شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٥٦ - موارد لحاظ فعليت
از اين رو، دو اصطلاح جعل كردند:
١ـ قوه را در مورد امكان بكار بردند.
٢ـ فعليّت را هم در مورد چيزى كه تحقق پيدا مىكند. خواه «فعلية الفعل» يا «فعلية الفاعلية» باشد و خواه «فعلية المنفعلية» باشد. وقتى اين امكان به حدّ تماميّت مىرسد، آن را فعل مىنامند. چون چيزى كه مىتواند تامّ شود و هنوز تامّ نشده نقصى دارد، وقتى تماميت پيدا كرد نامش را فعل مىنهند. گرچه اين تماميّت در واقع فعلى نباشد كه از فاعل، صادر مىشود. بلكه انفعالى باشد مانند تحرك و تشكّل و نظير آن.
توضيح آنكه: جناب مصنف، نخست اصل قوّه را به معناى قوّه در نزد عرف در نظر گرفت و گفت قوّه،آن است كه دارنده آن بتواند افعال شاقّهاى را انجام دهد. سپس واژه «قوه» در مورد مبدء افعال بكار رفت. مبدء چيزى بود كه «يمكن ان يصدر عنه الافعال» و با توجّه به مفهوم «امكان» دو حيثيّت در برابر هم قرار گرفتند: يكى حيثيتى كه هنوز به فعليت نرسيده، و آن حيثيت «امكان» است، و ديگرى هم حيثيّت «فعل»، كه تماميّت كار و به فعليّت رسيدن آن است.
در محاورات عرفى، آن كيفيت نفسانى يا كيفيت بدنى را كه موجب صدور افعال مىشد، «قوّه» مىناميديم و وقتى كار را انجام مىداد آن را «فعل» مىگفتيم.
حال، اگر در امور انفعالى هم چنين رابطهاى وجود داشته باشد؛ از يك سو، چيزى خواهد بود كه هنوز حالت امكانى دارد. و آن را، «قوه» مىنامند. امّا، وقتى از آن حالت امكانى بيرون رفت و يك طرفه شد و به تعبير جناب شيخ تماميّت پيدا كرد؛ به آن «فعل» مىگويند، هر چند كه اين فعليت، فعلية الانفعال و التأثر باشد.
و منظور ايشان از فعليت كه در برابر قوّه بكار مىبرد، حصول وجود