنابراين، جذب كردن از ويژگيهاى اختصاصىِ مغناطيس است. امّا، نه جذب هر چيز؛ بلكه تنها جذبِ آهن. چنانكه ماهيّت جوهر نيز، اين ويژگى را دارد كه وجود خارجىاش «لا فى الموضوع» است. امّا، نه وجودِ ذهنىِ آن.
بنابراين، لازمه تعريفِ جوهر به اينكه ماهيّتى است كه وجود خارجىاش «لا فى الموضوع» است، آن نيست كه وجودِ ذهنىِ آن نيز «لا فى الموضوع» باشد. و چنانكه پيش از اين نيز اشاره كرديم، نياز به اين مثالها و توضيحات از آن رو است كه در زمان شيخ، اصطلاح حمل اوّلى و حمل شايع، رايج نبوده است وگرنه با گفتن اينكه جوهر ذهنى، جوهر است به حمل اوّلى، همه مطالب مربوط به آن انتقال مىيافت، بدون آن كه ويژگيهاى خارجى وجود جوهر بر آن مترتب گردد. پس، مىتوان گفت جوهر به حمل اوّلى، جوهر است. امّا، به حمل شايع، كيف است. بنابراين، براى اينكه اطلاق جوهر، بر وجود ذهنى صحيح باشد، لحاظ حملِ اوّلى لازم است. امّا، حمل شايع، در واقع صفتِ وجود ذهنىِ آن ماهيت (جوهر) است. يعنى صفتِ «وجوده فى الذهن» است نه صفتِ ماهيت.
فَنَقُولُ: اِنَّ ماهِيَّةَ الْجَوْهَرِ جَوْهَرٌ بِمَعْنى أَنَّهُ الْمَوْجُودُ فىِ الاَْعْيانِ لا في مَوْضُوع، وَهذِهِ الصِّفَةُ مَوْجُودَةٌ لِماهِيَّةِ الْجَواهِرِ الْمَعْقُولَةِ، فَاِنّها ماهِيَّةٌ شَأْنُها اَنْ تَكُونَ مَوْجُودَةً فىِ الاَْعْيانِ لا في مَوْضُوع، اَىْ إنَّ هذِهِ الْماهِيَّةَ هِىَ مَعْقُولَةٌ عَنْ اَمْرِ وُجُودِهِ فىِ الاَْعْيانِ اَنْ يَكُونَ لا في مَوْضُوع. وَاَمّا وُجُودُهُ فىِ الْعَقْلِ بِهذِهِ الصِّفَةِ فَلَيْسَ ذلِكَ في حَدِّهِ مِنْ حَيْثُ هُوَ جَوْهَرٌ، اَىْ لَيْسَ حَدُّ الْجَوْهَرِ اَنَّهُ فىِ الْعَقْلِ لا في