شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٣٢ - توضيح متن
يا شرّيتِ شىء از آنرو است كه موجود ديگرى را ناقص مىكند. مانند اينكه شخص نيرومند و شجاعى، شمشير تيزى را در دست دارد (در حالى كه همه اينها كمال است) سرِ انسانى را مىبرد و نقصى را در او بوجود مىآورد. پس، منشأ هر دو مورد، امرِ عدمى است.
همچنين اگر در جهان هيچ قوّهاى نبود و همهجا فعليّت وجود داشت، ديگر نسبت به چيز ديگرى نقصى تصوّر نمىشد. هرجا شرّى وجود دارد توأم با قوه است؛ امّا، چنين نيست كه هرجا فعليّت هست يك جهت قوّه يا يك جهت شرّيتى هم در آن باشد.
ممكن است فعليّت تامّى باشد كه خير محض است. مثل ذات واجب تبارك و تعالى. امّا، شرّ محض، وجود ندارد. چيزى كه وجود دارد، از جهت وجودش خير است. امّا، اگر نقصى در آن هست يا منشأ نقصى در چيز ديگر مىشود، از اين جهت متصف به شرّ مىگردد.
پس، هرجا خيريّت وجود دارد از همان جهتِ فعليّت است. و هرجا شرّى وجود دارد، در آنجا يك بالقوّهاى هست.
توضيح متن
بنابراين، هرگاه چيزى را شرّ فرض كنيم كه هيچ جهت خيريت نداشته باشد وجود چنين چيزى محال خواهد بود؛ زيرا، اگر وجود پيدا كند، وجودش براى خودش خير خواهد بود. شرّ را از آنرو به چيزى نسبت مىدهيم كه يا عدم كمالى دارد مانند جهل براى جاهل؛ و يا اگر خودش نقصى ندارد، موجب عدم كمال براى شىء ديگر مىشود؛ مانند ظلمِ ظالم. چنانكه انسان ظالمى نيرومند است و شمشير تيزى در دست دارد (و همه اين امور كمال است) امّا، موجب مىشود كه به حيات انسان ديگرى خاتمه بدهد؛ يا مالش را بدزدد و غنائى را از او سلب كند.