شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤١٧ - سه معنا براى كلّى در باب مفاهيم
ديگر است. بنابراين، اين كلّى كه در «وجود» به كار مىرود، به معناى سعه وجودى است. و اين غير از اصطلاحى است كه در باب ماهيت يا مطلق مفاهيم به كار مىرود.
سه معنا براى كلّى در باب مفاهيم
در ابتداى فصل گذشته سه معنا براى كلّى كه در باب مفاهيم بكار مىرود ذكر گرديد؛ ولى آن سه معنا بايكديگر تباين نداشتند و مصنف همه آنها را در يك تعريف جمع كرد. آن سه معنا عبارت است از:
١ـ گاهى كلّى به چيزى گفته مىشود كه مصاديق كثيرى بالفعل در خارج دارد. مانند: انسان و حيوان؛ كه مصاديق فراوانى دارند.
٢ـ و گاهى كلّى به چيزى گفته مىشود كه هر چند هيچ مصداقى بالفعل در خارج ندارد؛ امّا، مىتواند مصاديق متعددى در خارج داشته باشد.مانند: مثالى كه مصنف آورد: "بيت مسبّع" (خانه هفت گوش). ممكن است چنين چيزى اصلا در خارج وجود نداشته باشد؛ ولى در عين حال مىگوييم "بيت مسبّع" كلّى است. يعنى «يمكن ان يوجد له افراد كثيرة فى الخارج».
٣ـ و گاهى كلّى به مفهومى اطلاق مىگردد كه بيش از يك فرد در خارج ندارد. ولى امكان عقلى دارد كه افراد متعددى داشته باشد. و در واقع، وحدت شخصى خارجى، و انحصارش در يك فرد بخاطر علّت خاصّى مىباشد.
آنگاه، مصنف هر سه تعريف را تحت يك عنوان جامع، قرار داد و گفت: «ما لا يمتنع فرض تصوّره ان يقال على كثيرين». و اين تعبيرى بود كه جناب شيخ در تعريف كلّى، بكار برد.
بر اساس اين تعريف، ملاكِ كليّتْ آن است كه امكان قول بر كثيرين و