شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٨١ - نقض برهانِ فوق بوسيله صور منطبعه در مادّه
باشند لازمهاش تداخل ابعاد خواهد بود كه محال است.
نقض برهانِ فوق بوسيله صور منطبعه در مادّه
لازمه تمام بودن برهان فوق، آن است كه جوهريّتِ صور منطبعه درمادّه انكار شود. زيرا، صور جوهريهمنطبعه درمادّه، ذاتاً داراى بُعد نيستند؛ ولى در يك امرِ ذىبُعدى قرار دارند. پس چگونه مىتوان اينها راجوهر دانست، در حالى كه كيفياتِ محسوسه را به همين دليل عرض مىدانيد؟! اگر معيار عَرَض بودن كيفيات محسوسه، آن است كه بُعد ندارند و با اين حال در يك امرِ ذىبُعدى قرار دارند، صور منطبعه در مادّه نيز چنيناند. پس، چه فرق اساسى ميان صور منطبعه در مادّه با كيفياتِ محسوسه وجود دارد كه صور را جوهر مىدانيد و كيفيات را عَرَض؟!
اگر محذور اصلى، تداخل در ابعاد است؛ و اين، لازمه دخول جوهر در جوهر يا حلولِ جوهر مادّى در جوهر مادّى ديگر است؛ در صورتهاى منطبعه هم بايد چنين اشكالى مطرح شود. حال آنكه، اين اشكال را در مورد صورتهاى منطبعه در مادّه، وارد نمىدانيد. اگر آنجا اشكال ندارد كه يك امر جوهرى در امر جوهرىِ ديگر منطبع باشد و يكى از آندو ذىبُعد و ديگرى بىبُعد باشد؛ اينجا هم نبايد اشكال داشته باشد كه كيفيات نفسانى، جوهرى باشند منطبع در اجسام، با آنكه ذاتاً فاقد بُعداند، و بُعد نداشتن آنها آسيبى به جوهريّتِ آنها نزند.
به ديگر سخن، همانگونه كه انطباع صورتهاى جوهرى در مادّه، مشكل تداخل ابعاد را در پى ندارد؛ حلول كيفيات بىبُعد در اجسام بُعددار، نيز نبايد مشكل تداخل ابعاد را بدنبال آورد.
بنابراين، اين پرسش همچنان بىپاسخ مىماند كه چه فرق اساسى ميان