شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٢٣ - عروض « كليّت» بر ماهيت
عروض «وجود» بر ماهيت
بنابراين، هرگاه «طبيعة الانسان» را در نظر بگيريم مىتوانيم آن را موضوع قرار دهيم و مفهوم وجود را بر آن حمل كنيم؛ و بگوييم: «الانسان موجود». مفهوم «موجود» كه بر انسان حمل مىشود حمل اوّلى ذاتى نيست؛ بلكه حمل شايع صناعى است. زيرا، آندو اتحاد مفهومى ندارند. مفهوم وجود غير از مفهوم انسان است. مفهوم «وجود» در ماهيت «انسان» اخذ نشده است. چون ماهيّت انسان، حيوان ناطق است؛ از اينرو، مفهوم وجود، خارج از مفهوم انسان قرار دارد. و چون خارج از حدّ انسان است، پس عارض بر آن است و به عنوان يك وصفِ خارج از ذات به آن نسبت داده مىشود.
بنابراين، وقتى مىگوييم «الانسان موجود» بدان معنا نيست كه حيثيّت انسانيّت همان حيثيّتِ وجود است. نه تنها حيثيّت «وجود» عينِ حيثيّتِ «انسانيت» نيست بلكه جزء انسانيّت هم نيست. پس، مفهوم وجود، مفهومى است عارض بر ماهيت.
عروض «كليّت» بر ماهيت
علاوه بر اينكه مفهوم وجود، عارض بر ماهيّت مىشود؛ مفهوم ديگرى هم به نام «كلّيت» عارض ماهيّت مىشود. يعنى علاوه بر اينكه مىتوان گفت: «طبيعة الانسان موجودة» نيز مىتوان گفت: «طبيعة الانسان كلّية». امّا، بايد دانست صفت «كلّيت» كه به عنوان يك محمول بر طبيعة الانسان، حمل مىشود با صفت «وجود» كه بر طبيعةالانسان حمل مىشود، فرق دارد. زيرا، «وجود» كه بر طبيعةالانسان حمل مىشود بدان معنا است كه طبيعةالانسان، وجود خارجى دارد. امّا، كلّيت وقتى بر انسان حمل مىشود، معنايش آن نيست كه طبيعةالانسان در خارجْ كلّى است. بلكه معنايش اين است كه «كلّيت» مفهومى است خارج از ماهيت «الانسان»؛ امّا، نه اينكه در خارج از نفس و