شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٩٣ - تأكيد بر لزوم دقّت در اجزاء تعريف
ولى ما چنين مطلبى را نمىگوييم؛ ما مىگوييم: حركت، ماهيتى است كه وجودِ خارجىاش «كمال ما بالقوة» است. البته، اين در صورتى است كه بتوان در مورد حركت قائل به ماهيّت شد.[١]
بنابراين، تعريف حركت به نظر ما آن است كه وجود خارجىاش، در «اَين» يا در «كيف» يا در «كم» و يا...، «كمال ما بالقوة» است.
امّا، اگر گفته بوديم كه حركت «كمال ما بالقوة» در هر جا باشد، هنگامى كه اين ماهيّت در ذهن تصوّر مىشد و به ديگر سخن در نفس، تحقق مىيافت اين تعريفْ صدق مىكرد در حالى كه حركت و كمال اوّلى براى نفس پديد نمىآمد و در نتيجه، اشكالْ وارد بود، امّا وقتى مىگوييم: حركت، ماهيتى است كه وجود خارجىاش كمال اوّل براى ما بالقوه است. چنين ماهيتى وقتى در ذهن هم مىآيد، باز اين ويژگى را دارد كه در خارج «كمال بالقوه» است، پس اشكالى در كار نيست.
آنچه گفتيم، درست مانند سخن كسى است كه مىگويد: مغناطيس سنگى است كه آهن را مىربايد. اگر چنين سنگى را آدمى در كف نهد و دست وى را جذب نكند، بدين معنا نيست كه تعريف يادشده بر اين سنگ، صادق نيست. زيرا، در تعريف مغناطيس آمده بود كه آن، سنگى است كه آهن را جذب مىكند، امّا و دست انسان، آهن نيست.
بنابراين، چه آنگاه كه مغناطيس در دست آدمى قرار گيرد و جذب نكند و چه آنگاه كه در كنار آهن قرار گيرد و آن را بربايد؛ در هر دو حال، ماهيتش يكى است. زيرا، ماهيّتِ آن، اين است كه آهن را مىربايد. در همان هنگامى هم كه در دست قرار دارد باز اين ويژگى را دارد كه آهن را مىربايد، هر چند دست را جذب نكند.
[١] به نظر ما حركت جزء «معقولات ثانيه فلسفى» است. از اين رو، نمىتوان درباره آن قائل به ماهيّت بود. (ر.ك: تعليقه استاد بر نهاية الحكمة، شماره ٢٩٩)